نگاهی به فیلم مالاریا، از پرویز شهبازی

0

بازسازی نفس عمیق، با طعم دربند

عادت نمی‌کنیم ولی، باور می‌کنیم که ساخت فیلم شب‌های روشن در سال ۱۳۸۱ توسط فرزاد موتمن و نفس عمیق توسط پرویز شهبازی در سال ۱۳۸۲، بیشتر شبیه به یک اتفاق بوده و گواه این مدعا، روند فیلم‌سازی دو فیلم‌ساز بعد از ساخت این فیلم‌ها است. روند فیلم‌سازی موتمن هدف نگارش این یادداشت نیست، ولی پرویز شهبازی نیز نتوانست نفس عمیق و موفقیت‌های بین‌المللی فیلمش و جلب رضایت اکثر منتقدان را در فیلم‌های بعدی یعنی عیار ۱۴، دربند، و مالاریا، که همین روزها در جشنواره در حال نمایش است، تکرار کند. در فیلم جدیدش، مالاریا، دوباره سراغ بستر فیلم موفق و سابق‌اش، نفس عمیق، رفته تا شاید بتواند دوباره موفقیت آن فیلم را تکرار کند و همان‌طور که هنگام اکران نفس عمیق خیلی زود نامش به فهرست فیلم‌سازان جوان و خلاق سینمای ایران اضافه شد، اکنون نیز بتواند با تکرار عناصر موفق و کارساز آن فیلم در ساخته جدیدش، موفقیتی دوباره کسب کند.

به عبارت دیگر، مالاریا نسخۀ به‌روزشده و واقعی‌تر فیلم نفس عمیق است که قصد داشته با بیان ایده‌ها و دغدغه‌های اجتماعی‌تر و واقعی‌تر، مثل توافق هسته‌ای ایران و شادی مردم و مشکلات همیشگی مستأجر و موجر و گرفتن وام و اوضاع و احوال هنرمندان تحصیل‌کردۀ جوان و خیابان‌های عجیب‌وغریب تهران، هم به تماشاگر نزدیک‌تر شود، هم فیلم‌ساز را به عنوان ناظر دردمند و دارای دغدغه‌های اجتماعی و فرهنگی به نمایش بگذارد.

ولی آن‌چه باعث شده فیلم مالاریا در بهترین حالت از یک فیلم متوسط بالاتر نرود و اصلاً نتواند در حد و اندازۀ نفس عمیق ظاهر شود و نهایتاً در حد و اندازه‌های فیلم دربند به چشم بیاید، پرداخت و نحوۀ اجرای این ایده‌های ناب و اجتماعی است که البته می‌تواند تماشاگر را جذب کند.

شهبازی اگرچه خیلی تلاش کرده که واقعیت‌های اجتماع و شخصیت‌های واقعی را خلق کند، اما توفیق چندانی در اجرای این تلاش نداشته و شخصیت‌ها و اتفاقات با بی‌منطقی بسیار روبه‌رو هستند، و مخاطب بارها دربارۀ کاراکترها و نقش‌شان و دلایل انجام رفتارها و وقوع حوادث از خود سؤال می‌کند . دختر شهرستانی که در فیلم قبلی فیلم‌ساز هم خیلی مورد توجه او قرار داشت، اصلاً شمایل این طیف از دختران را ندارد و باورپذیری برای تماشاگر ایجاد نمی‌کند. همچنین اتفاقات و حرف‌های درست ولی بسیار شعاری وتوی ذوق زنندۀ مجری رادیو و مسئول بانک در مواجهه با آذرخش، نه تنها برای تماشاگر متوسط، نشان انتقاد اجتماعی و وضعیت تاریک جامعه نیست، بلکه بسیار شعارگونه، سطحی، و حتی خنده‌دار نمایان می‌شود و به هیچ وجه تأثیرگذاری لازم را ندارد.

در پایان باید بار دیگر از نقش زیاد فیلم‌نامه و منطق روایی‌اش و توجه کم فیلم‌سازان به این مقوله، که بارها و بارها تکرار شده، اشاره کرد؛ چراکه وقتی فیلم‌نامه به عنوان اساس و پایۀ فیلم ایراد و نقص داشته باشد، کل اثر دچار اخلال و اشتباه می‌شود و بحث دربارۀ بازیگری، فیلم‌برداری، دکوپاژ و سایر عوامل هم بدون وجود فیلم‌نامه‌ای منسجم به اثری ابتر تبدیل می‌شود.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید