نئورئالیسم و رومانس: بزرگداشت ویتوریو دسیکا در‌لندن

0

 یکی از‌ کارهای‌ تحسین انگیز انستیتوی‌‌ فیلم بریتانیا در‌لندن برگزار‌ کردن فصل های‌ فیلم با تم های مختلف است. این ابتکار‌ انستیتو این فرصت را به سینما دوستان می‌دهد که هم فیلم هایی را که نایاب هستند و کمتر جایی نمایش داده می شوند ببینند و هم اینکه به جای دیدن فیلم در تلویزیون یا روی‌ کامپیوتر، فیلم ها را روی پرده در‌سالن تاریک سینمای‌ نمایشخانه ملی فیلم لندن با عده ای دیگر‌سینما دوست تماشا کنند. ماه گذشته اختصاص داشت به بزرگداشت اورسن ولز و تمام فیلم هایی که ولز‌ساخته بود، از جمله «همشهری کین» ٬«نشانی از شر‌» ٬«امبرسون های‌ باشکوه» و غیره نمایش داده شد. این ماه فصلی به نام «نئورئالیسم و رومانس»برگزار شد که اختصاص‌‌ داشت به فیلم های یکی از استادان سینمای نئورئالیسم ایتالیا، ویتوریو دسیکا. در سالهایی که من در ایران شروع به سینما رفتن کردم، نام ویتوریو دسیکا به عنوان یک کمدین مطرح بود و با چاشنی‌ دوبله فارسی،‌ که محتوای کمدی فیلم را چند درجه بالاتر می‌برد،‌ دسیکا از‌کمدین های‌ پرطرفدار‌ در‌ بین سینماروهای‌‌ ایران شده بود. فیلم های‌ کمدی سکسی که او کارگردانی‌ کرده بود،‌مانند «دیروز،‌امروز‌ و‌ فردا» و «ازدواج به سبک ایتالیایی»،‌بیشتر‌به خاطر‌ستارگان شان سوفیا لورن و مارچلو ماسترویانی‌ محبوبیت پیدا کردند تا دسیکا. سالها گذشت تا با خواندن مجله های جدی‌‌ سینمایی‌ و دیدن فیلم «دزد دوچرخه» با فیلم های نئورئالیسم دسیکا آشنا شدم. در‌ فصل نئورئالیسم و رومانس نمایشخانه ملی‌ فیلم در لندن بیش از‌بیست فیلم دسیکا را اکران می کند. این فرصتی‌شد تا یکی از‌شاهکارهای‌ او،‌ «اومبرتو د»، که تاکنون ندیده بودم،‌ روی‌پرده سینما ببینم. خود دسیکا «اومبرتو د» را از تمام فیلم هایش‌ بیشتر دوست می داشت و این فیلم را به پدرش تقدیم کرده است. پدر او،‌ مانند اومبرتو‌ د یک کارمند ساده بود که تمام عمرش‌ به سختی کوشید تا از خانواده اش نگهداری کند. بازیگران «اومبرتو د» همگی نابازیگر‌ و آماتور‌ بودند. اومبرتو د یک کارمند بازنشسته دولت است که با حقوق ناچیز‌‌ بازنشستگی به سختی نان شب برای خودش و سگش، که تنها مونس و همراهش‌ هست،‌‌ فراهم می‌کند. وقتی که سرایدارش،‌ که زنی‌کم عاطفه و جاه طلب است،‌ کرایه او را اضافه می کند، اومبرتو دربدر‌ در‌‌خیابان ها می گردد تا از هرجایی‌ که شده این پول را فراهم کند. دختر ساده و جوانی که برای‌ سرایدارش‌ خدمتکاری می کند تا حدی که می تواند به اومبرتو کمک می کند ولی خود او هم مشکل بزرگی دارد که حامله هست ولی نمی داند که پدر بچه اش کدام یک از سربازانی است که با او رابطه داشته اند. اومبرتو چند روزی‌ خودش را به مریضی‌ می‌‌ زند تا در‌‌‌ بیمارستان دولتی تخت و خوراک داشته باشد‌ ولی‌ از آنجا هم رانده می شود. تمام دار و ندارش‌ را به پشیزی‌ می‌فروشد، حتی کتاب هایی که با خواندن آنها وقتش را پر می کرد. تمام دوستان و همکاران قدیمی اش به محض اینکه می فهمند که او محتاج کمک است، فوراً بهانه ای آورده و از او فرار‌ می کنند. در‌یکی از‌صحنه های بسیار‌ تاثیرگذار فیلم، اومبرتو در گوشه ای می ایستد و با احساس حقارت دستش‌‌ را برای گدایی‌ جلو می‌آورد ولی فوراً پشیمان شده و در عوض‌ کلاهش‌ را به دست سگش می دهد تا رهگذران در‌آن پول بیاندازند و خودش‌‌از‌شرم گوشه ای‌ پنهان می‌شود. اما این کار هم تاثیرگذار نیست و مردم با بی اعتنایی از کنار‌ سگ می گذرند.11844186_10153413733306049_1240117538_n

اومبرتو که فکر و ذکرش‌ تنها بقا و بهزیستی سگش است سعی می کند که خانه ای برای او پیدا کند ولی در این عمل نیز‌شکست می خورد. بدون پول و مکان برای‌‌ زیستن،‌ اومبرتو چاره ای جز‌ کشتن خودش و سگش نمی بیند و می‌رود تا با سگش‌ در‌بغل خودش‌را جلوی قطار‌ بیاندازد. این پایانی قابل انتطار‌و نسبتاً کلیشه‌ای‌ برای این فیلم می‌شد. ولی دسیکا و فیلنمامه نویسش‌ چزاره زاواتینی‌ بار دیگر استادی‌شان را با خلق یک پایان فراموش نشدنی نشان می دهند. زمانی که قطار‌ می رسد،‌‌سگ اومبرتو از‌بغلش بیرون جسته و مانع خودکشی شان می‌شود. پس از آن اومبرتو و سگش در‌پارک به بازی مشغول می‌شوند. برای تماشاگر که می داند این خوشی چند ساعتی بیشتر دوام نخواهد داشت و پس از آن شب سیاهی در‌انتظار آن دو است،‌این پایان به مراتب تأثیر‌گذار تر و به یاد ماندنی تر است تا خودکشی جلوی قطار. کمتر فیلمی به اندازه اومبرتو د بی توجهی‌ و بی‌رحمی جامعه را به طبقه سالمند و محتاج نشان می دهد.

 پس از‌فیلم هایی مانند «دزد دوچرخه»،‌ «واکسی» و «اومبرتو د»،‌ وزیر‌ فرهنگ وقت ایتالیا به نام اندرتی،‌ در‌ مقاله ای‌ در‌یکی‌ از‌‌ روزنامه های پرخواننده ایتالیا به شدت به دسیکا حمله کرد که با سیاه نمایی هایش‌ در‌ فیلم هایش‌ به کشورش خیانت کرده. پس از‌آن اندرتی دسیکا را به دفترش احضار کرد و محترمانه به او اخطار‌ کرد که فیلم های خوشبینانه تری‌‌بسازد. دسیکا،‌برای اینکه بتواند همه را راضی نگه دارد، فیلم هایی از‌قبیل «بی‌ احتیاطی‌ یک زن امریکایی» با شرکت جنیفر‌ جونز‌ را ساخت و نئورئالیسم را رها کرد ولی پس از‌مدتی دوباره با فیلم هایی‌ مانند «طلای‌ ناپل» و «دوزن‌» به ژانر مورد علاقه اش باز گشت.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید