«نقد فیلم بینش سینمایی می خواهد»

0

 

به یاد جمشید ارجمند، منتقد فیلم

                            

جمشید ارجمند، منتقد قدیمی و پیشکسوت سینمای ایران، از میان ما رفت. ارجمند از نسل نخستین منتقدان سینمایی ایران بود که کارش را در اواخر دهۀ سی و همزمان با منتقدانی چون پرویز دوایی، پرویز نوری، کیومرث وجدانی و شمیم بهار، با نوشتن نقد فیلم در مجله فردوسی و ستاره سینما آغاز کرد. جمشید ارجمند، نقدنویسی را در دوره ای آغاز کرد که سنت نقدنویسی در ایران چندان غنی و توسعه یافته نبود. اگرچه نسل قبلی منتقدان سینمایی ایران مثل طغرل افشار، شاءالله ناظریان، هوشنگ کاووسی و فرخ غفاری، با انتشار نوشته ها و نقدهای سینمایی شان در مطبوعات ایران، این حرکت را زودتر آغاز کرده بودند. ارجمند در گفتگو با نشریه «گزارش فیلم» در این مورد می گوید: « پیش از دهه چهل ما اصلا نهادی به عنوان منتقد سینمایی نداشتیم. حتی مجله سینمایی هم نبود. از نیمه های دهه سی بود که مجله ستاره سینما، به عنوان اولین مجلۀ خالص سینمایی به وجود آمد.»

جمشید ارجمند در سال ۱۳۱۸ در خانواده ای از طبقه متوسط در محلۀ دروازه دولت تهران به دنیا آمد. پدرش اهل تفرش و کارمند دولت بود. دوران نوجوانی او مصادف بود با اوج فعالیت های سیاسی احزاب ملی و چپ به ویژه حزب توده ایران: « در آن زمان خیابان منوچهری، مرکز فعالیت های کارگری حزب توده بود، روزنامه فروشی آنجا، کاسب هایش و اهل محلش مخصوص بودند. خلاصه فضای زنده و جوشانی بود و من در همین فضا بزرگ شدم، روزنامه خواندم، تظاهرات دیدم و خودم در کودکی موضع گرفتم.»

ارجمند از همان نوجوانی، تحت تاثیر فضای سیاسی زمان خود قرار گرفت و به خاطر گرایش های ملی گرایانه اش جذب حزب پان ایرانیست شد. در گفتگو با نشریۀ «گزارش فیلم» در این باره گفته است: « بچه ده ساله بودم که برای اولین بار شعار «صنعت نفت در سراسر کشور باید ملی شود» را شنیدم… از اولین روزهایی که این شعار را دیدم و روزنامه خواندم، چشم باز کردم و دیدم تبدیل به یک طرفدار پرشور نهضت ملی شدن نفت شده ام… و از روی احساسات صاف و یک سویۀ کودکی، من به سمت حزب پان ایرانیست کشیده شدم.»

160713091856_1_640x360_isna_nocredit

در دوران دبیرستان، با همکاری دوست و همکلاسی اش حسین فریدونی، روزنامه ای به نام «مشعل دانش آموز» را منتشر می کرد که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲، به دستور محرمعلی خان جمع آوری شد: « تابستان کلاس هفتم من کودتای ۲۸ مرداد اتفاق افتاد و من با اینکه دوازده سیزده سال بیشتر نداشتم، برایم ضربۀ شدیدی بود، همچنان که برای تمام ملت بود…محرمعلی خان که سواد درستی نداشت، روزنامه را جمع کرده و به شهربانی برده بود. ما آمدیم صبح روزنامه را تحویل بگیریم گفتند که روزنامه را بردند شهربانی، خود شما هم فرار کنید بهتر است.»

ارجمند بعد از کودتای ۲۸ مرداد، از حزب پان ایرانیست جدا شد و به نیروی سوم خلیل ملکی گرایش پیدا کرد: « دوران پان ایرانیستی من یک سال بیشتر طول نکشید، به طرف نیروی سوم گرایش پیدا کردم.

علاقه او به سینما، از همان دوران کودکی و با دیدن فیلم « سندباد بحری» شکل گرفت: « برادرم مرا به فیلم «سندباد بحری» برد و آن فیلم مرا بیچاره کرد.»

پدر ارجمند نیز به سینما علاقمند بود و دوستی نزدیکی با صاحبان سینما مایاک، البرز و سینما ستاره داشت و او را همیشه با خود به این سینماها می برد. در مصاحبه اش می گوید که دیدن فیلم «ایوان مخوف» آیزنشتین، تاثیر منفی زیادی بر او گذاشت و در شکل گیری نگاه سینمایی و نقد نویسی اش، تاثیر داشت: « یک فیلم اکسپرسیونیستی سیاه، تیره و سنگین با سایه های دراز و آدم های خشن و جدی و قیافه های درهم و … به من چنین گفت که سینمای تو این نیست، یعنی برای من آن زمان این سینما نبود، چون خسته کننده بود.»

ارجمند، کار روزنامه نگاری را به طور جدی با نمونه خوانی و غلط گیری در نشریه فردوسی آغاز کرد که به واسطۀ دوستی پدرش با جهانبانویی مدیر فردوسی، وارد آنجا شده بود. در دوران دبیرستان با پرویز نوری که همکلاس اش بود آشنا شد و از طریق او وارد تیم تحریریۀ مجلۀ «ستاره سینما» شد. نشریه ای که منتقدانی چون پرویز دوایی، منوچهر جوانفر، کیومرث وجدانی و جهانگیر افشاری، عضو تحریریۀ آن بودند. ارجمند به خاطر آشنایی اش با زبان فرانسه، می توانست از مطالب مجلات سینمایی فرانسوی مثل کایه دو سینما و سینه موند که در آرشیو مجلۀ ستاره سینما بود استفاده کند و آنها را به فارسی ترجمه کند و از این راه با جریان های سینمای غرب به ویژه موج نو آشنا شود: « آن زمان فرانسه دان در ستاره سینما، تنها شادروان هژیر داریوش بود که در ایران نبود و مرحوم  بهرام ری پور. من آنجا رابط و دریچه ستاره سینما و سینمای فرانسه شدم.»

او در مورد تاثیرپذیری اش از کایه دوسینما می گوید: «« توانایی های من در زبان فرانسه کم بود و کایه دوسینما خیلی نثر مشکلی داشت. به هر حال اندک اندک کایه دو سینما می خواندم و با زبان پیچیده اش آشنا می شدم و به تدریج کایه دوسینما از نظر نوع نگاه و بها دادن به سینما، بر من تاثیر می گذاشت.»

«ستاره سینما»، نشریه ای بود که گرایش غالب بر آن، سینمای آمریکا بود در حالی که ارجمند و برخی از دوستانش به سینمای موج نوی فرانسه و سینمای هنری اروپا، گرایش داشتند: « در آن زمان ما سینمای اروپا را از سینمای آمریکا پیشروتر می دانستیم. سینمای آمریکا در آن زمان تفوق داشت و هنوز هم دارد و ما این سینما را یک تجارت و کسب و کار محض و تجارت در سینما را هم یک امر مذموم و یک پدیده منفی می دانستیم. اما حالا من هیچیک از این اعتقادات را ندارم.»

ارجمند، مثل اغلب منتقدان هم نسل اش، تحصیل کردۀ سینما نبود و نقدنویسی را از طریق مطالعه نشریات خارجی، فیلم دیدن و بحث و گفتگو با همکارانش در تحریریه ستاره سینما، به ویژه پرویز دوایی، منتقد برجستۀ آن زمان آموخت: « ستاره سینما برای من یک مکتب آموزشی بود. آنچه که من به طور نامنظم و انفرادی آموخته بودم، آنجا در برخورد با افکار و نظرات بچه ها شکل گرفت. شناخت های تازه برایم پدید آمد، شناخت های منظم و سیستماتیک در مورد سینما. یک مقدار با سینمای تکنیکی آشنا شدم، مقداری با نظرات روز آشنا شدم، و بعد وقتی مطبوعات فرانسوی در اختیارم قرار گرفت، با موج نوی فرانسه آشنا شدم، با کارگردان های جوان سینمای فرانسه که همه از مکتب کایه دوسینما بلند شده بودند و خود به خود یک احساس موافقی نسبت به سینمای روشنفکری، هنری و غیرتجاری فرانسه پیدا کردم.»

جمشید ارجمند و پرویز دوایی در دفتر مجلۀ ستاره سینما

جمشید ارجمند و پرویز دوایی در دفتر مجلۀ ستاره سینما

پرویز دوایی، منتقدی بود که سبک نقدنویسی و نوع نگاهش به سینما، تاثیر زیادی بر نسلی از منتقدان دهه چهل ایران از جمله جمشید ارجمند گذاشت. ارجمند در مورد تاثیرپذیری اش از دوایی می گوید: « نفوذ دوایی حقیقتا وجود داشت و علتش هم پذیرش او از طرف جمع ما بود… به نوعی شاهین ترازو بود، همیشه یک نوع هدایت کننده بود، بدون اینکه بخواهد و بگوید و ما هم به طور رسمی بپذیریم. اما تاثیر عملی داشت. زمانی که می نوشت همه می خواندیم و من به یاد می آورم زمانی که پرویز از یک نقد من تعریف کرد، این لحظه همیشه برای من ماندنی شد.»

ارجمند در آن زمان نقدی بر فیلم «خاطرات آن فرانک» نوشته بود که مورد پسند دوایی قرار گرفت و به خاطر آن ارجمند را تحسین کرد: « پرویز تا آن زمان به من نگفته بود خوب می نویسی، یعنی این وزن را حفظ کرده بود که از هر کسی تعریف نمی کرد. به همین دلیل تعریفش ارزش داشت.»

با انتشار مجله «فیلم و هنر» در سال ۱۳۴۱ زیر نظر اردشیر مهاجر، جمشید ارجمند نیز به تیم نویسندگان و منتقدان این نشریه پیوست و نوشته هایش در کنار نقدهای بیژن خرسند، هژیر داریوش، فریدون هویدا، پرویز دوایی، اسماعیل نوری اعلا و  کیومرث وجدانی منتشر شد. مقالۀ او که با عنوان «گفتاری در نقد فیلم» که در سال ۱۳۴۶ در ماهنامۀ ستاره سینما منتشر شد، یکی از نخستین نوشته های فارسی در زمینۀ مفهوم نقد فیلم بود. ارجمند در مورد نقد، اعتقادش این بود که «نقد؛ یک سری لوازم ضروری دارد که هر منتقدی باید داشته باشد.» به گفتۀ او، یک منتقد فیلم، علاوه بر سینما، باید اطلاعات وسیعی دربارۀ هنر، جامعه، تاریخ، زیبایی شناسی، تئاتر، نقاشی و ادبیات داشته باشد: « چی دیگری که با خواندن به دست نمی آید و با گذشت زمان به دست می آید، تجربۀ زیاد در تماشای فیلم است، منتقد باید فیلم های زیادی دیده باشد.»

او همچنین داشتن «بینش  نقد»، را نیز از ویژگی های مهم یک منتقد می دانست: « منتقد  بدون بینش کار عبثی می کند و نمی تواند اثری داشته باشد. نوشتنی که به هیچ جا بند نباشد به چه درد می خورد؟ این بینش ممکن است از سینما شروع شود و به خط مشی های فکری، ادبی و هنری برسد.»

ارجمند در مصاحبۀ خود با «گزارش فیلم» به نقش مهم انجمن های فرهنگی سفارتخانه های خارجی در تهران مثل انجمن ایران و فرانسه، انجمن ایران و آمریکا، انجمن ایران و انگلیس و انجمن ایران و شوروی و جلسات منظم نمایش فیلم آنها و نیز کانون فیلم فرخ غفاری، در ارتقا دانش سینمایی و فرهنگ نقدنویسی در ایران اشاره کرده بود.

اما نقدنویسی در مجلۀ «ستاره سینما» مشکلات و محدودیت هایی هم داشت. خط مشی های مجله و وابستگی مالی آن به آگهی های سینمایی فیلم ها، اجازۀ نقد آزادانۀ  فیلم ها را به ارجمند و دیگر منتقدان این نشریه نمی داد: « به دلیل خط مشی های مقطعی این مجله(ستاره سینما)، در نقد نوشتن راحت نبودیم. اگر دوره های ستاره سینما را ببینید متوجه می شوید دوره هایی که نقد فیلم در آن چاپ شده باشد کم است… به هر حال وضع مالی مجله خیلی بد بود. آقای گالستیان، مدیر و صاحب امتیاز مجله، آدمی بود که از لحاظ مالی وضع منظمی نداشت. دائما گرفتار بود. مجبور بود با صاحبان فیلم  راه بیاید و آگهی بگیرد. چوب این ملاحظات هم به تن ما می خورد و ما نمی توانستیم همیشه نقدی دلخواه داشته باشیم.»

از طرف دیگر نقد فیلم در ایران هرگز به صورت یک حرفه جدی و مستقل مطرح نبود و منتقد فیلم در ایران هیچگاه نمی توانست روی درآمد نقدنویسی حساب کند. هنوز هم متاسفانه اینگونه است و تعداد کسانی که از راه نقدنویسی در ایران زندگی می کنند انگشت شمار است. به همین دلیل ارجمند و همکارانش از جمله دوایی مجبور بودند که به نشریات دیگر رجوع کنند: «» پرویز دوایی به سپید و سیاه رفت. من به فردوسی رفتم.»

DSC_1890~2

جمشید ارجمند و عباس پهلوان سردبیر مجله فردوسی

ارجمند در فردوسی، دبیر سرویس سینمایی شد و منتقدانی مثل کیومرث وجدانی، پرویز نوری و بیژن خرسند به او ملحق شدند. دهه چهل، دهۀ ایده های انقلابی و حاکمیت اندیشه های چپ و مارکسیستی بود و دوره ای بود که نسل جوان ایرانی، جذب اندیشه های انقلابی و ادبیات سیاسی معترض شده و سینما را چندان جدی نمی گرفت و یا از آن انتظارات سیاسی خاصی داشت. به گفتۀ ارجمند، در چنین دورانی، « فردوسی یک پایگاه سینمایی خوب بود.» و او و همکاران منتقدش، با نوشتن دربارۀ سینما و ترجمۀ متون سینمایی، سعی کردند آن جوان های معترض و انقلابی را به سمت سینما بکشانند: « ما از طریق انعکاس نقد فیلم و مقاله ها در مجله های عمومی و بخصوص مجله های روشنفکری در واقع سعی کردیم سینما را به عنوان یک وسیلۀ بیانی به نسل جوان معرفی کنیم و فکر می کنم تا حدودی موفق شدیم.»

از طرف دیگر، به دلیل نفوذ حزب توده، گرایش های رئالیسم سوسیالیستی و هنر و ادبیات متعهد، در میان روشنفکران، نویسندگان و سینماگران ایرانی، گرایش نیرومندی بود. اما ارجمند و گروه منتقدان نشریۀ «ستاره سینما»، اعتقادی به این نوع ادبیات و هنر و نقدنویسی نداشتند: « در اواخر دهۀ سی و اوایل دهۀ چهل ما یک نگاه انتزاعی به سینما داشتیم. از نظر نقش سیاسی، اجتماعی آن، ما عقیده داشتیم که سینما باید برکنار از تصویرهای تندروانه اجتماعی و سیاسی باشد و به این جهت جانبدار سینمای سیاسی نبودیم. فکر می کردیم اگر سینما نگاه خیلی روشن بینانه و آشکار به سیاست داشته باشد، طوری که موضع گیری سیاسی، بافت فیلم را تحت تاثیر قرار دهد، از نقش  خودش که کارکرد اصیل هنری است فاصله خواهد گرفت و به این جهت هم سینمای روشنفکری خاص آن زمان که حالا می توانم بگویم سینمای بورژوایی آن دوران بود، مورد توجه ما بود… ما در واقع از سینمای ناب دفاع می کردیم و قبول داشتیم که سینما نقش اجتماعی هم دارد ولی بر این باور بودیم که پرداختن به سیاست و جانبداری های تند حزبی به صورت عام سینما را از نقش و کارکرد  خودش دور می سازد.»

به گفته ارجمند؛ در مقابل این نگاه انتزاعی و غیر سیاسی به سینما، «جریان دیگری هم بود که سخت دفاع می کرد از اینکه سینما باید یکسره در خدمت جامعه باشد و مسئول و متعهد باشد و آن اصطلاحات خاص آن زمان. ما حرفمان به جایی نمی رسید چون این ها نمی خواستند حرف ما را بشنوند… یعنی در شرایط اجتماعی دهه چهل، در شرایط جامعه ای که در مقابل یک رژیم دیکتاتوری ایستاده بود و عناصر مبارزه در آن شکل می گرفت و ایستادگی  و مقاومت می کرد، این گروه از اهل فکر و نویسنده ها، جریان فکری یک سونگر و تندی را ایجاد کردند که همه چیز باید یکسره در اختیار مبارزه و رویارویی بی پرده و آشکار قرار گیرد. ما این را در آن زمان صلاح نمی دیدیم اگرچه نسبت به جریان مبارزه و مقاومت بی تفاوت نبودیم.»

در همین دوره بود که نوشته انتقادی ارجمند در مورد فیلم مستند «فاشیسم» ساخته سینماگر روس، میخائیل روم، با اعتراض شدید جریان چپ در ایران مواجه شد. به اعتقاد ارجمند، فیلم میخائیل روم، فیلم صادقی نبود و برای نشان دادن خطر ظهور دوبارۀ فاشیسم، اغراق می کرد و حقایق را واژگون می کرد: « برخورد من با این فیلم در آن زمان جنجالی به وجود آورد. مرا به جانبداری از امپریالیسم و سرمایه داری و استعمار متهم کردند.»

13707615_1250031871674124_6172164520179687333_n

نقدها و نوشته های سینمایی ارجمند، علاوه بر «ستاره سینما»، «فیلم و هنر» و «فردوسی» در نشریات فرهنگی و هنری دیگری مثل «رودکی» و «فرهنگ زندگی» نیز منتشر شد. او حتی مدت کوتاهی، سردبیری نشریۀ «رودکی» را به عهده داشت و این نشریه را از حالت بولتن و ارگان تالار رودکی تهران و مجله ای با سمت و سوی موسیقی کلاسیک و اپرایی، به یک مجلۀ پویای فرهنگی و هنری تبدیل کرد که بخش سینمایی بسیار پرباری داشت. در این مورد می گوید: « بعد قرار شد محمود خوشنام (سردبیر رودکی)، به عنوان نمایندۀ فرهنگ و هنر به آلمان برود و به من گفتند که بروم سردبیری رودکی را قبول کنم. من هم این انتظار را داشتم و بعد از همان شماره اول تغییری ناگهانی در مجله دادن و یک ماهنامه فرهنگی و هنری آبرومند ترتیب دادم.» در این دوره، نویسندگانی مثل باقر پرهام، داریوش آشوری، جلال ستاری، احمد میرعلایی، ابوالحسن نجفی، هرمز همایون پور، هوشنگ گلشیری، هوشنگ اسدی، محمد کلباسی، ناصر شاهین، حمید نفیسی و محمد قائد با ارجمند در رودکی همکاری می کردند.

جمشید ارجمند، از مدافعان سینمای روایی و قصه گو بود و به همین دلیل سینمای مسعود کیمیایی را به خاطر جنبه های روایی قدرتمند آن ستایش می کرد: « اگر جریان سینمای سالم و خوب ایران را بخواهیم تعریف کنیم، سینمای نوی کیمیایی بهترین سینمایی بود که پاسخگوی نیاز ما بود؛ سینمایی که از نظر روایت سالم است و قصه ای را به خوبی بیان می کند، کشش ها و جاذبه های لازمه سینمایی را دارد و یک تماتیک را نیز به عنوان مولف دنبال می کند. او از جمله منتقدانی بود که در اواخر دهه چهل بعد از اکران فیلم قیصر ساخته کیمیایی، همراه با پرویز دوایی، ابراهیم گلستتان و نجف دریابندری به دفاع از این فیلم پرداخت: « قیصر یک نقطه عطف در سینمای ماست. البته پیش از قیصر فیلم های خوبی در سینمای متفکر داشتیم، اما همه به صورت حرکت های جداگانه و مقطعی و ایزوله شده. این فیلم ها از دیگر سو به زبان مردم نبودند. مرحوم رهنما و گلستان کارهای مثبتی کردند… حتی فرخ غفاری یا مجید محسنی که نوع خاصی داشت، گرچه مربوط به زندگی مردم عادی بود، از طرف مردم پذیرش صد در صد و قطعی پیدا نکرد… اما حرکت مطمئن و قطعی به نظر من با قیصر شروع شد.»

ارجمند در مورد علت حمایت اش از فیلم «قیصر» گفته بود: « ما سال ها منتظر چنین فیلمی بودیم و از کیمیایی و تهیه کننده اش انتظار چنین کاری را نداشتیم. این به اصالت فیلم برمی گردد. موضوع قیصر موضوعی بود که بارها تکرار شده و نظیر آن را دیده ایم. مسئله تجاوز به حقوق خانواده: خواهر و برادری را ظالمانه کشته اند و شخصی به دفاع از آنها برمی خیزد که هیچ اعتقادی به نظم جامعه ندارد، یعنی یک لحظه هم فکر نمی کند که باید رفت شکایت کرد به قانون. »

ارجمند، بعد از انقلاب، نقدنویسی را کنار گذاشت و تنها گاهی به صورت پراکنده و به مناسبت های خاصی در مورد سینما می نوشت که در نشریات مختلف سینمایی و ادبی از جمله «کلک» و «گزارش فیلم» منتشر می شد: «از وقتی نقد نمی نویسم با خیال راحت تری فیلم می بینم، یعنی از دیدن تصاویر، غریزی تر لذت می برم. آن زمان که آدم با قصد نقد نوشتن تماشا می کند، لازم است با ذره بین خاصی ببیند.»

 او در مورد علت کناره گیری خود از نقد فیلم گفته است: «کنار کشیدن من از نقد نوشتن به علت نبودن آزادی لازم برای سینماست… من معتقدم که نقد را در شرایط آزادی باید نوشت. شرایط ما از آزادی نوشتن فاصله دارد… در سینما هیچکس نباید بگوید کسی حق ندارد به این محدوده وارد یشود یا نه. زیرا سینما به عنوان بیان لازمه اش ازادی است و هر قدمی از ازادی فاصله بگیرد از خودش فاصله گرفته است.»

ارجمند، اعتقاد داشت که با وجود ممیزی شدید فیلم ها و محدود شدن نمایش فیلم های خارجی در ایران و قرار گرفتن آنها زیر تیغ سانسور، دیگر نوشتن نقد فیلم بی معنی است: « در چنین شرایطی که فیلم پرده ای نداریم و اگر هم بیاید به مصیبت سانسور دچار می شود، دربارۀ چه باید نوشت؟… جریان های اساسی از قبیل عشق و زن که مدتی به طور کلی از فیلم ها حذف شده بودند. این شرایطی نیست که فیلمسازان ما می خواستند. من خیلی دلم می خواست دربارۀ فیلم «سلطان» مسعود کیمیایی بنویسم اما ننوشتم. با خودم قهر کردم.، زیرا می دانستم این آن چیزی نیست که کیمیایی می خواسته بسازد.»

کتاب «درباره چند سینماگر»، نوشته ارجمند که در دو جلد در سال ۱۳۵۵ منتشر شد، یکی از نخستین کتاب ها و منابع برای مطالعه و شناخت آثار سینماگران بزرگ اروپایی و آمریکایی از جمله چارلی چاپلین، رنه کلر، استانلی دانن، کارول رید، اورسون ولز، آکیرا کوروساوا، اینگمار برگمن، یاسوجیرو اوزو، آلفرد هیچکاک، فریتز لانگ، لوکینو ویسکونتی، فدریکو فلینی و ویتوریو دسیکا  بود که در ایران منتشر شد.  علاوه بر کتاب «دربارۀ چند سینماگر»، کتاب های «دربارۀ سینما»، «سنگ قیصر، جستجوی خط مبارزه در آثار مسعود کیمیایی»، «گربه روی شیروانی داغ و ۲۱ فیلم-قصه دیگر» از جمله آثار دیگر جمشید ارجمند در زمینه سینماست.  مجموعۀ نقدها و نوشته های سینمایی او نیز با عنوان «نمونه هایی از نقدهای دهه های چهل و پنجاه» از سوی انتشارات فانوس خیال در تهران منتشر شد. ارجمند، علاوه بر سینما، در حوزه ها و زمینه های متنوعی مثل جهانگردی، کشاورزی، ترجمه متون ادبی و ویرایش فعال بود. «دنیای کوچک دون کامیلو» اثر جووانی گوارسکی، «حقوق نویسنده» اثر سولژنیتسین، «جامعه‌شناسی رادیو و تلویزیون» اثر ژان کازانو، «چهره عریان آمریکا» اثر روژه کان، از جمله آثاری است که ارجمند آنها را از زبان فرانسوی به فارسی برگردانده است.

  • منابع:
  • – گفتگو با جمشید ارجمند. گزارش فیلم. سال دهم. شماره ۱۴۸

لطفاً نظر خود را اضافه کنید