من، مایک نیکولز و گراجوئت

0

آشنایی من با مایک نیکولز از فیلم گراجوئت شروع شد. زمانی که این فیلم در ایران به‌نمایش درآمد من دوازده سیزده ساله بودم. از طریق آهنگ‌های “سایمون اندلی گارفانکل” با این فیلم آشنا بودم. به‌خصوص عاشق ترانهٔ صداهای خاموشی بودم با آن شروعِ زیبایش (سلام تاریکی، دوست قدیمی من). گراجوئت که با همین در ایران نشان‌داده شد، سر و صدای عجیبی به ‌‌راه انداخت. هر روز سر راهِ مدرسه با حسرت به صفِ طولانی که جلویِ درِ سینما امپایر (استقلال فعلی) جمع شده بودند نگاه می کردم، چون تماشای فیلم‌اش در ایران برای اشخاص کمتر ازهجده سال ممنوع بود. هنوز خط آگهی یا تگ لاین فیلم در ایران یادم هست (از آن‌هایی که در خارج این فیلم را دیده‌اند بپرسید گراجوئت چه فیلمی است). یکی دو سال بعد از این جریان پدر و مادرم مرا به یک مدرسه شبانه‌روزی در انگلیس فرستادند. همان ماه‌های اول دیدم که یکی از شهرهای نزدیک مدرسه‌مان فیلم گراجوئت را نمایش می‌دهد. خوشبختانه در انگلیس تماشای فیلم برای اشخاص پانزده سال به بالا آزاد بود. یک روزِ تعطیل با یکی از دوستانم سوار قطار شدیم و آن سینما را پیدا کرده و گراجوئت را تماشا کردیم. تاثیر این فیلم رویِ دو نوجوان چهارده پانزده ساله غیرقابل توصیف است. از آن موقع تا به حال بارها این فیلم را دیده‌ام و حتا پوستر اریژینال‌اش را که با سختی پیدا کردم سال‌هاست که  روی دیوارِ اتاقم نصب است. از آن به بعد هر فیلمی را که مایک نیکولز کارگردانی‌کرد دیدم. هیچ‌کدام از این فیلم‌ها مانند گراجوئت بر من تاثیرگذار نبودند ولی هیچ فیلمِ بد هم از او ندیدم.

_79153181_graduateelvis

مایک نیکولز که اسم اصلی‌اش “مایکل ایگور پشکوفسکی” است، از یک مادرِ آلمانی و پدر روسی به‌دنیا آمد. کودکیِ مشقت‌باری داشت و برای فرار از آن، به کمدی و خنده پناه برد. با گروهی از دوستان‌اش گروهِ کمدیِ موفقی ساخت و از این راه به شهرت رسید. یک تهیه‌کننده که شوهایِ کمدیِ مایک نیکولز را دیده بود، کتابِ گراجوئت را برای او فرستاد و از او خواست که فیلمی را براساس داستان این کتاب کارگردانی کند. مایک نیکولز در آن زمان هیچ تجربهٔ کارگردانی نداشت. او که عاشق کتاب “ناطور دشت” بود، بنجامین برادوک، شخصیت اصلی گراجوئت را به یک نوع هولدن کالفیلدِ بزرگ سال تشبیه کرد. پیشنهادِ ساختنِ گراجوئت با کارگردانی مایک نیکولز را تمام استودیوهای هالیوود رد کردند. در این میان کمپانی “برادران وارنر” قصد داشت فیلمِ “چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد؟” را بسازد و به اصرارِ الیزابت تیلور و ریچارد برتن که از دوستان نزدیک نیکولز بودند، او برای کارگردانیِ این فیلم انتخاب شد. در این بین شرکت فیلم‌سازی “امبسی” که تخصص‌اش درآوردنِ فیلم‌هایِ سکسی و گلادیاتوری، مانندِ هرکول و ماسیست از ایتالیا بود، حاضرشد سرمایه‌گذاریِ فیلم گراجوئت را برعهده بگیرد. هنرپیشگانی که برای فیلم گراجوئت به مایک نیکولز پیشنهاد شدند عبارت بودند از رابرت ردفورد و کندیس برگن در نقش‌های بنجامین و ایلین و رونالد ریگان و دوریس دی در نقش‌ آقا و خانم رابینسون. نیکولز تمام این پیشنهادها را رد کرد. حتا آوا گاردنر شخصن به نیکولز تلفن و تقاضا کرد که نقش خانم رابینسون را بازی کند ولی نیکولز زیر بار نرفت. نیکولز به‌یاد داشت که هنرپیشه‌ای به نام داستین هافمن را چند سال قبل در یک نمایش‌نامه دیده و از بازی او خوشش آمده بود. او از هافمن دعوت کرد که با هم به دفتر جوزف لوین، رئیسِ شرکت امبسی بروند. لوین از انتخاب نیکولز استقبال نکرد (سال‌ها بعد تعریف کرد که آن روز که نیکولز هافمن را به دفترم آورد از پنجره دفترم آب باران به داخل اتاق چکه می‌کرد و من فکر کردم که هافمن یک لوله‌کش است که نیکولز آورده!). اما چون دستمزدِ هافمن خیلی پایین بود، امبسی راضی شد که در فیلم او شرکت کند. وقتی فیلم‌برداریِ گراجوئت شروع شد، نقشِ آقای رابینسون را جین هکمن بازی می‌کرد ولی پس از چند روز، مایک نیکولز عذر او را خواست. هنگامِ فیلمبرداریِ گراجوئت، برادرِ مایک نیکولز صفحه‌ای از گروهِ سایمون اند گارفانکل برای او فرستاد. مایک نیکولز تصمیم گرفت که از چند آهنگِ این صفحه در فیلم استفاده کند و با این گروه تماس گرفت که چند ترانهٔ تازه هم برای این فیلم بسازند.

هنگامی که فیلم ساخته شد و آن را برای جوزف لوین نشان دادند، او اصلاً خوشنود نبود و اصرار داشت که نیکولز چند صحنهٔ سکس به فیلم اضافه کند و برای پوستر فیلم هم می‌خواست که عکسِ لخت “آن بنکرافت” در نقشِ خانم رابینسون را بگذارند. پس از این‌که نمایش‌هایِ خصوصیِ گراجوئت با سردی و بی‌اعتناییِ فیلم‌سازانی چون الیا کازان مواجه شد، شرکت امبسی بودجهٔ تبلیغ‌هایش را برای چند فیلمِ سکسیِ ایتالیایی کنار گذاشت. بیشترِ دوستانِ جوزف لوین و مایک نیکولز که فیلم را دیدند می‌گفتند که حیف شد به‌جای رابرت ردفورد از داستین هافمن استفاده شد. پس از آن‌که گراجوئت به‌صورتِ عمومی به‌‌نمایش درآمد، بیشترِ منتقدان دربارهٔ آن نقدهای منفی نوشتند. ولی جمعیتِ سینمارو در امریکا و سراسر جهان به‌خصوص تماشاگران جوان، از این فیلم چنان استقبالی کردند که گراجوئت با اختلاف زیادی پُرفروش‌ترین فیلم سال شد. چند ماه پس از آن هم جایزهٔ اسکارِ بهترین کارگردانی را به‌دست آورد.

چند سال پس از تماشای گراجوئت به کنسرت پل سایمون در لندن رفتم و در پایانِ کنسرت تمام اعضایِ گروهِ او صحنه را ترک‌کرده و نور سالن به شدت کم شد. پل سایمون تنها با گیتارش شروع کرد به خواندن: سلام تاریکی، دوستِ قدیمیِ من. اکنون و با درگذشتِ مایک نیکولز حس می‌کنم او هم به دیدنِ دوستِ قدیمی‌اش رفته است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید