شیدایی افولس

0

جزو فیلمسازان تبعید بود. با این حال همانند سایر آنها ( سیرک٬ وایلدر٬ لوبیچ و …) اقبال نیافت. دلیل اصلی  ‌آن شاید این باشد که همانند اکثر فیلمسازان این گروه به فیلمهای ضدنازی علاقه‌ای نشان نداد. او یک یهودی فراری از دست هیتلر بود ولی فیلمهایش درباره عشق هستند و تاریخ و سیاست تنها پس‌زمینه‌ای کم‌رنگ برای اتفاقات انسانی فیلم هستند. در چند کشور فیلم ساخت: آلمان٬ فرانسه و آمریکا٬ هلند و ایتالیا ولی نمی‌توان گفت کدام دوره فیلمسازی او پربارتر است.

سالهای تئاتر

افولس (با نام اصلی ماکسیمیلیان اوپنهایمر) حرفه خود را با نمایش آغاز کرد. پیش از ۱۹۳۰ به عنوان بازیگر و سپس کارگردان در آلمان و اتریش فعالیت داشت. آنچه حاصل این سالها بود رسیدن به زبانی نمایشی بود که بعدها در سینمای او ادامه می‌یابد. آثار بسیاری از افولس اقتباس از نمایشنامه‌نویسان  محسوب می‌شوند٬ از آرتور شنیتسلر ( «مغازله»٬ «دایره») گرفته تا گوته ( «داستان ورتر»)٬ میزانسن٬ طراحی‌های هنری و شکل روایت همگی ساختار چندپرده‌ای نمایشی دارند.

دوران فیلمهای آلمانی زبان

اولین فیلم بلند او «گروه عشاق» یک کمدی عاشقانه است که در بطن آن می‌توان نوعی طنز لوبیچی یافت٬ اما با آنکه افولس  این لحن کمیک را در پرداخت عاشقانه‌هایش داشت هیچ‌‌گاه همانند لوبیچ بی‌پروا به سکسوالیتی نپرداخت و همواره تأملی حکیمانه در معنای عشق را به تجسم آن در تصاویر ترجیح داد. سالهای ابتدایی کار او٬ سالهایی که در آلمان کار می‌کرد سالهایی پرکار بود. «مغازله» مشهورترین اثر این سالها برای افولس همانند بوطیقایی بود که در طول دوران کاریش بارها به آن رجعت کرد. زبانی که افولس در این فیلم به آن دست می‌یابد به شیوه او برای دهه‌ها تبدیل می‌شود٬ تا آنجا که سالها بعد وقتی شاهکارهای دوران متأخرش را خلق کرد٬ همه آنها را تکرار «مغازله» دانستند. تالارهای رقص٬ عشاق فارغ از ساز و کار زمانه٬ خلوتهای عاشقانه و ظرافت پرداخت به هرکدام از این روابط اساس کار افولس بود و او برای سالها به این شیوه پایبند.

کامیابی

مهاجرت اول

با نزدیک شدن به انتهای دهه ۳۰ میلادی٬ نازیسم درحال تبدیل شدن به غولی مخوف در اروپا بود. افولس یهودی که سابقه چندین فعالیت ضدنازی هم داشت٬ به ناچار مهاجرت کرد. این تقریباً پایانی بر دوران سینمایی افولس در آلمان بود.  او سرانجام پس از اقامت در چند کشور در سال ۱۹۳۸ تبعه فرانسه شد و اولین فیلم این دوره فیلمسازی او یکی از مهمترین فیلمهای او نیز هست. «داستان ورتر» که اقتباسی از متن گوته بود بار دیگر بازگشت او به سالهاس تئاترش بود. سرخوشی سالهای فیلمسازی او در آلمان اینجا جایش را به شیداییِ عاشقانه داده‌بود. افولس به فضای متن گوته کاملاً وفادار می‌ماند و این فیلم در کنار «نامه‌ای از زن ناشناس» را می‌توان عاشقانه‌هایی با لحن تراژیک و روایتهایی از شیدایی عشق نامید.

مهاجرت دوم٬ سالهای افول در هالیوود

با ورود به دهه ۴۰ و بالا گرفتن دامنه جنگ حتی فرانسه هم دیگر برای افولس امن نبود. او بعد از گذشتن از چند کشور خود را به مقصد نهایی یعنی آمریکا رساند. دهه ۴۰ دهه مهاجرت بسیاری از سینماگران یهودی آلمان به هالیوود بود. نامهایی که بعد‌ها تبدیل به بزرگترین نامهای دوران طلایی هالیوود شدند. فریتس لانگ٬ داگلاس سیرک٬ بیلی وایلدر٬ فرد زینه‌مان٬ ارنست لوبیچ٬ رابرت سیودماک و … همگی از فیلمسازان برجسته سینمای تبعید محسوب می‌شدند. با آنکه بسیاری از این فیلمسازان بزرگترین شاهکارهای خود را در تبعید خلق کردند٬ افولس در طول ۸ سال اول حضور در هالیوود نتوانست راهی به حلقه فیلمسازان بیابد. شاعر تالارهای رقص و راوی عاشقانه‌ها شاید متاع مناسبی برای استودیو مهیا نمی‌کرد. در دهه ۴۰  آمریکای درگیر جنگ دوست داشت داستان این جنگ را موضوع اصلی جریان سینما کند. استودیوها برای عاشقانه‌هایی که از احوال سیاسی زمانه غافل بودند اهمیتی قائل نبودند. همین شد که افولس بعد از سالها توانست اولین فیلم خود در آمریکا را بسازد. مهمترین اثر او در این دوره «نامه‌ای از زن ناشناس» است. فیلم که بر حول داستان رابطه یک شبه نوازنده‌ای زن‌باره با زنی که به صورت اتفاقی می‌بیند است٬ نشان از شجاعت افولس به نزدیک شدن به چنین موضوعی دارد. چنین حجمی از احساسات رقیق و هیجان‌های لحظه‌ای که در داستان مکتوم است کار را برای هرفیلمسازی در راه خلق اثری متفکرانه درباره عشق سخت می‌کند اما افولس این هجم هیجان را به کوهی از تأمل پیوند می‌دهد. گویی شبی که دو دلداده درکنار هم می‌گذرانند و برای نوازنده دون ژوان داستان هیچ معنایی ندارد٬ به اندازه سالیان طول می‌کشد. او باردیگر دوباره تأکید می‌کند که ارتباط٬ چیزی جز به هستی رسیدن عشق در مدتی کوتاه نیست: آنچه بارها در آثارش تکرار کرده‌است. در سالهای آخر حضورش در آمریکا «لحظه بی‌پروایی» را نیز کارگردانی کرد که همانند بسیاری از آثار او تقابل عشق و اجتماع را محور داستان قرار می‌دهد.

دایره

دایره

بازگشت به اروپا٬ شاهکارهای سالهای آخر

اقبال نیافتن افولس باعث شد او جزو معدود فیلمسازان تبعید باشد که به اروپا باز گردد(اکثر این فیلمسازان تا آخر عمر در هالیوود ماندند و از پایه‌های اصلی استودیو محسوب می‌شدند). افولس که باردیگر در فرانسه اقامت گزید در این دوره ۵ فیلم ساخت که ۴ فیلم از بین آنها جزو ماندگارترین آثار او محسوب می‌شوند. میزانسن‌های آهنگین او٬ داستانهایی که در تالارهای باشکوه اروپا می‌گذرند و عشاقی که در جمع دیگران خلوتی پر رمز و راز دارند. «دایره» اولین فیلم این دوره چندین روایت را در چندین شکل پیش می‌برد. دوربین ابژکتیو افولس که هم‌سطح طراحی‌های صحنه و دیالوگ‌های او خودنمایی می‌کند در «دایره» کارکردی پررنگ دارد. شاهکار دیگر این دوره فیلمسازی افولس٬ « کامجوبی» همانندِ مانیفستِ یک پیر دنیای سینما در باب لذت و ایده زمان است. در اپیزود اول با پیرمردی روبروییم که نقاب می‌گذارد و در مجالس رقص جولان می‌دهد. در اپیزود دوم تن‌فروشانی که به ییلاق می‌روند که خرده داستان عاشقانه‌ای که رخ می‌دهد و در روایت سوم نقاشی که عاشق مدلش می‌شود. در همه داستانها لذت عشق به مستقیم‌ترین شکل از هرگونه تردید و احساس گناه پیشی می‌گیرد. گویی این انسانها از پس‌زمینه اجتماع جدا هستند و کامجویی پیشه‌کرده‌اند. کار بعدی افولس٬ شاهکار بی بدیل او و یکی از ظریفترین درام‌های عاشقانه تاریخ سینماست. «مادام دو…» نه تنها اوج کار افولس در عبور دادن روایت از پیچ و خمهای رابطه‌ای عاشقانه است٬ کمال هنر او برای استفاده ار فرم در دست‌یافتن به این ظرافتهاست. «لولا مونتس» که به نحوی روایت دغدغه‌های یک فم فتل از دل چندین رابطه است٬ بار دیگر بر اصالت عشق تأکید دارد با این تفاوت که لولا مونتسِ قربانی عشق‌های نافرجام٬ به اغواگری به ظاهر منفور ولی در انتهای فیلمْ قربانی تبدیل می‌شود.

«لولا مونتس» آخرین کار افولس و تنها تجربه رنگی او بود. پایانی بر کارنامه درخشان فیلمسازی که به مدد پرداخت دقیق انسانی‌ترین روابط  تا دهه‌ها همچنان قابل تأمل و مجادله‌برانگیز می‌نماید.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید