زندگی و دوران باب فاسی

0

        فاسی سینمایش را زندگی کرد. این می‌تواند گزاره‌‌ای صائب درباره مردی باشد که فیمهایش بیان مکرر وسواس او با صحنه و دوربین‌سینما بود. باب فاسی٬ تنها ۵ فیلم ساخت اما شکوه آفرید و هنرش چه در صحنه و چه در سینما انقلابی بود. نوشتن درباره فاسی بدون پرداختن به سالهای او در برادوی ممکن نیست٬پس در نوشتار زیر٬ از سالهای ابتدایی باب فاسی تا سالهای سینماییش نگاهی داریم به زندگی او.

 رقص به شیوه باب فاسی

        نوجوانی که از عارضه ستون فقرات (اسکولیوز) رنج می‌برد و موهایش شروع به ریزش کرده‌بودند و در مواجهه با زنها اعتماد به نفس پایینی داشت٬ در آرزوی فرد آستر شدن٬ شروع به رقصیدن کرد ولی برای اینکه یک رقصنده حرفه‌ای باشد نیاز به آناتومی موزون‌تری داشت و نقوص بدن او٬ وادارش می‌کرد حرکات غالب رقصش را بر اساس توانایی‌هایش طراحی کند. برای پرهیز از نشان دادن عدم توازن شانه‌هایش که از عارضه ستون فقراتش ناشی می‌شد٬فاسى ایست رقص خود را بر اساس عدم توازن شانه‌ها تنظیم کرد و معمولاً حرکاتش را از این شکل ایستادن شروع می‌کرد. رقص فاسی با کلاه٬ روشی برای پوشاندن سرش بود٬ تا به جذابیت رقصنده‌ هم بیافزاید. گفته می‌شود به سبب علاقه بی‌حدش به فرد آستر٬ کلاه و عصا نیز به لباس‌هایش اضافه کرد.  در فرهنگ پاپ بعد‌ها مایکل جکسون در طراحی رقصهایش از باب فاسی تاثیر زیادی گرفت.

        تمایز رقص فاسی تنها در فیگورها نبود٬ محتوای رقص‌هایش هم در قیاس با موزیکال‌های دیگر سینمای آمریکا٬انقلابی حساب می‌شد. فاسی به راحتی درباره سکس و تجربه‌های جنسی در رقصهایش حرف می‌زد. جهان کوریوگرافى او دنیای تن‌فروشان٬ همجنس‌گرایان و سکس‌مانیاک‌ها بود. در «کاباره»٬ شومنی  وجود دارد که با بیانی بی‌پروا٬ داستان وسوسه‌ها و زندگی نامعمول بازیگران اصلی را در رقصهایش تصویر می‌کند.  شاید معروفترین رقص اروتیک در آثار فاسی٬ قطعه «ایروتیکا» در «این است‌جاز» باشد. در قطعه ایروتیکا٫فاسی وسوسه‌های پنهان در زیرلایه‌های محافظه‌کاری جامعه را هدف می‌گیرد و رقصندگان عرق‌ریزانش با بدنهای برهنه و بازی نور٬‌ تماشاگر را با مکاشفه اى جنسی تنها می‌گذارند.

آثار فاسی آینه تمام‌نمای زندگی خصوصی او بودند. فاسی به طرز جنون آمیزی در شخصیتهایش تکثیر شده‌است. تردید فاسی در مواجهه با زنان در سالهای جوانیش در اسکار فیلم «چریتی دوست‌داشتنی»٬ برایان «کاباره» و جو گیدیون نوجوان در «این است‌جاز» که به خاطر این خودکم‌بینی دچار زودارضایی شده، دیده‌می‌شود.

سالهای برادوی

       فاسی سخت کار می‌کرد. گویا در زندگی او هیچ چیز جز صحنه و زنها اهمیت نداشتند. فاسی که به عنوان رقصنده در برادوی مشهور شده‌بود٬خوش‌اقبال بود که توسط دین‌مارتین کشف شد و همراه با همسرش به شو‌های دین مارتین و جری لوئیس پیوست. در همان سالها آوازه طراحیهاى رقص او همه جا پیچید و در چند شو‌تلویزیونی طراح رقص بود.

بازی پیژامه

      اولین حضور رسمی باب فاسی در سینما٬ به عنوان طراح رقص در «بازی پیژامه» استنلی دانن بود. این موزیکال مورد اقبال منتقدان کایه دو سینما قرار گرفت٬ و گدار در مقاله‌ای ضمن ستایش از کار فاسی٬ بخش بزرگی از جذابیت فیلم دانن را با طراحی‌های بی‌نقص فاسی مرتبط  دانست٬ در بخشی از نقد خود٬ گدار درباره اهمیت فاسى در طراحیهاى فیلم می‌نویسد: باید به باب فاسى و استنلى دانن آفرین گفت که زیبایى یک موزیکال را به حد اعلا رسانده اند.

گدار معتقد بود وقتى بازیگر در رقصهاى فاسى شروع به رقصیدن میکند، نه مانند فرد آستر از بازیگر به یک رقاص تبدیل میشود و نه مانند جین کلى یک رقصنده است که از قضا بازى هم میکند. بلکه بازیگران در هنگام رقص‌های طراحی‌شده توسط باب فاسی همچنان بازیگر باقی میمانند. بعدها گدار در فیلم «زن زن است» و «دسته‌های جداگانه» به باب فاسی ادای دین کرد و از طراحی‌های فاسی تأثیر گرفت.

گدار در طراحی رقصهای «دسته‌های جداگانه» از باب فاسی تآثیر گرفت

گدار در طراحی رقصهای «دسته‌های جداگانه» از باب فاسی تآثیر گرفت

چریتی دوست‌داشتنی

این اولین کارگردانی باب فاسی در سینما ( که قبلاً توسط خود او در برادوی اجرا شده‌بود)٬ اگرچه به شدت تحت تأثیر موزیکال‌های کلاسیک بود٬ ولی نشان‌هایی از موزیکال‌ به شیوه باب فاسی داشت. فیلم اگرچه پایان تلخی دارد٬ به سبک کمدی‌رمانتیک‌های کلاسیک پیش می‌رود. بازهم داستان تن‌فروش ساده‌لوح و مردی که تعادل روانی ندارد و عشق بین این‌ دو که البته در خوانش باب فاسی به جای پایان خوش و به هم رسیدن دو معشوق پایان متفاوتی دارد. تن‌فروش باب فاسی دوباره تنها می‌شود٬ و در خیابانهای منهتن پرسه می‌زند. بی‌شک سایه فلینی بزرگ ( فیلم براساس فیلمنامه«شبهای کابیریا» ساخته‌شده ٬ جولیتا ماسینای خل و چل را پای شرلی مک‌لین فیلم بگذارید) و موزیکال‌های کلاسیک ( «بانوی زیبای من» و آدری هیپبورن وجنتلمنی که از گندآب نجاتش می‌دهد٬«داستان وست‌ساید» و رقص در خیابانهای خالی منهتن ) در فیلم به وضوح دیده‌می‌شود. «چریتی دوست‌داشتنی» تنها شروع مسیر سینمای فاسی به سمت تکامل است و نمی‌توان آن را یک موزیکال تمام عیار به سبک فاسی محسوب کرد.

کاباره

          آنچه فاسی در موزیکال‌هایش و بخصوص در «کاباره» ارائه می‌کند٬یک سایکودرام موزیکال است. درام در «کاباره» در سه داستان موازی اتفاق می‌افتد. داستان رابطه سه‌گانه سالی ٬برایان و فریتز که در آن هرکدام از بخش‌های این مثلث شکلی از رابطه را تصویر می‌کند٬ داستانی درباره ماهیت جسمانی رابطه است. روایت آن اشاره اى به وجه نامتعارف رابطه اى دارد که اجزاى دگر‌جنسگرایانه یا همجنسگرایانه دارد و در کلیتش به ماجراجویى چند سرگشته میماند. داستان دیگر٬ شکل‌گیری نازیسم در آلمان دهه ۳۰ که البته نگاه فاسی انطباق دقیقی با برداشتهای پیش‌از او از داستان  شکل‌گیری نازیسم دارد. در نگاه فاسی نازیسم نوعی انحطاط و عقیم شدن است. در دوربین فاسی٬نازیسم نتیجه یک یأس جنسی٬ و نازی‌ها هیولاهایی هستند٬ محصول جنون میهن‌پرستانه ژرمن‌ها. در روایت سوم فیلم درام موزیکال اتفاق می‌افتد که در‌ آن  فاسی همه روابط روانشناسانه را بر صحنه تصویر می‌کند.

 کاباره

کاباره

لنی

        لنی بروس٬در استند‌آپ کمدی آمریکایی به همان اندازه رادیکال و ساختارشکن بود که فاسی در موزیکال‌های آمریکایی. در اجراهای بروس٬  کلمات همانند مشت بر چهره جامعه غفلت‌زده آمریکایی فرود می‌آمدند٬ همانطور که فاسی در رقصهایش به جای اینکه به حقارت روایتهای عاشقانه دروغین تن دهد٬ از خواهش جسمانی عشق سخن می‌گفت. لنی بروس٬ برای مخاطبینش٬ آفریننده کمدی‌های سیاه و یاد‌آورنده انکارهای جامعه بود. هرچند به زعم بسیاری از بزرگان کمدی همچون وودی‌‌الن، بروس پربود از تظاهر و خالی از محتوای تامل برانگیز . شوهاى بروس پر بود از اشاراتى به انکار نژادپرستی٬ انکار سیاست‌زدگی و انکار غفلت از تظاهر جامعه به اخلاق. فاسی در میزانسن فیلم باز به سراغ بازی نور رفت. سکانسی از فیلم که لنی بروس٬ به جماعت حاضر یاد‌آوری می‌کند که نژادپرستی تا چه حد در آنها ریشه دارد و جامعه آمریکا تنها به رویه ظاهری مبارزه ضدنژادپرستی می‌پردازد٬ به همان اندازه شوکه‌کننده بود که طراحی‌های اروتیک فاسی.

این‌است جاز

 اگر همه آثار قبلی فاسی ملهم از زندگی پرتنش او بر و خارج از صحنه بودند٬ «این‌است جاز» یک اتوبیوگرافی بود که فاسی در آن نقبی به دنیای پر کابوس خود زد. «این است جاز» تأکیدی دوباره بر گزاره مشهور «هیچ کاری بهتر از کار صحنه نیست» ٬ و در وجهی دیگر از روایت فیلم٬ تأملی درباره مرگ است. همانطور که زندگی برای فاسی تنها در لحظاتی که روی صحنه‌ است خلاصه می‌شود٬ مرگ می‌تواند بر روی صحنه رخ دهد٬ البته می‌تواند به سخره گرفته‌شود و فراموش شود. «این است جاز» روایتی از جاودانگی است٬ و اینکه چگونه مرگ در برابر صحنه ناتوان است. اما زندگی بر روی صحنه قرار نیست داستان شکوه دکورهای عظیم باشد. داستان مردیست که روزش را با آمفتامین آغاز می‌کند و آرامش را از همخوابگی با رقصندگانش می‌گیرد. برای او هیچ‌چیز و هیچ‌کس به اندازه نمایش اهمیت ندارد. همانطور که برای پیکاسو تنها چیزی که اهمیت داشت هنرش بود.

برای من «این است‌جاز» اوج سینمای فاسی است و فراتر از یک مرثیه برای یک طراح رقص برادوی ٬ داستانی جهان‌شمول از جدال جاودانه انسان با مرگ است و درمقابل میل به زیستن.

 ستاره ۸۰

«ستاره ۸۰» سیری به درون دنیای ستارگان پلی‌بوی بود. دنیای هیو هفنر٬ مالک بزرگ پلی‌بوی در فیلم٬ یک دنیای بی‌رحم تصویر شده‌است. دنیایی که دختران زیبا را به خبر اول رسانه‌ها تبدیل می‌کند ولی همزمان٬ آنها را دچار بحران می‌کند. در بعدی دیگر فیلم داستانى درباره جنون است٬ جنون شهرت٬ سکس و پول. اسنایپر٬ شخصیت اول فیلم٬ مردی جوان است که اغوای شهرت و پول شده‌است ولی برای یافتنش بدترین راه‌ را انتخاب می‌کند. ستاره ۸۰ هرچند شباهتی به فیلم‌های دیگر فاسی نداشت ولی بحران شخصیتهایش٬ بحران‌های خود فاسی را به خاطر می‌آورد. این آخرین فیلم فاسی٬ مورد استقبال منتقدان قرار نگرفت.

مرگ بر روی صحنه

شاید «این‌است جاز» تنها یک اتوبیوگرافی نبود و برای فاسی تصویر یک ایده‌آل در دوردست و تخیل نوعی از زندگی بود. باب فاسی٬به همان سیاق این است جاز در جریان یکی از اجراهای صحنه‌ایش در واشنگتن دچار حمله قلبی شد و درگذشت. میراث فاسی علاوه بر تأثیر او بر تئاتر و سینمای موزیکال٬ در فرهنگ پاپ نیز نمایان شد. سالها بعد فیلم «شیکاگو» بر اساس یکی از فیلم‌نامه‌های او برنده بزرگ شب اسکار بود.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید