یادداشت های جشنواره فیلم لندن-۲  

0

امروز دو فیلم شبه وسترن دیدم. اولی فیلمی بود به نام «پستو»(Keeping Room) ساخته دانیل باربر که داستان دو خواهر جوان را که با برده سیاه پوست شان در زمان جنگ داخلی آمریکا در مزرعه ای زندگی می کنند روایت می کرد. فیلم شروع خوب و غافلگیر کننده ای داشت و کارگردان از منظری فمینیستی بر روی زندگی سه شخصیت زن که در دوران جنگ و بدون تکیه به مردان، می خواهند مستقل زندگی کنند متمرکز شده بود. اما این دنیای خلوت زنانه نمی تواند تا ابد دست نخورده باقی بماند و خیلی زود مورد هجوم دو سرباز یانکی فراری از جنگ قرار می گیرد. اگرچه زن ها، پس از مقاومت در برابر مهاجمان، در نهایت تصمیم می گیرند برای بقا در دل جنگ و در امان ماندن از شر مردان شرور و حریص، لباس زنانه شان را درآورده و لباس مردانه (لباس سربازان یانکی) را بر تن کنند.

The Keeping Room Movie (2)

فیلم با سکانس هولناکی شروع می شود که در آن شاهد تجاوز و جنایت دو سرباز یانکی فراری از جبهه (همان ها که بعداً به سراغ آگوستا و دو زن دیگر می آیند) در جاده هستیم و پس از آن فیلمساز، این دو سرباز را موقتاً رها کرده و به سراغ قهرمانان زنش می رود. جولیا هارت فیلمنامه نویس فیلم، تلاش زیاد اما بی فایده ای می کند تا در دل داستان کشمکش و رویارویی این زنان با مهاجمان یانکی، جنبه ای روانکاوانه به فیلم داده و روی امیال سرکوب شدۀ این زنان نیز تاکید کند. آگوستا در بستر خواهر بیمارش، داستان شهرزاد و پادشاه ستمگر از هزار و یکشب را برای او تعریف می کند و یا برده سیاه از تجربه های جنسی تلخ و لذت بخش گذشته اش برای آگوستا می گوید. «پستو»، در مجموع، به رغم فیلمبرداری، موسیقی و بازی های خوب، درام متوسطی است. دانیل باربر، اگر به جای حاشیه رفتن، روی کشمکش این سه زن با یانکی های مهاجم تکیه می کرد، نتیجه بهتری می گرفت.

فیلم دیگر به نام “ذیب”( در عربی به معنای گرگ و نیز نام شخصیت نوجوان فیلم است) ساخته ناجی ابونوار، فیلمساز عرب تبار که در بریتانیا به دنیا آمد، یکی دیگر از جواهرات فستیوال امسال لندن بود. بر خلاف فیلم “پستو”، این فیلم در دنیایی کاملا مردانه می گذرد و هیچ بازیگر زنی ندارد. فیلمساز داستان تراژیک و حماسی دو برادر صحرانشین را در جریان جنگ بین انگلیسی ها و عثمانی ها در اوایل قرن بیستم روایت می کند. آنها با مردی انگلیسی(یادآور لورنس عربستان) همراه شده تا او را به چاه آبی که در دل صحرا و در  کنار خط راه آهن قرار دارد برسانند. او ماموریت دارد که خط راه آهن را که وسیله تدارکات نظامی ترک های عثمانی است منفجر کند.

“ذیب”، نه تنها ساختار روایتی قرص و محکمی دارد بلکه از نظر بصری نیز فوق العاده است. فیلمبرداری در لوکیشنی که شبیه مانیومنت ولی است، با قاب های پانورامیک(فیلم را ولفگانگ تالر با دوربین شانزده و لنز آنامورفیک گرفته) و نماهای لانگ شات از صحرا و آسمان پرستاره، یادآور وسترن های کلاسیک جان فورد است. فیلمساز در جلسه پرسش و پاسخ بعد از فیلم گفت که برای نوشتن فیلمنامه آن، تحقیقات تاریخی و محلی بسیاری کرده و مدت ها با عرب های بادیه نشین سر کرده و به قصه های آنها گوش داده است. او همچنین گفت که از سینمای وسترن و فیلم های کوروساوا و نیز لارنس عربستان تاثیر زیادی گرفته است. بازی بازیگران نقش های اصلی(ذیب و برادرش حسین) که همه از مردم عرب صحرانشین اند، به حدی خوب است که باور اینکه آنها نابازیگرند بسیار مشکل است. کل فیلم از دریچه چشم ذیب بیان می شود. کودک شجاع بادیه نشینی که پدر و برادرش را از دست داده اما زندگی در بیابان با مردانی جنگجو، به او آموخته که چگونه برای بقا مبارزه کند و تسلیم نشود. موسیقی وسترن گونه جری لین با تم های عربی نیز با فضای فیلم همخوان است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید