تاکسی

1

«تاکسی» جعفر پناهی را دیدم و پسندیدم. این از این. بی آنکه ادعایی در زمینۀ نقد فیلم داشته باشم، سعی می کنم اینجا نظرم را راجع به فیلم بنویسم تا بحث کمی بازتر شود. آنچه هم که می نویسم، به هیچ وجه «نقد فیلم» نیست، بلکه صرفاً نظر کسی است که سالها و سالها فیلم دیده و در نتیجه دید خاصی پیدا کرده است. منظورم هم از «بحث»، گفت و گویی است میان کسانی که فیلم را پسندیده اند و آنها که می گویند فیلمی است بس تصنعی و ضعیف و خام و غیره. نظر حقیر این است که «تاکسی» آینه ای است در برابر جامعۀ امروز ایران. جعفر پناهی که رانندۀ تاکسی است، فیلمسازی است با چهره و نامی آشنا، و (در این فیلم) ظاهراً چون دیگر نمی تواند فیلم بسازد، به کاری مشغول شده است تا چندرغاز درآمدی حاصل کند. مسافرانی هم که سوار تاکسی اش می شوند، هر کدام به نوعی و تا حدی مسائل و مشکلات و درگیری های تهرانی های امروز را مطرح می کنند و بعد، پیاده می شوند، بی آنکه مسئله ای حل شده باشد. تنها طرح مسئله می کنند. مردم ما اصولاً دوست دارند سوار تاکسی که می شوند، شروع کنند به صحبت و بحث و مجادله با هم. از خیلی وقت پیش، این عادت را داشته اند. تاکسی وسیله ای است که دقایقی در آن «جای» می گیری، می رسی به مکان مورد نظر، بعد پیاده می شوی، و خلاص. به احتمال تقریباً صد در صد، اولین و آخرین باری است که راننده و سایر مسافران را دیده ای، چند کلمه ای هم که با هم رد و بدل کرده اید، در حد دق دلی خالی کردن بوده است و نه بیش. گاهی دعوایی هم سر می گیرد. بعضی ها دست به یقه هم می شوند. اما در بیشتر موارد، کار در حد «طرح مسئله» باقی می ماند. از همان دو مسافر اول تا مسافری که کارش توزیع فیلم های ممنوعه روی دی وی دی است، دو زنی که عازم چشمه علی هستند، حمل مسافر زخمی به اورژانس، نسرین ستوده که دسته گل به دست عازم دیدار مادر غنچۀ قوامی است، و خواهرزادۀ پناهی که قرار است با دستورالعمل خانم معلم شان فیلمی «قابل پخش» بسازد، همه در خدمت «طرح مسائل» هستند و اما مسئلۀ اصلی و اساسی فیلم همانا ممنوعیت بیست سالۀ پناهی از فیلمسازی (و نوشتن و مصاحبه و سفر و غیره!) است.

جعفر پناهی با فیلم های پیشینش هم نشان داده است که دغدغۀ مسائل و مشکلات جامعه اش را دارد. همۀ پنج یا شش فیلمی هم که پیش از این دورۀ ممنوعیت ساخته است، در همین ژانری که به آن می گوییم «سینمای اجتماعی» ساخته شده اند. بخصوص سه فیلم آخرش (پیش از سال ۸۸)، یعنی «دایره»، «طلای سرخ» و «آفساید» که هر سه از آثار ماندگار این ژانر در سینمای ایران هستند. «دایره» به گمان بنده، در حدی است که می توانم آن را در ردیف «پنج فیلم برتر تمامی سینمای ایران» قرار بدهم.

و اما مشکلی که ظاهراً پاسخ درستی برایش نمی توان یافت این است: ما که از سالها پیش مقیم خارجه هستیم و از مسائل بغرنج زندگی روزمره در ایران امروز دور بوده ایم، آیا قادر به درک این «مسائل» هستیم و آیا می توانیم خودمان را جای این مردم «بگذاریم» و آیا می توانیم قضاوت برحق و منصفانه ای در مورد «طرح این مسائل» داشته باشیم یا نه؟ آیا ما که به هر حال و به هر صورت و در هر حد و اندازه، دل مان با آن سامان است و هنوز دوست داریم درباره اش طوری صحبت کنیم که انگار همین دیروز (خوشبختانه) از هواپیما پیاده شده ایم (و نه از قایق های پارویی!)، می توانیم با مسافران تاکسی های تهرانِ امروز «هم صحبت» بشویم؟ وقتی می شنویم و می خوانیم که فیلمسازی به نام جعفر پناهی به زندان افتاده و اعتصاب غذا کرده و بعد آزاد شده، اما بهش گفته اند تا بیست سال اجازۀ نوشتن و فیلم ساختن و گفتگو و سفر (به خارج) ندارد – یعنی تمامی عمر مفید یک آدم چهل پنجاه ساله – آیا عمق این «فاجعه» را بدرستی درک می کنیم؟ وقتی زهرا (زیبا) کاظمی در زندان و به آن وضع فجیع به قتل می رسد، و هنگامی که غنچۀ قوامی به خاطر آنکه می خواست مسابقۀ والیبال تیم ملی ایران را تماشا کند به زندان می افتد، و آنگاه که نسرین ستوده و دیگران که می خواستند از موکلان خود دفاع کنند به زندان می شوند، و ما اینجا در خارجه مشغول زندگی روزانۀ خود هستیم و ذهن مان درگیر پرداخت قسط خانه و «بیل»های ماهانه و مالیات بر درآمد و مالیات مستغلات و غیره و غیره است، چگونه می توانیم قضاوت درستی در مورد مسائل مردم ایران داشته باشیم، در حالیکه جلو تلویزیون می نشینیم و «دنسینگ ویت د استارز» و «آمریکن آیدول» و بیس بال و فوتبال آمریکایی تماشا می کنیم و ذهن مان مشغول مسائلی است از این قبیل که کوبی برایانت بهتر است یا مایکل جردن، و بعضی هامان هم دچار این دغدغه هستند که در دورۀ بعدی انتخابات محلی و ایالتی و فدرال به کاندیدای حزب دموکرات رأی بدهند یا به نامزد حزب جمهوریخواه؟

اینها را عرض می کنم تا یک مسئلۀ دیگر را طرح کنم. این «ما» که برشمردم، تازه ایرانی هایی را در بر می گیرد که تن و جان شان هنوز با هزاران تار و پود با آن آب و خاک در آمیخته است، بگذریم از بسیارانی دیگر که «دندانِ دردمند» را خیلی وقت پیش کنده اند و به دور انداخته اند و پاسپورت آبی رنگ ایالات متحده را با غرور در جیب حمل می کنند و خود را «آمریکن» می خوانند و نه حتی «ایرانین آمریکن». پس این «ما» وقتی که فیلمی با این محتوا را تماشا می کند، چگونه باید با آن درگیر شود، و چه حسی پیدا می کند پس از درگیر شدن با آن؟ و بعد چه انتظاری باید داشت از خارجی هایی که هیچ درگیری عاطفی یا ذهنی هم با «مسائل» طرح شده در این تاکسی ندارند؟ در نتیجه، عرض بنده این است که برداشت یک فرد ایرانی مقیم ایران، و یک ایرانی مقیم خارج و یک خارجی پس از دیدن چنین فیلمی از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. آنها که در ایران اند، ممکن است بگویند «این که چیزی نیست، خواهرزادۀ من را دیروز از مدرسه بیرون کردند چون در حاشیۀ کتاب فارسی اش عکس برگردان پرچم آمریکا را چسبانده بود» (چون در بطن قضیه به سر می برد)، و من ممکن است بگویم «سکانس مربوط به دو خانمی که دارند ماهی را به چشمه علی می برند به نظرم کمی تصنعی است چون امکان ندارد مردم امروز هنوز هم اینقدر خرافاتی باشند» (چون در بطن قضیه به سر نمی برم) و یک آمریکایی که فیلم را در «مولتی پلکس» (یا به قولی پردیس) محلی دیده است ممکن است فکر کند «آن دو تا موتور سوار آخر فیلم نفهمیدم کی بودند و چرا می خواستند به تاکسی دستبرد بزنند» (چون اصولاً اصل قضیه را نگرفته است).

سینمای اجتماعی پدیده ای است بس بغرنج. «قصه ها» و «این یک فیلم نیست» و «دستنوشته ها نمی سوزند» و «تاکسی» کارشان «طرح مسئله» است؛ «حل مسئله» نیست. عرض نهایی بنده این است که «طرح مسئله» را نمی توان رد کرد. باید به ریشۀ آن مسئله ها پرداخت. فیلم های اجتماعی را نمی توان به همان صورتی «نقد» کرد که فیلم های به اصطلاح «هنری» را نقد می کنیم. هر کدام از فیلم های جان کاساوتیس یا ژان روش یا حتی مایکل مور را که در نظر بگیریم، نمی توان با همان معیارهایی نقد کرد که فیلم های کوبریک و تارکوفسکی و کیشلوفسکی و حتی اسپیلبرگ را نقد می کنیم.

امیدوارم توانسته باشم در این مختصر موضوع را اندکی بر گشوده باشم.

یک نظر

  1. هما در تاریخ

    نوشته بسيار جالبی بود. در همین راستا نويسنده را دعوت میکنم که مستند با من بجنگ ساخته خشايار مصطفوي را در یوتوب ببينند. به نظرم این مستند هم مصداق طرح مساله و گریز از ارایه پاسخ مستقيم است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید