ده فیلم برتر سال ۲۰۱۴ مجلۀ سایت اند ساوند

0

نشریه سینمایی سایت اند ساوند که یکی از معتبرترین نشریات سینمایی انگلیسی زبان است، مطابق سنت هر سالۀ خود دست به نظرخواهی در مورد بهترین فیلم های سال ۲۰۱۴ زده است. بر اساس این نظرخواهی که در آن  ۱۱۲ منتقد فیلم، نویسنده، مورخ و استاد سینما از سراسر جهان شرکت داشتند، ده فیلم به عنوان بهترین فیلم های سال ۲۰۱۴ انتخاب شدند.

فیلم پسربچگی ساختۀ ریچارد لینکلیتر با ۴۲ رای در صدر فهرست منتقدان نشریۀ سایت اند ساوند قرار گرفت. پس از آن فیلم خداحافظی با زبان ساختۀ ژان لوک گدار، با ۲۱ رای به عنوان دومین فیلم برتر سال ۲۰۱۴ انتخاب شد. هر یک از افراد شرکت کننده در نظرخواهی، پنج فیلم برتر سال ۲۰۱۴ را انتخاب کرده که جمع بندی نظرات آنها به صورت یک فهرست تنظیم و بر روی وب سایت موسسه فیلم بریتانیا(بی اف آی) منتشر شده است.

فهرست فیلم های برتر هر یک از منتقدان به همراه تحلیل آن فیلم ها، در شمارۀ ژانویۀ ۲۰۱۵ نشریۀ سایت اند ساند منتشر خواهد شد.

علاوه بر فیلم های فیلمسازان مطرح و  سرشناسی چون مارتین اسکورسیزی، مایک لی، ژان لوک گدار، نوری بیلگه جیلان، وس اندرسن، برادران داردن، پدرو کوستا، الخاندرو گونزالس ایناریتو، فردرک وایزمن و ریچارد لینکلیتر، فیلم هایی از فیلمسازان کمتر شناخته شده ای مثل پاول پاولیکوفسکی، پیتر استریک‌لند، میروسلاو اسلبوش‌پیتسکی و لیساندرو آلونسو نیز در این فهرست دیده می شود.

برخی از فیلم ها در این فهرست از نظر تعداد آرای کسب شده در یک رده قرار گرفته اند. مثلا فیلم لویاتان ساختۀ آندری زویاگینتسف از روسیه به همراه “پول اسب” ساختۀ پدرو کوستا از پرتغال به طور مشترک در ردۀ سوم قرار دارند. همینطور فیلم های آیدا ساختۀ پاول پاولیکوفسکی از لهستان و فیلم حاوحا(خائوخا) ساختۀ لیساندرو آلونسو از آرژانتین در جایگاه نهم جدول قرار گرفته اند.

فیلم های آقای ترنر(مایک لی)، نشنال گالری(فردریک وایزمن)، گرگ وال استریت(مارتین اسکورسیزی)، ضربۀ شلاق (دیمین شازل)، دوک برگندی (پیتر استریکلند)، پرنده باز (آلخاندرو گونزالس ایناریتو)، دو روز، یک شب (برادران داردن)، سیتیزن فور (لورا پویتراس)، شمایل سکوت (جاشوا اوپنهایمر) و باد شدید می‌وزد (هایائو میازاکی) در ردۀ یازدهم تا بیستم این فهرست جای گرفته اند.

در اینجا نگاه کوتاهی دارم به ده فیلم اول این فهرست:

۱.پسربچگی (ریچارد لینکلیتر، امریکا) 

پسربچگی ساختۀ ریچار لینکلیتر، تجربه ای منحصر به فرد و متفاوت در میان کارهای اوست، فیلمی داستانی که به شیوه ای مستند، زندگی پسربچه ای آمریکایی از اهالی تگزاس به نام میسون(با بازی اِلار کولترین) را طی یک دورۀ زمانی ۱۲ ساله از ۶ سالگی تا بلوغ  تصویر کرده است. به گفتۀ لینکلیتر، اجرای این ایده بسیار سخت و چالش برانگیز بود. پیداکردن بازیگران مناسب و متقاعد کردن آنها برای مشارکت در پروژه ای ۱۲ ساله، کار ساده ای نبود. مرحلۀ پیش از تولید این فیلم ۲ سال طول کشید و لینکلیتر پس از آن، هر سال، سه روز بین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه از زندگی میسون و خانوادۀ او را فیلمبرداری کرده و بین فیلمبرداری هم همزمان تدوین می کرده است. پسربچگی مورد ستایش بسیاری از منتقدان قرار گرفت و نقدهای مثبت زیادی بر آن نوشته شده است. لینکلیتر نیز به خاطر کارگردانی این فیلم، جایزۀ خرس نقره‌ای بهترین کارگردانی از جشنوارۀ برلین را دریافت کرد. او قبلا نیز این جایزه را به خاطر فیلم “پیش از غروباز جشنوارۀ برلین دریافت کرده بود. به علاوه این سینماگر مستقل و موفق آمریکایی تا کنون دو بار برای فیلم های پیش از غروب و پیش از نیمه شب، نامزد دریافت جایزۀ اسکار بهترین فیلمنامه بوده است.

boyhood_hires_3

۲- خداحافظی با زبان (ژان لوک گدار، فرانسه)

 آخرین فیلم گدار با عنوان خداحافظی با زبان، اثری سه بعدی است که در بخش مسابقۀ جشنوارۀ کن ۲۰۱۴ به نمایش درآمد و گدار به خاطر آن جایزۀ ویژه هیئت داوران را به طور مشترک با اگزویه(زاویه) دولان (کارگردان جوان فیلم مامی) دریافت کرد. “خداحافظی با زبان”، مثل همۀ کارهای گدار، اثری جنجالی و بحث برانگیز است. کسانی که شیفتۀ آثار این سینماگر غیرمتعارف و رادیکال سینما هستند، فیلم او را دوست داشته و تحسین می کنند اما مخالفان گدار مثل همیشه فیلم جدید او را به دلیل «آشفتگی»، «پیچیدگی عمدی و متظاهرانه» و «بی معنایی» رد کرده اند. “خداحافظی با زبان” طرح داستانی ساده و روشنی ندارد. گدار پیش‌تر دربارۀ آن گفته بود: “فیلمی است دربارۀ زن و مردی که دیگر زبان مشترکی ندارند. سگی پادرمیانی کرده و به حرف می‌آید.” فیلم از بخش‌های مختلف به ظاهر پراکنده و بی ارتباط با هم تشکیل شده که تکرار شده یا با هم تداخل پیدا می کنند. همانند فیلم سوسیالیسم در این فیلم نیز با انبوهی از نشانه ها و ارجاعات سینمایی، ادبی، سیاسی و فلسفی از فیلم های کلاسیک تاریخ سینما گرفته تا سولژ نیتسین، بتهوون، مالر، مری شلی، فرانکشتین، مائو، هیتلر، لرد بایرون، جک لندن و مارکی دوساد سر و کار داریم. لابلای تصاویر، گفته ها و نوشته هایی از نویسندگان، فیلسوفان و هنرمندان مختلف نقل می‌شود که برخی از آنها به صورت کپشن روی تصویر نوشته شده و برخی دیگر با صدای راوی شنیده می‌شود.

maxresdefault

۳- لویاتان  (آندره زویاگینسف، روسیه) 

آندری زویاگینتسف(کارگردان بازگشت و تبعید)، از سینماگران مولف سینمای معاصر روسیه است که آثارش یادآور رمان های داستایوفسکی و فیلم های تارکوفسکی و برگمن است. او در فیلم لویاتان، با برداشتی آزادانه از داستان ایوب تورات و اندیشه های اجتماعی و سیاسی تامس هابز در کتاب لویاتان(۱۶۵۱)، جامعۀ امروز روسیه و فساد سیاسی و اخلاقی حاکم بر آن را مورد نقد قرار داده است. فیلمی که جایزۀ بهترین فیلمنامه را در جشنواره فیلم کن امسال به دست آورد. شخصیت محوری آن مردی به نام کولیا، مکانیک اتومبیلی است که همه، از شهردار فاسد شهر گرفته تا همسر جوانش لیلیا، بهترین دوستش و پسرش در برابر او می ایستند و به او خیانت می کنند. بسیاری از منتقدان، لویاتان را از نظر ساختار روایتی، سبک سینمایی و زیبایی شناسی تصویری ستوده اند.

Leviathan-B

۴.پولِ اسب (پدرو کاستا، پرتغال) 

پدرو کوستا، سینماگر پرتغالی، فیلمساز نخبه گرا و کم کاری است و از ۱۹۸۹ تا امروز تنها ۱۰ فیلم ساخته و پول اسب، آخرین فیلم به نمایش درآمده اوست که ابتدا در جشنواره لوکارنو و بعد در جشنواره لندن نشان داده شد. او سینماگر مستقلی است که با رویکردی تجربی و رئالیسمی شاعرانه در آثارش به زندگی مهاجران و زاغه نشینان جامعه پرتغال(بیشتر حاشیه شهر لیسبون) پرداخته است. فیلم های کوستا عموماً دربارۀ استعمار، مهاجرت و جابجایی مکانی، اختلاف طبقاتی، فقر، تحقیر، بحران هویت، فراموشی و از خودبیگانگی است. او روایت گر سرگذشت مردمی است که قربانی استعمار و رژیم های خودکامه بوده اند و اکنون که به استعمارگر پناه آورده اند اما همچنان با خاطرات تلخ گذشته سر می کنند. پول اسب در واقع ادامه فیلم قبلی کوستا یعنی جوانی باشکوه است و مثل همه آثار کوستا، از روایت خطی و کلاسیک تبعیت نمی کند و بین گذشته و حال و عینیت و ذهنیت در حرکت است و مرزهای بین آنها عمداً مخدوش شده و به سادگی قابل تشخیص نیست.

oc767568_p3001_186403_1

۵.زیر پوست (جاناتان گلیزر، انگلستان/امریکا/سوئیس) 

شهرت اصلی جاناتان گلیزر، کارگردان مستقل بریتانیایی به خاطر کارگردانی مجموعه ای از آگهی های تجارتی برای شرکت آبجوسازی گینس است که در سال ۲۰۰۲ به عنوان بهترین آگهی تجاری تاریخ برگزیده شد. زیر پوست سومین فیلم این کارگردان بعد از ساختن جانور سکسی و  تولد و اقتباسی آزاد از رمان نویسنده اسکاتلندی مایکل فیبر است که با حمایت موسسۀ فیلم بریتانیا و کانال چهار این کشور ساخته شده است. در این فیلم که ترکیبی از ژانر علمی تخیلی و ژانر خون آشام هاست، اسکارلت جوهانسن، نقش یک موجود فضایی را بازی می کند که به زمین می‌آید و در قالب یک زن زیبا و اغواگر به شکار انسان ها می‌پردازد. برخی از منتقدان آن را “اعجاب انگیز” و برخی دیگر آن را “مضحک” توصیف کرده اند. نمایش آن در جریان جشنوارۀ فیلم ونیز با واکنش منفی شدید منتقدان مواجه شد و برخی از تماشاچیان نیز آن را هو کردند. از میان منتقدان بریتانیایی، منتقدان فیلم گاردین و تلگراف آن را تحسین کرده و به آن پنج ستاره داده اند اما منتقد فیلم روزنامه ایندیپندنت دربارۀ آن نوشت: “حتی جوهانسون نیز نتوانسته است این فیلم مضحک در مورد یک موجود فضایی را که فقط پرسه می زند نجات دهد. این فیلم هیچ جذابیتی ندارد.”

منتقدان هوادار فیلم، عموماً سبک بصری فیلم، جلوه های تصویری ویژۀ آن و رویکرد مستندگونه کارگردان را ستوده و آن را “تکان دهنده و حیرت انگیز” ارزیابی کرده اند.

under-the-skin  

۶.هتل بزرگ بوداپست (وس اندرسن، امریکا/آلمان)

هتل بزرگ بوداپست مثل کارهای دیگر وس اندرسون، فیلمی فانتزی و سورئال با شخصیت‌ها و ماجراهایی عجیب و غریب و اغراق آمیز است. فیلمی ماجرایی و چند لایه با مایه های کمدی و داستان هایی تو در تو که بر اساس کتابی از اشتفان تسوایگ نویسندۀ اهل چک ساخته شده و در فاصلۀ زمانی بین جنگ جهانی اول و دوم روایت می شود. فیلم با خاطرات مردی به نام مصطفی که صاحب هتل بزرگ بوداپست است آغاز می شود و از طریق فلاش بک به گذشتۀ این مرد و زمان نوجوانی اش نقب می زند. مصطفی با مهماندار اصلی هتل  به نام گوستاو آشنا می شود که مسیر زندگی او را تغییر داده و او را به ثروتی کلان می رساند. در واقع او بعد از مرگ گوستاو، وارث ثروتی می شود که او بعد از مرگ مشکوک مهمان ثروتمندی به نام “مادام دی” در هتل به دست آورده است.

شیوه روایت تو در تو و هزار و یکشبی اندرسون و سبک تصویری استیلیزه و منحصر بفرد او، قاب بندی دقیق و استفاده اش از رنگ های گرم و زنده، فیلم اندرسون را به یکی از فیلم های محبوب منتقدان در سال ۲۰۱۴ تبدیل کرده است.

ralph-fiennes-budapest-glas 

۷- خواب زمستانی  (نوری بیلگه جیلان، ترکیه) 

خواب زمستانی، ساختۀ سینماگر برجستۀ سینمای ترکیه، نوری بیلگه جیلان، فیلمی شاعرانه و اندوهناک دربارۀ زندگی نویسندۀ متمول و خودخواهی به نام آیدین است که در منطقه ای سرد و کوهستانی در فلات آناتولی، با همسر جوانش، هتلی به نام اتللو را اداره می کند و در فضایی آرام نمایشنامه هایش را می نویسد اما به تدریج تنش های بین او و بستگان نزدیکش (خواهر و همسرش) و روستائیانی که در خانه های اجاره ای او زندگی می کنند، بالا می گیرد. خواب زمستانی که بر اساس داستانی از آنتوان چخوف، نویسنده بزرگ روس ساخته شده، نخل طلای کن را نصیب نوری بیلگه جیلان کرد و نمایندۀ سینمای ترکیه در اسکار امسال است.

Kis Uykusu (3)

۸– قبیله (میروسلاو اسلبوش‌پیتسکی، اوکراین)

قبیله (Tribe)، نخستین فیلم بلند میروسلاو اسلبوشپیستسکی، کارگردان اکراینی است که پیش از این تنها چند فیلم کوتاه ساخته بود و با این فیلم نام او بر سر زبان ها افتاده است. قبیله، فیلمی سیاه و پر از خشونت دربارۀ جامعه ای است که همۀ ارزش های انسانی و اخلاقی در آن پایمال شده است. فیلم بدون کلام و موسیقی است چون ماجرای آن در یک مدرسۀ شبانه روزی ناشنوایان در اوکراین می گذرد. گروهی از دانش آموزان، یک دارودستۀ تبهکار و شرور تشکیل داده و کارشان، سرقت، حمله به عابران بی گناه و لخت کردن آنها، فحشا و خلاف های دیگر است. همه بازیگران فیلم ناشنوا هستند و با زبان اشارۀ ناشنواها با هم حرف می زنند. فیلمساز ۴ سال برای ساختن این فیلم وقت صرف کرده است. پلان سکانس های بلند که بیشتر ثابت یا با دوربین متحرک روی دست گرفته شده، ویژگی سبکی اصلی این فیلم است.

THETRIBE_PressPhoto_01

۹- آیدا (پاول پالیکوفسکی، لهستان/بریتانیا)

فیلم آیدا ساختۀ پاول پاولیکوفسکی از لهستان، با اینکه محصول ۲۰۱۳ است اما در رای گیری امسال نشریۀ سایت اند ساوند قرار گرفته است. این فیلم سیاه و سفید که جایزۀ بهترین فیلم بخش مسابقۀ پنجاه و هفتمین جشنوارۀ فیلم لندن را دریافت کرد، داستان راهبۀ جوانی است که به رازی در گذشتۀ تلخ و دردناکش پی می برد. فیلیپ فرنچ، منتقد مشهور انگلیسی و رئیس هیئت داوران جشنوارۀ فیلم لندن، هنگام اهدا جایزۀ بهترین فیلم به سازندۀ آیدا گفته بود: “اعضای هیئت داوران، یکپارچه فیلم آیدا را تحسین کردند. این فیلم نخستین فیلم کارگردانی است که ابتدا در بریتانیا مطرح شد و بعد این فیلم را در سرزمین مادری اش یعنی لهستان ساخت. ما همه تحت تاثیر فیلمی قرار گرفتیم که با ظرافت و فکر ساخته شده و یک موقعیت تاریخی دردناک و غیرمتعارف یعنی اشغال لهستان به وسیله آلمانی ها و هولوکاست- که طنین آن هنوز ادامه دارد- را تصویر کرده است.”

آیدا، نشانگر ظهور فیلمسازی خلاق با دید بصری تاثیرگذار در سینمای لهستان امروز است.

Ida confronta a esta religiosa con una tía alcohólica y promiscua, que le recuerda que su Jesús vino a perdonar pecadores

۱۰- حائوحا (لیساندرو آلونسو، آرژانتین)

خائوخا(حائوحا) ساخته لیساندرو آلونزو، سینماگر جوان آرژانتینی که در بخش نوعی نگاه جشنوارۀ کن امسال به نمایش درآمد، اثری شگفت انگیز و جسورانه از نظر ساختار روایی و فرم بصری است. این فیلم که جایزۀ ویژۀ داوران فدراسیون بین المللی منتقدان فیلم (فیپرشی) را در جشنوارۀ کن دریافت کرده بود، شعری سینمایی با داستانی عجیب و اسرارآمیز است که زمان و مکان را درهم می ریزد. فیلم که وامدار سنت رئالیسم جادویی آمریکای لاتینی است، داستان یک افسر ارتش دانمارک (با بازی ویگو مورتنسن) در قرن نوزدهم را روایت می کند که در سفری شگفت‌انگیز و سورئال برای یافتن دختر ۱۵ ساله اش که ناپدید شده، سراسر سرزمین آرژانتین را زیر پا می گذارد و سرانجام به کمک یک سگ به غاری می رسد که پیرزنی در آن است که گویا همان دختر گمشدۀ اوست.

363491

سکانس پایانی فیلم دختر جوانی را در خانه ای مجلل در عصر جدید نشان می دهد که از خواب برمی خیزد و به سراغ سگ هایش در باغ می رود. یکی از سگ ها تنش زخم شده و مردی که از سگ ها مراقبت می کند به دختر می گوید که “از وقتی که تو ناپدید شدی او از ناراحتی از بس خود را خارانده تنش زخم شده است.” نماهای لانگ شات و ثابت از بیابان ها و مراتع آمریکای جنوبی بدون کمترین تحرک دوربین، با ریتمی کند و دیالوگ هایی اندک و داستانی عجیب که اتفاق زیادی در آن نمی افتد، ممکن است برای تماشاگران عادی سینما، اثری ملال آور باشد اما بسیاری از منتقدان سینما و علاقمندان سینمای هنری را تحت تاثیر قرار داده است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید