ارواح سرگردان پدرو کوستا

0

 

نگاهی به فیلم «پول اسب»

«روزی می رسد که ما با رنج کشیدن خود کنار می آییم»

– «پول اسب»

 

پدرو کوستا را شاعر سینمای پرتغال خوانده اند، سینماگری که با رویکردی تجربی و رئالیسمی شاعرانه در اغلب آثارش به زندگی مهاجران و زاغه نشینان جامعه پرتغال(بیشتر حاشیه شهر لیسبون) پرداخته است. پیتر بردشاو، در مقالۀ خود در گاردین به مناسبت نمایش آثار پدرو کوستا در گالری تیت لندن، او را سموئل بکت سینمای جهان نامیده است، اگرچه در «پول اسب» و کارهای دیگر کوستا، نشانه هایی از گرایش او به ابزوردیسم دیده می شود، با این حال برخلاف گفتۀ بردشاو، تفاوت زیادی بین ابزوردیسم بکت و فضاها و لحن سرد کوستا وجود دارد و مستندگرایی او و اشاره های روشن و صریحش به جامعه و تاریخ پرتغال و مهاجران آفریقایی و قربانیان استعمار، عامل تمایز او با نویسنده ای مثل بکت است.

کوستا فیلمساز کم کاری است و از ۱۹۸۹ تا امروز تنها ۱۰ فیلم ساخته و «پول اسب»، آخرین فیلم به نمایش درآمده اوست که ابتدا در جشنواره لوکارنو و بعد در جشنواره لندن نشان داده شد. او سینماگر مستقلی است که فیلم هایش را با بودجه اندک و گروهی کوچک می سازد که تنها در فستیوال ها به نمایش درمی آید. فیلم های کوستا دربارۀ استعمار، مهاجرت و جابجایی مکانی(دیسپلیسمنت)، اختلاف طبقاتی، فقر، تحقیر، بحران هویت، فراموشی و از خودبیگانگی است. او روایت گر سرگذشت مردمی است که قربانی استعمار و رژیم های خودکامه بوده اند و اکنون که به استعمارگر پناه آورده اند، همچنان با خاطرات تلخ گذشته سر می کنند.

پدرو کوستا

پدرو کوستا

«پول اسب» در واقع ادامه فیلم قبلی کوستا یعنی «جوانی باشکوه» است. او بار دیگر همان نابازیگر فیلم «جوانی باشکوه» یعنی ونتورا را به کار گرفته است. فیلم با عکس های سیاه و سفید جیکوب ریس، عکاس قرن نوزدهمی آمریکایی از زاغه های نیویورک و ساکنان فقر زده آنها شروع می شود، تصاویری که قرابت زیادی با فضا و درونمایه فیلم کوستا دارند. بعد از آن، ونتورا را می بینیم که با بدنی لرزان از دل تاریکی زیرزمینی مخروبه بیرون می آید. بعد پرستاری وارد می شود و او را با خود از آن فضای قرون وسطایی به فضای مدرن بیمارستان می برد. ما ارتباط بین این فضاها را نمی دانیم. دقیقا به ما گفته نمی شود که آن جای دخمه مانند کجاست و ونتورا آنجا در زیرزمینی که مثل زندان است چه می کند. کوستا خود در مورد فیلمش می گوید: «این فیلمی است که هیچ چیزی در آن با هم تطابق ندارد. درها همیشه با هم فرق دارند اما آنها همیشه درهای بیمارستان یا زندان اند و همان سنگینی و صدا را دارند.»

«پول اسب»، مثل همه آثار کوستا، از روایت خطی و کلاسیک تبعیت نمی کند و همانند آثار سیال ذهن بین گذشته و حال و عینیت و ذهنیت در حرکت است و مرزهای بین آنها عمداً مخدوش شده و به سادگی قابل تشخیص نیست. ونتورا  به پزشک بیمارستان می گوید که ۱۹ سال دارد و ارتش انقلابی پرتغال او را به بیمارستان آورده است. ارتشی از افسران شورشی جوان که در دهۀ هفتاد در پرتغال علیه دیکتاتوری سالازار مبارزه می کردند و بدون خونریزی پیروز شدند.

download (1)

کوستا در کارهای قبلی اش مثل «خون» و « استخوان ها»، بیشتر رویکردی مستندگونه داشت اما در این فیلم جز استفاده از نابازیگران، نشان چندانی از آن سبک نیست. زیبایی شناسی فیلم های کوستا مبتنی بر کلوزآپ چهره ها، قاب های ثابت و حرکات اندک دوربین است. نحوه کار او با نور و رنگ منحصر بفرد است. در «پول اسب»، کوستا، با قرار دادن شخصیت های وهم زده خود در فضاهای تاریک و با نورپردازی موضعی، آنها را از جهان پیرامونشان جدا می کند. سبک استیلیزه کوستا در این فیلم تا حدی یادآور کارهای درک جارمن به ویژه کاراواجیوست. هر قاب کوستا به یک پرتره نقاشان رنسانس شبیه است. کوستا از چهره های زنان و مردان فقیر و مهاجران زاغه نشین محله فانتین هاس لیسبون که همچون انسان هایی مبهوت و مسخ شده اند، پرتره می سازد. پرتره هایی از چهره هایی که انگار در زمان و تاریخ منجمد شده اند و جز لحظه هایی تلخ از گذشته، چیزی را به یاد نمی آورند. آنها خاموش به نقطه ای چشم می دوزند و یا همچون ارواح سرگردان در کوچه ها و خیابان ها و تونل ها و دخمه های تاریک پرسه می زنند.

  آدم های «پول اسب»، ممکن است ساکن زاغه های فقرزده اطراف لیسبون باشند اما همه جای اروپا می توان آنها را دید. آنها سیاه بختان و قربانیان استعمار و سرمایه داری اند. آنها برای رهایی از فقر و در جستجو کار و زندگی بهتر، از کیپ ورد، مستعمرۀ سابق پرتقال در آفریقا گریخته و به کشور میزبان که روزگاری استعمارگر آنها بود پناه آورده اند. آنها اغلب از یک منطقه اند و قصه ها و دردهای مشترک دارند. ونتورا از یکی از مردان سراغ برخی همولایتی هایش را می گیرد و مرد، داستان های تراژیکی را دربارۀ سرنوشت تک تک آنها بازگو می کند اگرچه کوستا دقیقا مشخص نمی کند که این افراد و این گفتگوها آیا واقعی اند یا  محصول خیال و ذهنیت ونتورا هستند. صحنه گفتگوی ونتورا با ویتالینا، زنی که برای شرکت در تشییع جنازه شوهرش از کیپ ورده به لیسبون آمده از صحنه های زیبا و فراموش نشدنی فیلم است. آنها در تاریکی نشسته اند و خاطرات گذشته را با هم مرور می کنند و آوازهای تلخ و غمناک  درباره گذشته، خیانت و مرگ می خوانند.

horsemoney

ونتورا در واقع سمبل مردم استعمار زده و محروم آفریقاست که قرن ها مستعمره پرتغال بوده اند و حالا با کابوس های گذشته دست به گریبان اند. دیالوگی که بین ونتورا و ویتالینا رد و بدل می شود، استعاره ای از وضعیت ونتورا و مهاجرانی همانند اوست. ونتورا سراغ اسبش دینارو (در پرتغالی به معنی پول است) را از ویتالینا می گیرد و او می گوید که «لاشخورها آن را تکه پاره کرده اند.» صحنه ای که ونتورا با لباس خواب در خیابان تاریک قدم می زند و یک تانک ارتش انقلابی پشت سرش حرکت می کند، صحنه ای سورئال، خواب گونه، و شاعرانه است و یا صحنه گفتگوی ونتورا با مجسمه سرباز ارتش انقلابی، همه نشان از حضور پر رنگ گذشته و تاریخ در ذهن این انقلابی سابق و پیر دارد.

پدرو کوستا، در «پول اسب» تاریخ را احضار کرده و بر تاثیر ویرانگر رویدادهای هولناک تاریخی بر ذهن و روان شخصیت هایش شهادت می دهد.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید