سینمای شهید ثالث، زیبایی شناسی ملال و روزمرگی

0

موزه تاریخ آلمان در برلین، مجموعۀ تقریبا کاملی از فیلم های بلند داستانی و مستند سهراب شهیدثالث را که این سینماگر برجستۀ ایرانی در طی بیش از بیست سال فعالیت سینمایی خود در ایران و آلمان ساخته، به نمایش گذاشته است. در شرایطی که بسیاری از فیلم های شهید ثالث، به رغم شهرت جهانی او، به صورت دی وی دی و با کیفیت تصویری و صوتی خوب در دسترس نیست، نمایش این فیلم ها بر روی پرده بزرگ، فرصت کم نظیری برای علاقمندان آثار او بود.

در این برنامه که تا آخر ماه ژوئن ادامه داشت، جمعاً ۱۴ فیلم از ساخته های سهراب شهید ثالث به نمایش درآمد از جمله: «یک اتفاق ساده»، «طبیعت بی‌جان»، «در غربت»، «اوتوپیا»، «تعطیلات طولانی لوته آیزنر»، «آخرین تابستان گرابه»، «آنتون چخوف؛ یک زندگی»، «نظم»، «زمان بلوغ»، «درخت بید»، «هانس، نوجوانی از آلمان»، «گیرنده: ناشناس» و «فرزندخواندۀ ویرانگر». هیچکدام از ۲۲ فیلم کوتاه مستند و تبلیغاتی که شهید ثالث در دوران استخدامش در وزارت فرهنگ و هنر ایران ساخت، در این برنامه گنجانده نشده بود.

Sohrab-Shahid-sales-002

سهراب شهیدثالث، بی تردید یکی از چهره های برجستۀ سینمای موج نوی ایران و فرمالیست ترین سینماگر ایرانی است و با دو فیلم «یک اتفاق ساده» و «طبیعت بیجان»، سبکی را در سینمای ایران بنا نهاد که پیش از او وجود نداشت. شهید ثالث، بعد از ساختن «طبیعت بیجان» به آلمان مهاجرت کرد و بقیه فیلم هایش را در این کشور ساخت. فیلم هایی که عمدتاً در مورد جامعۀ آلمان و مسائل آن است و ارتباط مستقیمی به جامعۀ ایران ندارند اگرچه تم های شهیدثالث، تم هایی انسانی اند و به محیط و جغرافیایی خاصی محدود نمی شوند.  شهید ثالث در گفتگوهایش همیشه بر جهان وطن بودن و بیزاری اش از مفاهیم ملی تاکید زیادی کرده است: « من اساساً وطن پرست نیستم. فکر می کنم وطن آدم نه جایی است که به دنیا آمده بلکه سرزمینی است که به او مکانی برای ماندن، کار کردن و تشکیل زندگی می دهد. » (مجله فیلم. شماره ۲۲۳. مرداد ۱۳۷۷)

کودک فقیر و یتیم فیلم «یک اتفاق ساده» و یا سوزن بان پیرِ فیلم «طبیعت بیجان» اگرچه ایرانی اند اما نوع زندگی یکنواخت و ملال آور روزمره و مسائل و دردهایشان، منحصر به جامعه ایران نیست و قابل جستجو و شناسایی در سرزمین های دیگرند. این نوع زندگی یکنواخت و ملال انگیز را در فیلم های یاسوجیرو اوزوی ژاپنی، شانتال آکرمن بلژیکی و بلا تار مجارستانی نیز می توان سراغ کرد. همینطور کارگران مهاجر ترک زبان فیلم «درغربت» و یا زنان خودفروش فیلم «اتوپیا» را نه تنها در برلین، بلکه می توان در کوچه ها و خیابان های لندن، پاریس، تهران رم و بسیاری از شهرهای دیگر جهان مشاهده کرد.

 سینمای شهیدثالث را از نظر سبکی باید به دو دورۀ فیلمسازی در ایران و فیلمسازی در آلمان تقسیم کرد. شهید ثالث، سینماگری مولف و صاحب سبک در سینمای ایران است و فیلم های ایرانی او (شامل «یک اتفاق ساده»، «طبیعت بیجان» و «درغربت»)، بیانگر نگاه ناتورالیستی و سبک مینی مالیستی اوست اگرچه شهید ثالث، برخی از مشخصه های اصلی سبک سینمایی اش را در فیلم های آلمانی اش ادامه می دهد اما با این حال همان طور که خودش نیز گفته، از نظر سبکی و زیبایی شناختی، تغییرات قابل توجهی در فیلم های آلمانی او دیده می شود.

شهید ثالث در فیلم های اولیه اش، به یک نوع متدولوژی سینمایی دست یافته که ترکیبی ازنگاه مستند و زیبایی شناسی نئورئالیستی و مینی مالیسم برسونی و اوزویی است. متدولوژی ای که بعداً به وجه مشخصۀ سینمای کیارستمی و برخی دیگر از پیروان او در ایران تبدیل می شود. در این فیلم ها، رویکرد سینمایی شهیدثالث به آدم های بدبخت و بی پناه جامعه، از سطح رئالیسم و مستندگرایی محض فراتر رفته و جنبه های ناتورالیستی پیدا می کند. به رغم تاثیرپذیری شهیدثالث از نئورئالیسم، فضای فیلم های او برخلاف فیلم های نئورئالیستی ایتالیا مثل «دزد دوچرخه» ویتوریو دسیکا یا «لکوموتیوران» پیترو جرمی، فضایی سرد، بی روح و مرده است در حالی که فضای فیلم های نئورئالیستی، با همه تلخی ها و سیاهی ها که در آنها موج می زند، گرم و زنده و پرتحرک است. فضای فیلم های شهیدثالث بیشتر به فضاهای سرد، دلگیر و عبوس فیلم های برسون یا بلا تار شبیه اند بدون اینکه حاوی جنبه های استعلایی سینمای برسون یا جنبه های والای سینمای بلا تار باشند.

A Simple Event 3

فیلم های شهیدثالث انباشته از سکوت اند و آسیب های روانی و عاطفی و تنهایی آدم ها را نه از طریق مکالمه بلکه از طریق سکوتی که بین آنها جاری است منتقل می کند. ریتم بیرونی و ریتم درونی در فیلم های او در تناسبی دقیق و هوشمندانه قرار دارند. زمان در فیلم های شهیدثالث کش می آید و معلق می ماند. بر خلاف فیلم های تارکوفسکی که کندی ریتم و سنگینی گذر زمان در آنها برای انتقال مفهومی استعلایی است و یا بلا تار که برای جستجوی امری والا به ریتم کند متوسل می شود، شهید ثالث از آن برای انتقال وضعیت یکنواخت و ملال آور زندگی روزمره آدم های درمانده و بی چیزش استفاده می کند.

به اعتقاد من فرم بصری چشمگیر شهید ثالث در فیلم های اولیه اش تا حد زیادی متکی به مکان ها و فضاهای باز و متروکه فیلم های اوست. جزیرۀ پرت و بندر متروکه و دلگیر آشوراده در «یک اتفاق ساده» یا چشم اندازهای زمستانی و سرد اطراف خط راه آهن در «طبیعت بیجان»، فضاهایی به شدت انتزاعی (بی زمان و مکان) و در عین حال ملانکولیک اند که رابطه ای ارگانیک با دنیای ملال آور و اندوهناک این فیلم ها دارند. در این فضاهاست که بیهودگی و ملال زندگی پسرک فیلم «یک اتفاق ساده» و پدر ماهیگیرش و یا سوزن بان پیر و بازنشسته «طبیعت بیجان»، سر باز کرده  و بیرون می ریزد. چنین رابطه ای بین مکان و فضای ملانکولیک و آدم ها را در فضاهای خارجی «در غربت» نیز می بینیم. با اینکه این فیلم، برخلاف محیط روستایی و شهرستانی فیلم های قبلی شهیدثالث، در شهری مدرن مثل برلین دهۀ هفتاد می گذرد، اما شهیدثالث همانند آنتونیونی در «صحرای سرخ» یا نوری بیلگه جیلان در «اوزاک»، با استفاده از رنگ های سرد و کبود، این فضای مدرن شهری را به مکان هایی متروک تبدیل می کند که کارگر تُرک فیلم را از خود بیگانه می سازد.

Still Life-5

«یک اتفاق ساده»، آنتی تز سینمای فارسی بود. یک گرایش صریح، رادیکال و قاطع در برابر سینمای عامه پسند و مسلط زمانه. فیلمی که بدون اتکا به جریان ستاره سالاری حاکم بر سینمای ایران دهۀ پنجاه، همانند «دزد دوچرخه» دسیکا، با استفاده از آدم های معمولی و نا بازیگر و با پرهیز از هیجان و حادثه پردازی و جذابیت های متعارف سینمای تجاری فارسی و بدون توسل به احساسات گرایی رقیق و سانتیمانتالیسم، داستان ساده کودک فقیری را در شمال ایران روایت می کرد. فیلمی که از قواعد کلاسیک و متعارف سینما تبعیت نمی کرد و از عناصر دراماتیک مثل حادثه، بحران، اوج و فرود و تعلیق بی بهره بود. حتی مرگ مادر آن کودک فقیر هم که بزرگ ترین اتفاق فیلم بود، خاموشی و سکوت سنگینِ زندگی جاری در فیلم را برهم نمی زد. فیلمی که در دوران اوج مدرنیزه کردن اجباری جامعه از سوی حکومت شاه ساخته شده بود و پوزخندی بر هیاهوها و تبلیغات پرزرق و برق جشن دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی بود.

با «یک اتفاق ساده»، شهیدثالث، سبکی را در پیش گرفت که در «طبیعت بیجان» گسترش یافت و در «در غربت» به کمال خود رسید. سبکی که ویژگی های اصلی آن عبارت بود از: برداشت های بلند، ریتم کند، نماهای لانگ شات و ساکن، سکوت و مکث های طولانی و تاکید روی زمان ها و لحظه های مرده، استفاده از موتیف ها و تکرار لحظه های برگرفته از زندگی یکنواخت روزمره، رنگ های سرد و مرده، پرهیز از موسیقی (شهیدثالث در فیلم های آلمانی اش مثل «گل سرخ برای آفریقا» از موسیقی استفاده می کند) و استفاده از افکت های صوتی برای ساختن فضا و بیان التهاب درونی شخصیت ها(مثل صدای قطار در «طبیعت بیجان» و صدای کشیدن سوهان بر روی فلز در « در غربت»)، خودداری از دراماتیک شدن صحنه ها و فاصله گیری از سانتی مانتالیسم و بازیگری ضد دراماتیک، غیر احساسی و مکانیکی از نوع بازیگری مرسوم در سینمای برسون.

A simple Event-07

    اگرچه نگاه اجتماعی- انتقادی شهید ثالث در مهاجرت تغییر نمی کند اما تغیبر فضای جغرافیایی و فرهنگی و نیز کار کردن در مناسبات تولید سینمایی جامعۀ آلمان، تاثیرش را بر استتیک سینمایی شهید ثالث می گذارد. با این حال، در آلمان نیز همانند ایران، او هرگز تسلیم روابط تجاری نمی شود و تن به قواعد تحمیلی از سوی تهیه کننده ها نمی دهد و به تعهد هنری و اجتماعی اش پایبند می ماند. در این دوره، نقش داستان در فیلم های او برجسته تر شده و ریتم فیلم های او نیز سریع تر می شود. از کمپوزیسیون های ثابت و قاب های ایستا، کمتر نشانی هست و دوربین نیز تحرک بیشتری پیدا می کند. یکی از تفاوت های مهم فیلم های آلمانی شهید ثالث با فیلم های ایرانی دوره اول فیلمسازی اش، حضور بازیگران حرفه ای تئاتر و سینما در فیلم های آلمانی اوست. پرویز صیاد، نخستین بازیگر حرفه ای بود که در فیلم های شهید ثالث ظاهر شد. پیش از «در غربت»، شهیدثالث از آدم های معمولی و غیر بازیگر در «یک اتفاق ساده» و «طبیعت بیجان» استفاده کرده بود. صیاد در جلسه نمایش فیلم «درغربت» در لندن در پاسخ به سوال من در مورد شیوۀ بازی اش در فیلم شهیدثالث گفته بود: «من با توجه به فیلم هایی که از شهید ثالث دیده بودم، می دانستم که به بازیگر به عنوان یک شی نگاه می کند. برای او و دیگر کارگردانانی که با این سبک کار می کنند، آدمی که جلوی دوربین هست، با صندلی، با ساختمان و ماشین هایی که می آیند و رد می شوند، فرقی ندارد. بازیگر در فیلم های او وسیله ای است که نیت اصلی کارگردان به ظهور برسد. او از بازیگر، احساس نمی خواست. فقط می گفت به چپ برو، حالا بیا به راست، لیوان را بردار و همین. می گفت چیزی را بخور و بعد مثلاً می گفت خوردن را بیشتر طول بده. مثل یک روبات از بازیگر استفاده می کرد و به همین دلیل هیچ بحث و درگیری ای بین بازیگران و او بوجود نمی آمد. دوست داشت فیلمبرداری خیلی سریع تمام شود. می دانست که این فیلم ها وقتی ساخته می شوند که سرمایه زیادی نخواهند، برای همین فیلمبرداری را سریع تمام می کرد. فیلمبرداری «طبیعت بی جان» فقط هشت روز طول کشید و «در غربت»، دوازده روز.»

"In der Fremde" BRD/IR 1974/75

In der Fremde

صیاد همچنین در مورد هماهنگی نوع بازی اش با بازیگران غیر حرفه ای در این فیلم گفت:«تمام مشکل من در این فیلم این بود که بتوانم بازی نکنم. بتوانم خودم را هماهنگ کنم با کسانی که بازی نمی کنند و کارگران معمولی ای هستند که زندگی خودشان را در جلوی دوربین اجرا می کنند. حالا نمی دانم که چقدر موفق شدم که تفاوتی بین من و کارگران دیگر وجود نداشته باشد. منتقدان خارجی که نمی دانستند من بازیگر شناخته شده ای در سرزمین خودم هستم، تفاوت عمده ای بین بازی من و دیگر کارگران ندیدند. برای همین فکر می کنم یک نوع موفقیت بود برای من برای بازی نکردن و نه بازی کردن. گاهی بازی نکردن مهمتر از بازی کردن است.»

«درغربت»، یکی از نخستین فیلم هایی است که در مورد کارگران مهاجر ترک در آلمان ساخته شده؛ کارگرانی که بعد از جنگ جهانی دوم برای بازسازی ویرانه های جنگ به آلمان فراخوانده شدند. آدم هایی کنده شده از سرزمین خود و بیگانه شده با جامعه ای که نه زبان اش را می دانند و نه با فرهنگ و خلق و خوی مردمانش مانوس اند و در تنهایی و فقر با محرومیت ها، حسرت ها و ناکامی های جنسی و عاطفی درگیرند. هرچند در آغاز فیلم، نوشته ای بر پرده ظاهر می شود که از زبان فیلمساز به ما می گوید  که نمی خواهد فیلمی دربارۀ کارگران مهمان بسازد بلکه می خواهد فیلمی در مورد واژه «نکبت» بسازد که پیش تر معنی زندگی «در غربت» را می داد. «درغربت»، فیلمی به مفهوم واقعی دربارۀ نکبت است؛ نکبتی که از سر و روی خانۀ محقر محلۀ کرویتس‌برگ برلین و ساکنان مهاجر و فلک زدۀ آن می بارد.

همۀ عناصر و مولفه های سبکی و تماتیک فیلم های قبلی شهید ثالث در این فیلم نیز وجود دارند، از برداشت های بلند و ریتم کند و آرام گرفته تا رنگ های سرد و مرگبار، موتیف های تکرار شونده و فقدان موسیقی و اندوه و ملالی که بر جان شخصیت های فیلم چنگ انداخته است.

Dar Ghorbat-02

شهیدثالث  در «در غربت»، بدون متوسل شدن به شعار یا گرفتن لحن سیاسی، موفق می شود نقد کوبنده ای علیه سیستم سرمایه داری جامعه آلمان ارائه کرده و و تضادهای درونی عمیق آن را برملا سازد. او نشان می دهد که چگونه کارگران مهاجر ترک با اینکه نقش مهمی در چرخه تولید صنعتی دارند، عملاً از امکانات رفاهی این جامعه محروم اند و همچنان بیگانه محسوب می شوند. حسین(با بازی پرویز صیاد)، کارگر تُرک تنهایی است که  در یک کارخانۀ فلزکاری کار می کند و زندگی یکنواخت و ملال آوری دارد و تنها با رویاهایش مثل مسکن و ازدواج دلخوش است. حسین، سادگی، بلاهت و معصومیت را یک جا با هم دارد. در ترن، یک آلمانی نژادپرست به او می گوید: «برگرد. برو به جایی که بودی. ما ترا نمی خواهیم. بابا و مامانت تنهان.» و حسین نیز در کمال سادگی و حماقت می گوید: « نه می خوام اینجا بمونم. آلمان خوبه.» او در خانه ای مشترک و نکبتی با چند مهاجر زن و مرد دیگر زندگی می کند. مهاجرانی که تنها سرگرمی شان، بازی تخته نرد، خوردن قهوه و کشیدن سیگار در سکوت است. در میان آنها، جوان کارگر افسرده ای است که از کارخانه اخراج شده و همیشه منتظر نامه ای است که از طرف خانواده اش از ترکیه به او برسد و سرانجام نامه ای از مادرش دریافت می کند که خبر مرگ پدرش را به او می دهد و از او می خواهد که نزد او باز گردد.

 صحنۀ ملاقات حسین با پیرزن آلمانی تنهای همسایه اش، یکی از درخشان ترین صحنه های فیلم است. پیرزن به قاب عکس پسرش اشاره کرده و از بدی هایش می گوید در حالی که حسین حتی یک کلمه از حرف هایش را نمی فهمد و فکر می کند که او دارد از پسرش تعریف می کند و مدام سر تکان می دهد و با لبخند ابلهانه ای می گوید: « او مرد خوبی است». و تنها هنگامی که پیرزن بعد از زمزمه ترانه ای می گرید، می فهمد که موضوع از چه قرار است. اینجاست که « درغربت» از فیلمی رئالیستی و اجتماعی دربارۀ مهاجران و دردهایشان فراتر رفته و ابعاد انسانی تر و فردی تر پیدا می کند. اینکه تنهایی و اندوه، نژاد و ملیت نمی شناسد و انسان امروز، چه مهاجر، چه میزبان، چه ترک و چه آلمانی، تنهاست.

Lotte Eisner

فیلم های آلمانی شهیدثالث محدود به فیلم های داستانی نیست بلکه او چند فیلم مستند در مورد شخصیت های ادبی و سینمایی مورد علاقه اش مثل آنتون چخوف و لوته آیزنر ساخته است. «مرخصی طو لا نی لوته آیزنر»، مستندی شصت دقیقه ای است که شهیدثالث در سال ۱۹۷۹ در ستایش از لوته آیزنر، مورخ، منتقد و فیلم شناس برجستۀ آلمانی و از پایه گذاران سینما تک پاریس ساخته است. زنی که فرانسوا تروفو او را فرشته نگهبان سینما خوانده بود. در این فیلم، آیزنر به بیان روایت شخصی خود از تاریخ سینما می پردازد.

شهیدثالث همچنین با ساختن فیلم «چخوف، یک زندگی»، دِین خود را به این نویسنده بزرگ ادبیات روسیه که تاثیر عمیقی بر جهان بینی و نگاه سینمایی او گذاشت، ادا کرد. او فیلم «درخت بید» (۱۹۸۴) را نیز بر اساس داستان کوتاهی از آنتون چخوف ساخت.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید