کریستوف زانوسی: گدار همیشه یک چپ خاویارخور بوده است

1

گزارشی از صحبت‌های کریستوف زانوسی در ایران

در جشنواره بی‌ستارۀ فیلم فجر، کریستوف زانوسی سرشناس‌ترین مهمان جشنواره بود. شنیده‌ها حکایت از آن داشت که نوری بیلگه جیلان، انتخاب اول برگزارکنندگان برای حضور در جشنواره بوده؛ اما مبلغی که او برای سفر به تهران درخواست کرده است، بیش از انتظار مسئولان جشنواره بوده است. برنامه‌ای که برای حضور زانوسی در تهران ریخته شده بود، شامل یک کارگاه تخصصی با موضوع ارتباط میزانسن و دوربین با کار بازیگر، اصول کار با هنرپیشه، و قصه‌گویی خلاق می‌شد؛ اما آنچه در عمل در روز پنجم جشنواره یعنی چهارشنبه ۹ اردیبهشت انجام شد، یک سخنرانی نه چندان بلند بود که زانوسی تجربیاتش از کار با بازیگران را همراه با توضیحاتی در باب معنای درام و پخش چند قطعه از آخرین فیلم و کارهای کوتاهش بیان کرد. با این وجود، صحبت‌های مهم‌تر او در جلسۀ پرسش و پاسخ شنیده شد؛ جایی که پیرمرد ۷۶ سالۀ لهستانی به سؤالات حاضرین جواب‌هایی موجز و مفید داد که طنز ظریفی هم در خود داشت.

unnamed

صبح همان روز و چند ساعت پیش از برگزاری کارگاه، ساختار کریستال، اولین فیلم زانوسی، به نمایش درآمد؛ فیلمی که در ۱۹۶۹ ساخت و داستان ورود مرد جوان موفق و دانشمندی به خانه یکی از دوستان قدیم دانشگاهی‌اش است. او تلاش می‌کند بفهمد چرا دوستش با آن همه استعداد، کاری ساده در ایستگاه هواشناسی منطقه‌ای دورافتاده را انتخاب کرده، و سعی می‌کند در دل او شک به وجود بیاورد و او را به ورشو بکشاند. مثلثی مشابه همان مثلثی که در همان سال‌ها، در دستان رومن پولانسکی در فیلم چاقو در آب به یک داستان اروتیک و تکان‌دهنده در یک قایق تبدیل شد. اما در دستان زانوسی قصۀ دو مرد باقی می‌ماند؛ یکی موفق و راضی، و دیگری ناموفق و ناراضی اما بدون حسادت.
بخش اول حرف‌های زانوسی از دور شاید پیش‌پاافتاده به نظر برسد، اما از دید او رعایت همین نکات ساده است که فیلم‌ها را از هم متمایز می‌کند؛ نکاتی ساده در تعریف درام. درام از نظر او حاصل تردید و درنتیجه انتخاب است: “برای داشتن درام، حدأقل باید دو گزینه داشته باشیم، و شخصیتی که در دوراهی انتخاب بین آنها باشد. وقتی اتفاق رخ داد، دیگر دراماتیک نیست. کسی که از پنجره پایین پریده است، کاری که انجام داده دراماتیک نیست و فقط یک اتفاق ناراحت‌کننده است؛ اما وقتی مردد است که چه تصمیمی بگیرد، دراماتیک است و من دوست دارم کلوزآپ‌اش را بگیرم.” یا اینکه: “به عنوان معلم به دانشجوها همیشه تأکید می‌کنم به مونیتور نگاه نکنند، به صحنه نگاه کنند و واکنش داشته باشند؛ چون بازیگرها خیلی شکننده‌اند و همیشه نیاز دارند مطمئن شوند که دوست داشته می‌شوند.”
خیلی از جواب‌های زانوسی به سؤالات، با انتظار کم‌وبیش کلیشه‌ای سؤال‌کننده‌ها متفاوت بود. وقتی یکی از سؤال‌کننده‌ها دربارۀ فیلم‌های تجربه‌گرا پرسید، او گفت: “در تاریخ هنر هیچ مبدعی اسم خودش را تجربه‌گرا نگذاشته، و من به کسانی که می‌گویند می‌رویم یک فیلم تجربه‌گرا بسازیم، بدبینم. اگر خود تارکوفسکی اکنون زنده بود، فریاد می‌زد: من هیچ چیزی را تجربه نکردم، فقط آن قطرات را گذاشتم با آن صدا بچکند [اشاره به فیلم نوستالژیا].” و وقتی یکی دیگر از حاضرین دربارۀ نگاه انسانی سینمای اروپای شرقی سؤال کرد، او اصل انتساب لهستان به اروپای شرقی را زیر سؤال برد و در پاسخ یکی دیگر از شرکت‌کنندگان که معتقد بود سینماگران اروپای شرقی با پایین‌تر آوردن ارتفاع دوربین نسبت به زاویه دید چشم انسان، این نگاه انسانی را سینمایی کرده‌اند، خیلی ساده گفت: “بهتر است این بحث را که دوربین را کجا بگذاریم، فلسفی نکنیم. وگرنه، در دام زیبایی‌شناسی ویدیو کلیپ می‌افتیم که سؤالش فقط این است که دوربین را کجا بگذاریم.” در گفتگویی هم که روز بعد از نشست، با زانوسی داشتیم، از او پرسیدیم: آیا به نسل جدید سینمای لهستان امید دارد که موفقیت نسل‌ او و نسل قبل از او را تکرار کنند؟ و زانوسی جواب داد: “من یک پیرمردم و ۷۵ سالم است و تفاوتی بین نسل‌ها قائل نمی‌شوم! هر نسلی این توهم را دارد که با نسل‌های دیگر تفاوت دارد اما این یک توهم است. این یکی از آن حرف‌های بیهوده است! نسل شما و نسل من، همان‌قدر سازش‌گر داشت که نابغه هم داشت.” اما نقطۀ اوج این جواب‌ها جایی بود که در پاسخ به یکی از حاضران که خیلی طولانی و مفصل، نظر گدار در مورد آینده تاریک سینما و نزدیک شدن آن به ویدیوآرت در آینده را تشریح می‌کرد، جواب داد: “من حتی به یک کلمه از حرف‌های گدار اعتقاد ندارم. او همیشه یک چپ خاویارخور بوده است!”

کریستف+زانوسی

زانوسی چهل و شش سال است فیلم می‌سازد؛ هرچند این ۲۶ فیلم محصول فعالیتی مستمر نیستند و او سال‌ها، به خصوص در دهۀ هشتاد میلادی، بیشتر به عنوان تهیه‌کننده فعالیت کرده است. سال‌هایی که از نتایج آن تهیۀ مجموعه تلویزیونی ده فرمان به کارگردانی کیشلوفسکی بوده است. اشارۀ یکی از حاضران به شباهت بین فیلم‌ کوتاهی از او، که در جلسه پخش شد، با فیلم‌های مجموعۀ ده فرمان، زانوسی را به یاد این دوران انداخت و به فیلمسازان جوان توصیه کرد به سرنوشت ده فرمان کیشلوفسکی در تاریخ سینما دقت کنند: “ده فرمان در لحظۀ شروع پس زده شد و هیچ شبکه‌ای حاضر نشد نشانش بدهد. دانستن این خاطرات شاید برای فیلمسازان جوان مفید باشد. همین فیلمی که امسال اسکارِ بهترین فیلم خارجی‌زبان را برد [ایدا – پاول پاولیکوفسکی]، بزرگ‌ترین فستیوال‌های دنیا، کن و برلین و ونیز، آن را رد کرده بودند. هروقت چنین واکنشی دیدید افسرده نشوید؛ آنها که فیلم‌ها را انتخاب می‌کنند، شاید اشتباه کنند، و البته شاید هم درست بگویند!”
زانوسی به سؤالاتی که تا حدی از دریچۀ سینما خارج می‌شدند و فضای بزرگتری را هدف می‌گرفتند، توجه بیشتری نشان می‌داد. او که این روزها بیشتر به عنوان پروفسور سینما شناخته می‌شود تا یک کارگردان فعال سینمای روز، دربارۀ جهانی‌سازی و شبیه شدن بیش از پیش همه به هم، گفت: “هنوز معتقدم، لاأقل در آیندۀ نزدیک، با وجود جهانی‌سازی، همه شبیه هم نخواهیم شد. بنابراین هر تولید ملی باید فکری بین‌المللی داشته باشد. فیلم ایرانی برندۀ جایزۀ اسکار، یک فیلم ایرانی بود اما روی فکر و عواطف من هم تأثیر گذاشت. اما بعضی فیلم‌ها محلی‌اند و حتی ملی هم نیستند، مثل همان فیلم‌های تجربه‌گرا.” همچنین دربارۀ رابطۀ لهستان با اروپای شرقی گفت: “مسئلۀ غرب و شرق اروپا، برای او یک دغدغه است. اتریش و چک را مثال زد که همسایه‌اند، ولی یکی متعلق به اروپای غربی و دیگری متعلق به اروپای شرقی دانسته می‌شود. زانوسی گفت: “شرق اروپا سنت بیزانسی دارد و غرب اروپا سنت لاتین، و با تمام احترامی که برای اروپای شرقی قائل هستم، ما لهستانی‌ها اسلاو ولی کاتولیک هستیم و هیچ‌وقت خود را شرق اروپایی محسوب نکرده‌ایم.”
کریستوف زانوسی که در سال آغاز جنگ جهانی دوم به دنیا آمده است، گزینه مناسبی برای پرسیدن این سؤال بود که سینما در دهه‌های گذشته چه تغییراتی کرده است. جواب زانوسی اما جوابی امیدوارانه و در عین حال حسرت‌خوارانه بود: “در طول زندگی من، اتفاقات مهمی در ساختار درام‌پردازی و در جامعه افتاده. توین‌بی، مورخ انگلیسی حرف خوبی زده که تا وقتی توده‌های مردم نخبگان را دنبال می‌کنند، اتفاقات خوبی در انتظار جامعه است و از وقتی نخبگان دنبال مردم راه بیافتند، باید نگران شد. در دهۀ ۷۰ طبقۀ متوسط این جاه‌طلبی را داشت که فرهنگ والا را دنبال کند و از نخبگان پیروی کند؛ اما حالا در پیشرفته‌ترین جوامع هم این روند معکوس شده، و این زندگی را برای هنرمند سخت می‌کند. شکل جامعۀ معاصر خیلی غم‌انگیز است؛ دهۀ هفتاد هم پیشروتر و هم به‌دردبخورتر بود. می‌بینید که باز هم با آقای گدار افتراق داریم!”
اما پایان‌بخش جلسۀ پرسش و پاسخ او در ایران، این سؤال بود که: چرا فیزیک خواندید ولی سراغ فیلمسازی رفتید؟ ــ سؤالی که به قول زانوسی آن‌قدر در تمام این سال‌ها از او پرسیده شده که دیگر جوابی از پیش تنظیم‌شده برای آن دارد ــ زانوسی گفت: “فیزیک را دوست داشتم و دارم، اما این عشقی یک‌طرفه بود. با این حال، فیزیک به من یاد داد مقولۀ راز چیست و این مقوله‌ای است که در تمام عمرم دنبال آن گشته‌ام. از وقتی بچۀ کوچکی در بمباران‌های جنگ جهانی دوم بودم، برای من یک راز باقی ماند که چرا من نجات پیدا کردم و بچه‌های دیگر نه.”

یک نظر

لطفاً نظر خود را اضافه کنید