دربارۀ چند فیلم بخشِ «نگاه نو» جشنوارۀ سی‌وچهارم فیلم فجر

0

دیده‌ها و شنیده‌ها، تا الان در روزهای میانی جشنواره، نشان از آن دارد که امسال کارگردان‌هایی که اولین فیلم‌شان را ساخته اند، فیلم‌های آبرومندتر و منسجم‌تری ارائه داده‌اند. شخصاً از سری فیلم‌های بخش نگاه نو، که همگی اولین ساخته‌های بلند کارگردانان‌شان هستند، تا این لحظه هیچ فیلم مطلقاً ضعیفی ندیده‌ام؛ سطح عمومی فیلم‌ها متوسط و خوب بوده‌اند. در حالی که امسال نیز، مانند چند سال گذشته، فیلم های ضعیفی از کارگردانان نسبتاً باسابقه در بخش سودای سیمرغ وجود دارد. گویا آن نسل مجله «فیلم»خوان و جشنواره‌نورد سال‌های پیش، با پشتوانۀ عموماً قوی از مطالعۀ ادبیات و سینما و نیز تجارب پربار در زمینۀ ساختن فیلم های کوتاه، آمده‌اند که گیشه‌ها را به تسخیر خود در آورند، و این نوید خوبی است.

ابد و یک روز (سعید روستایی)

اولین فیلم بلند سعید روستایی بسیار امیدوارکننده و نویدبخش است: فیلمی با ریتم مناسب، مملو از جزئیات ظریف تصویری، دیالوگ‌های زنده، قوی و واقعی، و در مجموع فیلمنامه‌ای هوشمندانه با چفت و بست محکم و کاملاً فکرشده. داستان فیلم خبر از زنجیرۀ پایان‌ناپذیر نکبت و بدبختی در خانواده‌ای کم‌بضاعت و شلوغ دارد؛ بخشی از این بدبختی از طرف جامعه به آن‌ها تحمیل شده و با آن متولد شده‌اند، و بخش دیگر ــ که کارگردان تأکید بیشتری بر آن دارد ــ خودخواسته و ارادی است و به نظر می‌رسد که تا ابد و یک روز همچنان این زنجیره تکرار خواهد شد، مگر این‌که قهرمان داستان با تصمیم خود بتواند تلنگری به این رخوت و بیهودگی بزند. سمیه، دختر خانواده، که درحال حاضر ستون اصلی خانواده نیزهست، به تنهایی تلاش می‌کند نظم و آرامش را در خانه حکمفرما کند. خانه‌ای که گویا به دلیل بی‌مسئولیتی، شلختگی، و بی‌فکری اعضایش هر لحظه در حال فروپاشی و انفجار است. او تصمیم دارد با تهدید آن‌ها به رفتن‌اش از خانه، وادارشان کند تکانی به خودشان بدهند و مسئولیت قبول کنند. ولی گویا چرخۀ معیوب باز نمی‌ایستد و دوباره همه را به موقعیت اولیه شان باز می‌گرداند. گویا تا آدمی خودش سقوط را باور نکند و برای بیرون آمدن از وضعیت بیمارگونه‌اش تلاش نکند، این سیر تا ابد تکرار خواهد شد.
دیدن بازی‌های یک‌دست و هماهنگ بازیگران، که به لحاظ تجربۀ حرفه‌ای اختلاف زیادی با هم دارند، گواه خوبی بر کارگردانی صحیح سعید روستایی است.

لیلا حاتمی در فیلم من

من (سهیل بیرقی)

«من» فیلم لیلا حاتمی است. لیلای کاملاً متفاوت با نقش‌های گذشته و حتی نقشی متفاوت با همۀ نقش‌های ضد قهرمان‌های زن سینمای ایران. سهیل بیرقی با ذکاوت فراوان و نگاهی مینی‌مالیستی، از نمایش هر آن‌چه که به نظر اضافه و زائد می‌رسیده پرهیز کرده و تمرکز فیلم را بر شخصیت مرموز، پیچیده، و مبهم زن گذاشته. شخصیتی که قدم به قدم ما را با تبهکاری حرفه‌ای مواجه می‌کند که شخصیتی به شدت درون‌گرا و بسته دارد، و با این همه، می‌تواند با بازی بسیار خوب لیلا حاتمی، ظرایف شخصیت به ظاهر خونسرد اما تکان‌دهندۀ نقش را به ما بنمایاند. زنی که  تنها است، مستقل است، با کثیف‌ترین مردها برای پیشبرد کارهای خلافش در ارتباط است، اما در عین حال ترسی از آن‌ها ندارد و حتی اگر عصبانی‌اش کنند به آن‌ها سیلی می‌زند؛ در عین حال، رفتارش اصلاً مردانه نیست و حتی ظرافت‌هایی هم دارد. غمگین است، اما دلیلش روشن نیست و کسی را به تنهایی‌اش راه نمی‌دهد. مغرور است، و در جایی از فیلم به مردی که می‌پرسد چرا ازدواج نمی‌کنی پاسخ می‌دهد: «تو اصلاً می‌توانی مردی را کنار من مجسم کنی؟» به نظر می‌رسد مفهوم حرفش این است که مردی را نمی‌شناسد که لایق این باشد کنار چون اویی قرار بگیرد. استرس و دغدغه‌های کار خطرناکش را می‌داند، ولی از پذیرفتن موقعیت‌های خطرناک بیشتر ابایی ندارد. با چنین توصیفی از شخصیت زن فیلم، روشن است که به سختی می‌توان نمونۀ مشابه چنین کاراکتری را در سینمای ایران پیدا کرد؛ و این  جذابیت اصلی فیلم است، و احتمالاً باید چالش شیرینی به جهت ایفای نقش برای لیلا حاتمی بوده باشد.
دقت و کنترل‌ وسواس‌گونۀ بیرقی در پرداخت جزئیات کاملاً مشهود است و بازیگران هم به آن اشاره کرده‌اند. همچنین بازی بسیار خوبی از بهنوش بختیاری ارائه می‌دهد، بختیاری  که به زحمت در این نقش قابل شناسایی است و به عقیدۀ من، با اختلاف بسیار زیادی تا این لحظه بهترین نقش خود را بازی کرده است. پایان فیلم به نظر کمی عجولانه بسته شده و نسبت به بقیه قسمت های فیلم، ضعیف به نظر می‌رسد، اما در مجموع فیلمی دیدنی و به‌یادماندنی است.

خانه‌ای در خیابان چهل‌ویکم (حمید رضا قربانی)

خانه‌ای در خیابان چهل‌ویکم (حمید رضا قربانی)

فیلم حمید رضا قربانی، یک ملودرام محکم و قوی است با ریتم عالی و ضرباهنگ مناسب. فیلمی که با گره‌افکنی ابتدایی آغاز می‌شود و تأثیر مهیب آن را بر تک تک افرادی که به نوعی با این حادثه درگیرند نشان می‌دهد. فیلمنامه‌ای قوی که هر بازیگر را به نوبت زیر ذره‌بین می‌برد و این امکان را می‌دهد که قهرمان آن بخش از داستان باشند و موقعیت دشوار و انتخاب‌های پیچیده‌شان را به نمایش بگذارند. بازی‌ها همه عالی و کاملاً کنترل‌شده هستند، و در مجموع نمایش خوبی از کارگردانی حساب‌شده و منسجم قربانی و گروه‌اش است.
یک درگیری لفظی و خشمی مهارناپذیر و واکنشی مخرب و برگشت‌ناپذیر … به همین سرعت و در فاصلۀ دقایقی کوتاه، ناگهان زندگی چندین نفر به طور همزمان درگیر بحران می‌شود و دیگر هیچ‌چیز به جای خود برنمی‌گردد. اما اعضای خانواده در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که باید دست به انتخاب بزنند، و این‌جا است که به چالش کشیده می‌شوند. فیلم با این‌که موضوع جدیدی ندارد، ولی به هیچ وجه کسل‌کننده نیست و بیننده را تا آخر جذب می‌کند.

lakghermez5

لاک قرمز (سید جمال سید حاتمی)

لاک قرمز ملودرامی است که سعی کرده با وجود موضوع اشک‌آورش، زیاد با احساسات بینندگان بازی نکند و تا حدودی هم موفق بوده، اما در مجموع فیلمی غافلگیرکننده یا درگیرکننده نیست. ابتدا به نظر می‌رسد که مرگ ناگهانی پدر خانواده تعادل و نظم خانه را به هم زده، اما به تدریج آشکار می‌شود که وجود پدر معتاد و بی‌فکر خانواده نه تنها گره‌ای از مشکلات باز نمی‌کرده بلکه شاید رفتنش مفیدتر هم بوده. عروسک‌های چوبی ساخت پدر که عملاً نمادی از شخصیت خود او هستند، نه به درد فروش می‌خورند نه حتیف به قول مادر خانواده، میز و صندلی هستند که قابل استفاده باشند و این میراث که از ابتدای فیلم روشن است که بالأخره توسط دختر خانواده به کار گرفته خواهد شد، چندان به عنوان ایدۀ محوری فیلم جذاب به نظر نمی‌رسد. نکتۀ قابل اشارۀ این فیلم از نظر من بازی خوب پانته‌آ پناهی‌ها در نقش مادر خانواده است.

با نگاهی به چند فیلم نسبتاً موفق امسال، به این فکر می‌کنم که بیشتر آن‌ها با مهارت در طرح موضوع رنج و نمایش بدبختی و مشکلات جامعه و خانواده توانسته‌اند فیلم‌های موفقی بسازند، اما برای بیننده‌ای که خودش نیز روزانه درگیر زنجیرۀ پیچیدۀ مشکلات است، چه‌قدر تحمل برای تماشای رنج و محنت قهرمانان فیلم‌ها باقی می‌ماند؟ کاش سقفی هم برای به نمایش گذاشتن بدبختی‌ها بود.

polekhab7

 
پل خواب
(اکتای براهنی)

پل خواب اقتباس نسبتاً خوبی از رمان جنایت و مکافات است. اقتباسی کاملاً ایرانی‌شده از جوانی ساده، با مشکلاتی درهم‌پیچیده اما آشنا.  فیلم در رساندن بیننده به نقطه‌ای که دلایل و توجیهات جوان برای ارتکاب قتل قانع‌کننده باشد، موفق بوده و به نظرم این مهم‌ترین وظیفۀ کل گروه برای چنین موضوع تکرارشده‌ای بوده که از پس آن برآمده‌اند. وجود اکبر زنجان‌پور پس از سال‌ها در فیلمی سینمایی، نعمت بزرگی است؛ وقتی یکی از بازیگران باتجربۀ تئاتر در سینما ظاهر می‌شود و شروع به صحبت می‌کند، زنگ صدا، نحوۀ ادای کلمات، و قدرت بیان متفاوتش کار را برای بازیگران دیگر بسیار سخت می‌کند.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید