خانه سیاه است: نگاه دیروز، نگاه امروز

0

بیش از پنجاه سال از ساخته شدن فیلم مستند خانه سیاه است فروغ فرخزاد می گذرد، شاعر و سینماگری که به رغم عمر کوتاهش، نه تنها در زمینه شعر و ادبیات، پیشرو و سنت شکن بود بلکه با ساختن خانه سیاه است، فرم و زبان تازه ای را در سینمای مستند ایران به وجود آورد و نام خود را به عنوان نخستین زن سینماگر، در تاریخ سینمای ایران ثبت کرد.

 خانه سیاه است، تنها فیلمی است که از فروغ به جا مانده، اگرچه او به عنوان تدوین گر و بازیگر نیز در استودیو گلستان و در فیلم های مستند و داستانی ابراهیم گلستان مثل خشت و آینه، خواستگاری و فیلم ناتمام دریا(بر اساس قصۀ چرا دریا طوفانی شد) همکاری داشته است. از خانه سیاه است باید به عنوان یک رویداد مهم در سینمای ایران یاد کرد اگرچه این فیلم آنچنان که شایسته اش بود در زمان نمایش اولیه اش در ایران فهمیده نشد و مورد بی مهری منتقدان سینمایی آن روزگار قرار گرفت و نقدهای بسیار تندی علیه آن نوشته شد اما ماندگاری این فیلم در گذر زمان و توجه روز افزون سینماگران، منتقدان، مورخان و پژوهش گران سینمایی به آن، آن نقدها را تا حد زیادی بی اعتبار کرده است.

20131020142940-فروغ فرخزاد02

نمایش خانه سیاه است، در خارج از ایران بسیار موفق بود و جایزۀ معتبری مثل جایزه بهترین فیلم جشنوارۀ اوبرهاوزن آلمان را کسب کرد. کریس مارکر، سینماگر مستند و آوانگارد فرانسوی، آن را شاهکار خواند و با فیلم سرزمین بی نان لوئیس بونوئل مقایسه کرد و جاناتان روزنبام، منتقد سرشناس آمریکایی نیز آن را اثری تغزلی و عمیقا انسانی نامید اما نمایش آن در ایران همانند اغلب فیلم های موفق ایرانی در عرصۀ بین المللی، با استقبال سرد و نقدهای غالبا منفی منتقدان سینمایی ایران در دهۀ چهل روبرو شد.

فروغ  خانه سیاه است را به سفارش انجمن کمک به جذامیان و حمایت ابراهیم گلستان دربارۀ جذام و بیماران جذامی جذامخانۀ بابا باغی تبریز ساخته است اما نگاه تیزبین و شاعرانۀ فروغ، شیوه تدوین هوشمندانۀ آن و کلام شاعرانه ای که بر روی تصاویر فیلم گذاشته شده، آن را از حد یک فیلم گزارشی صرف از یک مکان یا دربارۀ یک بیماری عهد عتیق فراتر برده و آن را دارای مفاهیم عمیق فلسفی و سیاسی کرده که با زبانی استعاری و تمثیلی بیان شده است. فروغ، در طی ۱۲ روز زندگی در جذامخانه، موفق شد با جلب اعتماد جذامی ها، دوربین سلیمان میناسیان(فیلمبردار چیره دست سینمای ایران) را تا حد ممکن به آنها نزدیک کرده و از لحظه های عادی و روزمره تا لحظات استثنایی زندگی آنها مثل عروسی، آرایش کردن، شیر دادن بچه، نماز خواندن و دعا کردن آنها فیلم بگیرد.

The-House-is-Black-2-600x450

جذام به عنوان یک بیماری کهن، استعاره ای از وضعیت سیاسی اجتماعی عصری است که فیلم فروغ در آن ساخته شده است. همین طور اشاره های فروغ به مفاهیم نور و ظلمت و و خانه ای که سیاه است، آشکارا بار سیاسی داشته و می تواند بیانگر تفسیر فروغ از زمانۀ سیاهی باشد که در آن نفس می کشیده است.

فروغ در این فیلم، خلاقیت شعری و استعداد سینمایی اش را به کار گرفته و با ترکیب بینش شعری تراژیک، نگاه ملانکولیک و گرایش اش به مفهوم زوال و نیستی، فیلمی ساخت که بدون تردید یکی از درخشان ترین و برجسته ترین مستندهای تاریخ سینمای ایران و حتی جهان است. با اینکه ابراهیم گلستان، در زمان فیلمبرداری «خانه سیاه است» حضور فیزیکی نداشت اما تردیدی نیست که فروغ از مشاوره و ایده های موثر او در ساختن فیلم، به ویژه در مرحله تدوین و صداگذاری استفاده کرده است، کما اینکه نگارش بخشی از گفتار فیلم را که در معرفی بیماری جذام است، خود گلستان به عهده گرفت و جملات زیر با صدای او بر روی فیلم شنیده می‌شود:

« دنیا زشتی کم ندارد. زشتی دنیا بیشتر بود اگرآدمی بر آن ها دیده بسته بود. اما آدمی چاره ساز است. براین پرده اکنون نقشی از یک زشتی، دیدی از یک درد می آید که دیده بر آن بستن دور است از مروت آدمی. این زشتی را چاره ساختن،  به درمان این درد یاری گرفتن و به گرفتاران آن یاری دادن، مایه ساختن این فیلم و امید سازندگان آن بوده است … جذام بیماری بی درمانی نیست.»

احمدرضا احمدی از قول گلستان نقل می کند که دربارهٔ فیلم خانه سیاه است به او گفته است: “جذام فقط جسمی نیست بلکه روحی هم هست.» به گفته احمدی، گلستان از مردی می گفت که به مدت ۲۰ سال در کافۀ فردوسی در گوشه ای سرگرم حل کردن جدول بود.

The-House-is-Black-1-600x450

خانه سیاه است، دربارۀ یکی از کهن ترین بیماری های بشری یعنی جذام است. به همین دلیل فروغ، برای بیان احساسات عمیقش نسبت به این بیماریِ عهد عتیق و جذامی ها، از کلام تورات (مزامیر داوود، جامعه بنی سلیمان و کتاب ایوب) و اشعاری نزدیک به آن استفاده کرده است. درونمایه فیلم که ترکیبی از حس های متضاد یاس و امید، ملال و شادی، رنج و خوشبختی، بقا و نیستی و مرگ و زندگی است، نتیجه تاثیرپذیری فروغ از مضامین کتاب عهد عتیق و شرایط اجتماعی نابسامان و یاس آور زمان اوست. فروغ چنانکه خودش در مصاحبه ها گفته است، در سال ۱۳۴۰ با انگیزه تقویت دیدگاه ها و زبان شعری خود، به مطالعه ای عمیق در کتاب مقدس (عهد عتیق) می پردازد، آنچه که از آن به دوره تورات خوانی تعبیر می‌کند، اشعاری نظیر آیه های زمینی و تولدی دیگر محصول همین دوره است. با اینکه فروغ، خود در فیلم حضور فیزیکی ندارد اما صدا و لحن محزون و گیرای او به عنوان راوی حضورش را اعلام می کند. صدایی که دربارۀ بیماری یا جذامخانه حرف نمی زند بلکه جهان بینی فیلمساز و تفسیر شاعرانه و فلسفی او از جذام و زندگی جذامی ها را ارائه می کند.

394508_314603141914701_318639409_n

خانه سیاه است برای نخستین بار در بهمن ۱۳۴۱ در کانون فیلم ایران با حضور ابراهیم گلستان و فروغ فرخزاد به نمایش در می آید و پس از پایان نمایش فیلم گلستان و فروغ در جلسه پرسش و پاسخ با تماشاگران و منتقدان شرکت می کنند. متاسفانه بسیاری از منتقدان سینمائی آن دوره، ارزش های سینمایی و هنری این فیلم را درک نکرده و به دلیل غرض ورزی های شخصی و یا فقدان قوه درک و شعور سینمایی، به شدت به آن حمله کرده و ارزش های سینمایی آن را انکار کردند. در همین جلسه، ابراهیم گلستان بر آشفته از انتقادهای مغرضانه برخی منتقدان آن زمان، خطاب به آنان گفت: “بهتر است آقایانی که برمی دارند مطالبی از قبیل “شاعر، فروغ فرخزاد یک روز صبح زود چشم از خواب ناز گشود و مژگان بلند خویش را مالید و قیچی به دست گرفت و به بریدن و مونتاژ فیلم پرداخت” می نویسند، اگر جرات دارند برخیزند و حرفهایشان را همین جا بزنند.”

منتقدی به نام منوچهر کیارش (که احتمالا نام مستعار بود)، در مقاله ‏ای با عنوان “خانه سیاه است‏ و اندیشه‏ های کور” که در اسفند ماه ۱۳۴۱ منتشر شد، با لحنی طعنه آمیز، موفقیت‏ های این فیلم را “سر و صدا” نامیده و ارزش ‏های آن را “کاذب” قلمداد کرد و نوشت: “این کار بیشتر از هر چیز به کارهای گلستان شباهت دارد تا به این‏که بگوئیم‏ خانم فروغ فرخزاد کار تازه‏ای ارائه داده است. خانه سیاه‏ است فیلمی است که نه در کار سینما چیز تازه ‏ای به‏ حساب می‏ آید و نه می‏توان روی آن حسابی کرد.” این نویسنده، در ادامه، به جای نقد فیلم فروغ، با لحن خصمانه ای می‏ نویسد: «شاعرۀ نام‏دار شهر ما که مدتی است چنته‏ مبارک‏شان از اشعار ته کشیده است و به بچه‏ بازی و علی‏ حوضش افتاده است، به سوی سینما روی آورده و نمی‏ دانیم به چه حسابی مؤسسه مسئوول‏ بی ‏آن‏که کاری‏ از کارگردان دیده باشد، کار را به او واگذار کرده است. خوب خود این هم از آن چیزهایی است که آدم شاخ در می ‏آورد…خوب در مملکتی که صاحب جوجه کبابی، کارگردان باشد از این جور اتفاق‏ ها هم زیاد می ‏افتد.”

اما مشهورترین و تند‏ترین نقد علیه فیلم فروغ را شمیم بهار، سرشناس ترین منتقد سینمایی آن روزگار نوشت که در شمارۀ مهرماه‏ ۱۳۴۲ مجلۀ اندیشه و هنر به چاپ رسید. شمیم بهار در نقد سراسر عتاب آلود خود، خانه سیاه‏ است و سازندگان آن را به باد انتقاد شدید و بی‏رحمانه‏ گرفت. او نه تنها منکر ارزش‏های “سینمایی”، “جامعه ‏شناختی” یا “استنادی” فیلم شد بلکه حتی آن را به‏ عنوان فیلمی از فروغ فرخزاد “اثری دروغین” خواند. بهار همچنین مستند بودن فیلم را نیز زیر سوال برد چرا که‏ به نظر او فیلم، هیچ اطلاعاتی در مورد موقعیت‏ جغرافیائی و مکانی جذام‏خانه به بیننده ارائه نمی‏ دهد در حالی که قصد فروغ ساختن فیلمی گزارشی دربارۀ جذام خانه بابا باغی تبریز نبود اگرچه از طرف “انجمن کمک به جذامیان” و استودیو گلستان برای این کار مامور شده بود. به جای آن او فیلمی تکان دهنده با رویکردی شاعرانه و فتالیستی دربارۀ واقعیت های تلخ و دردآور زندگی جذامی ها و آرزوهای بربادرفتۀ آنها ساخت.

امروز که سال ها از مرگ فروغ می گذرد، اهمیت فیلم فروغ و ارزش های سینمایی آن و جایگاه والای آن در سینمای مستند ایران، تقریبا بر همگان آشکار شده و خیلی از سینماگران ایرانی اعتراف کرده اند که خانه سیاه است الهام بخش آنها بوده است. امروز دیگر کمتر کسی مثل شمیم بهار و منتقدان دیگری که در دهۀ چهل دربارۀ فیلم فروغ نوشته اند، به این فیلم نگاه می کند. در سال های اخیر، مستند فروغ بیش از هر فیلم ایرانی دیگری دیده شده و در مراکز و مجامع سینمایی و دانشگاهی و کنفرانس های مختلف به نمایش گذاشته شده و بحث های زیادی پیرامون آن شده و تحلیل های بسیاری با رویکردهای فمینیستی، فلسفی، جامعه شناختی، آنتروپولوژیک و حتی سیاسی از آن ارائه شده است.

به علاوه خانه سیاه است، در نظرسنجی سال گذشته نشریه سینمایی سایت اند ساوند از ۳۴۰ منتقد سینما، جایگاه نوزدهم را در میان بهترین فیلم های مستند تاریخ سینما کسب کرد. این فیلم همچنین در نظر خواهی سال ۲۰۱۲ نشریه سایت اند ساوند، جایگاه ۲۳۵ را در میان ۲۵۰ فیلم برتر جهان کسب کرده بود.

کریس‌ مارکر، مستندساز برجسته فرانسوی، فیلم فروغ را در حد شاهکار و همطراز فیلم زمین بی‌نان‌ بونوئل دانسته است. جاناتان روزنبام، منتقد سرشناس آمریکایی نیز در تحلیل مفصل خود از خانه سیاه است، ضمن ستایش از ارزش های سینمایی آن، به تکنیک‌های شعری آزادانه که فروغ‌ در قاب‌بندی، تدوین، صدا و روایت به کار برده، اشاره کرده است. وی در کتاب کیارستمی خود (با همکاری مهرناز سعیدوفا)، از تاثیر این فیلم بر سینمای کیارستمی حرف زده و می نویسد که از میان ۶۰- ۷۰ فیلمی که از سینمای ایران دیده، این فیلم از همه بهتر بوده است.

house is black

امروز دیگر نه تنها بسیاری از منتقدان و مورخان سینمایی غرب، فیلم خانه سیاه است را می ستایند و از آن به عنوان یکی از برترین مستندهای تاریخ سینما نام می برند بلکه نسل جدید منتقدان سینمای ایران نیز برخلاف نسل های قبل، ارزش های فیلم را دریافته و به بازخوانی و تحلیل آن از منظرهای گوناگون پرداخته اند. برخی از این تحلیل ها و نقدها، در کتاب فروغ و سینما( عباس بهارلو. نشر علم. ۱۳۷۷) منعکس شده است.

به عنوان نمونه محمد تهامی‌نژاد، محقق و مورخ سینمای ایران در مقاله اش با عنوان “پیوند خاص به عام در نماهای بسته”، به تشریح لایه‌های گوناگون‌ فیلم فروغ یعنی لایه های گزارشی، نمادین و گفتمان‌ یأس و خشم در بافتی شاعرانه، پرداخته است. به نوشتۀ تهامی نژاد، جذام‌خانۀ بابا باغی تبریز، این فرصت را در اختیار فیلمساز قرار می‌دهد تا گفتمان تازه‌ای را دربارۀ شرّ و سرنوشت بشر در قالب همان آیه‌ها- آیه‌های کتاب‌ مقدس- پی‌بگیرد.” تهامی نژاد با اشاره به تأثیر فروغ از کتاب‌ مقدس، لحن نومیدانه‌ و خشمگین فروغ را مناسب دانسته که در تضاد با لحن امیدوارانه و نویددهندۀ گویندۀ مرد(ابراهیم گلستان) که‌ بیماری جذام را بیماری لاعلاجی نمی‌داند، قرار می‌گیرد.

محمد رضا شریفی نیز در مقالۀ “نگاه خردمندانه و ایرانی به زندگی،رنج و شادی” که به شکل نامه‌ای‌ خطاب به نویسندۀ کتاب (عباس بهارلو) نوشته شده، می‌کوشد از زاویه ای متفاوت با نگاه‌های کلیشه‌ای رایج به‌ فیلم فروغ نگاه کند. شریفی در بخش اول مقاله خود به‌ ستایش از عملکرد “سازمان فیلم گلستان” و کارنامۀ‌ هنری ابراهیم گلستان می‌پردازد و جایگاه او را در سینما و ادبیات ایران آن‌قدر مهم می‌شمارد که عنوان “مکتب‌ گلستان” را برای معرفی و شناسایی نوع نگاه او در سینما و ادبیات پیشنهاد می‌کند و خانه سیاه است را نمونه‌ای‌ برجسته از کوشش‌های به ثمر رسیدۀ این مکتب‌ می‌داند. وی نخستین و اصلی‌ترین برجستگی خانه سیاه‌ است را در نگاه خردمندانه و به شدت ایرانی سازندۀ آن‌ به زندگی،رنج و شادی و محصول بینش تراژیک فروغ می‌خواند که‌ بیشتر ایرانی است تا یونانی.

در میان پژوهش گران غربی که دربارۀ خانه سیاه است نوشته اند، جیسن پرایس، استاد آنتروپولوژی دانشگاه نیویورک، هدف فیلم را اخلاقی و سیاسی می داند و معتقد است که قصد فروغ از ساختن آن، غلبه بر بیماری جذام به عنوان یک ننگ اجتماعی، بازنمایی جذامیان به عنوان انسان، بازگرداندن انسانیت به جذامخانه و شکستن و به چالش کشیدن مرزهایی است که بین یک جامعه «نرمال» و کسانی که با بیماری جذام زندگی می کنند کشیده شده است. پرایس در خوانش آنتروپولوژیک و در عین حال سیاسی خود از فیلم، با اشاره به این گفتۀ ابراهیم گلستان که خانه سیاه است بیانگر یک جامعۀ جذامی است که در آن مردم به خدا ایمان دارند و با دعا، از او شفا می طلبند در حالی که تنها علم پزشکی و جراحی می تواند شفابخش باشد و بدون درمان علمی و پزشکی، جامعۀ جذامی همچنان باقی خواهد ماند، می نویسد: “برای گلستان، کارکرد بزرگ فیلم، نقد سمبلیک آن از جامعه جذامی است که در آن جذامیان و رنجی که می برند به بهترین شکلی تصویر شده و می تواند تمثیلی از زندگی روزمرۀ ایرانیان در دوران حکومت توتالیتر شاه باشد.»

به گفتۀ پرایس، خانه سیاه است، پرسش های مهمی را مطرح می کند از قبیل اینکه آیا علم و ایمان مذهبی می توانند با هم کنار بیایند؟ ظرفیت انسانی برای تحمل درد تا چه حد است؟ محدودیت های همدلی تا کجاست؟ محدودیت های انسانی چقدر است؟ جامعه چگونه باید با بیماران برخورد کند؟ اگر جذام، بیماری قابل درمانی است پس چرا درمان نمی شود؟ چرا جذام فقط در میان فقرا رواج دارد؟ زیبایی چیست و زشتی کدامست؟ و پرسش هایی از این دست.

ریچل جانسن، منتقد سینه اکشن و اسکوپ نیز درنقد خود  بر خانه سیاه است،  آن را یک نمونۀ درخشان فیلم- مقاله دانسته است. به نوشته او: “فیلم ساختن دربارۀ بیماران، به طور بالقوه پروبلماتیک است. بدن جذامی، به طور سنتی در تخیل فرهنگی، مکان اضطراب و ترس است و آنها که دچار این بیماری اند، همواره قربانی تعصب بوده اند. اما آیا فروغ، بیماران جذامی را استثمار کرده و حقوق آنها را نقض کرده است؟ آیا ببیندۀ فیلم فروغ از نظر عاطفی، فریب خورده است؟ خوشبختانه این اتفاق ها در فیلم فروغ نیفتاده است.” به گفتۀ او نگاه سینمایی فروغ، هیچ گاه سوژه اش را خوار نکرده بلکه با احترام با او مواجه شده است. دوربین فروغ، نهایت همدردی را با جذامیان نشان می دهد. به گفتۀ ریچل جانسن، ما نمی دانیم که فروغ اگر زنده بود چه کارهای درخشانی به ما تحویل می داد. با این حال، باید به خاطر همین مشارکت منحصر بفردش در سینمای جهان، قدردان او باشیم.

از فیلم خانه سیاه است تاکنون نسخه های ویدئویی متعددی به بازار ارائه شده و یا در وب سایت های اینترنتی فارسی به فروش می رسد که طبق گفتۀ ابراهیم گلستان(تهیه کنندۀ فیلم)، هیچکدام اجازۀ او را نداشته و بطور غیر قانونی دست به تکثیر آن زده اند و گلستان بارها نسبت به این عمل اعتراض کرده است. در سال ۲۰۰۴، نشریۀ فرانسوی “سینما”( Cinema)، در شماره ویژه ای، ضمن انتشار مقاله هایی دربارۀ خانه سیاه است، نسخۀ DVD تمیزی از این فیلم را به صورت ضمیمۀ نشریه توزیع کرد.

فروغ فرخزاد در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵، در یک تصادف اتومبیل در تهران درگذشت. او زمان مرگ تنها ۳۲ سال داشت. متاسفانه او آن قدر عمر نکرد که تجربه سینمایی منحصر به فردش در «خانه سیاه است» را تکرار کند اما با این شعر بلند سینمایی اش، مسیر تازه ای در برابر سینمای مستند روبه رشد ایران گشود و تاثیر آن تا امروز همچنان باقی است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید