تشکر به شیوه گدار

0

در سال ۲۰۱۵   بنا به تصمیم رایزن فدرال کنفدراسیون سوئیس، جایزۀ افتخاری سینمای سوئیس به گدار اهدا شد. او به دلیل بیماری در این مراسم شرکت نکرد و در عوض این فیلم کوتاه را به عنوان قدردانی ارسال کرد. گدار مبلغ نقدی این جایزه (۳۰هزار فرانک سوئیس) را به چهار قسمت مساوی تقسیم کرد و یک سهم را خودش برداشت و بقیه را به طور یکسان به سازمان عفو بین‌الملل، سازمان حمایت از حیوانات در نیونِ سوئیس و یک سازمان حمایت از پرندگان در اِتوی سوئیس اهدا کرد.

مرده یا زنده

فیلم کوتاهی از: ژان لوک گدار

ترجمۀ تک گویی فیلم: سارا سمیعی

به یاد می‌‌آورید؟

بالابیو!

بالابیو!

بین دانژ و دِنِزی

سربازی به خانه بازمی‌گردد

راه رفته است

او راهی دراز را پیموده است

به محضِ رسیدن

گرامی‌اش می‌دارند

و سکه‌های طلا به او می‌بخشند

سرباز بی درنگ آنها را تقسیم می‌کند

با سگ‌های بی‌قلادۀ گمشده

با گربه‌های مطرود

با پرندگان زخمی

و با دیگران.

فرناندل می‌گفت : «بیایید قربانیان!»

اما ما پیروز نشده‌ایم

با اینحال باید قدردانی کرد

اما چقدر عجیب است

اهدای جایزۀ سینمای سوئیس!

زیرا چیزی به نام سینمای سوئیس در کار نیست.

آه بله البته

می‌توان از فیلم‌های سوئیسی گفت و از فیلم‌های بلغاری

فیلم‌های فنلاندی و فیلم‌های آفریقایی

اما سینما چیز دیگری‌ست.

یونانیان چهار عنصر داشتند

فیزیک مدرن هم چهار عنصر دارد

چهار دیوارِ خانۀ دنیا:

گرانش، نیروی هسته‌ای ضعیف

نیروی هسته‌ای قوی

و الکترومغناطیس.

چهار دیوارِ غرب

تا بازهم اندکی با آنها

قرن بیست و یکم را سرپا نگاه دارد

اما سقفی بالای این دیوارها نیست

و من و تویی نیز در کار نیست

و مردمی، مسلح  در برابرِ خیال.

اما از صد سال پیش به این سو

چهار صنعت عظیمِ سینما:

روسیه، آلمان

فرانسه و آمریکا

ایمانِ ملت‌هایشان را به خود، تقویت می‌کنند.

زمان در گذر است، زمان در گذر است

و در نتیجۀ جنگ سرد با استالین

آمریکایی‌ها کشف کرده‌اند که به زورِ کمیت

می‌توان از کیفیت گذشت

آنها به زبان هالیوود حرف می‌زنند

و در پناهِ جنگ‌های داخلی

نفس می‌کشند.

مرا ببخشید اما

چیز دیگری هم هست:

چگونه یک رایزن فدرال

می‌تواند به نام کنفدراسیون

قانونگزاری کند؟

بله تردیدی نیست

که اوضاع دنیا رو به وخامت است

مگر نه؟

من اما ترجیح می‌دهم فکر کنم

که این سکه‌های طلا

میراث هم‌پیمانان قدیمی‌ست

نام چهار تن از آنها کافی‌ست:

 ژورا و امبر-درو

و ژُنِو -همان حوای جوانی-

که میشل سِروِه خون خود را

در رگ‌هایش جاری کرد

و نیز میراث خون سرباز آبراهام داول کبیر

و وینکل‌رید نگون‌بخت.

می‌گویند همواره باید دلیلی داشت

پس من به خانه بازمی‌گردم

با خاکسترهای گرامشی،

شعری از پازولینی

که از این تباهیِ ساده سخن می‌گوید.

توضیح دربارۀ اسامی خاص:

بالابیو: منطقه‌ای در لُمباردی ایتالیا

دانژ: نام بخشی در سوئیس (نام قبلی: دنِزِی)

فرناندِل: کمدین فرانسوی

ژورا: منطقه‌ای در سوئیس

ژول امبر-درو: کشیش، کارگر و روزنامه‌نگار هوادار حزب کمونیست سوئیس

میشل سِروِه: کشیش و پزشک بلژیکی قرن شانزدهم که تثلیث را بدعتی در مسیحیت و مغایر با انجیل می‌دانست. او را به دلیل همین عقاید در ژُنِو سوئیس در آتش سوزاندند. دقت کنید که واژۀ ژُنِو Genève (نام شهر) همآوا با Jeune Ève (به معنیِ «حوای جوان») است.

آبراهام داول یا داول کبیر: سرباز وطن‌پرست سوئیسی قرن هفدهم

وینکل‌رید: سلحشور اسطوره‌ای سوئیسی متعلق به قرن چهاردهم

آنتونیو گرامشی: فیلسوف مارکسیست و از بنیانگزاران حزب کمونیست ایتالیا که سالهای بسیاری از عمر خود را در زندان فاشیست‌ها گذراند و یک هفته بعد از آزادی درگذشت.

پی‌یر پائولو پازولینی: شاعر، نویسنده و کارگردان ایتالیایی که در سال ۱۹۷۵ قربانی قتلی سازمان‌یافته شد.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید