بازگشت به تاریکی

0

بعد از مستندهایی که امسال درباره کورت کوبین٬ نینا سیمون و لئون راسل ساخته شد٬ مستند «ایمی» چهارمین مستند سال درباره یک چهره دنیای موسیقی است. «ایمی» درباره خواننده‌ایست که در سالهایی نه چندان دور برای دوران کوتاهی به اوج رسید و به سرعت افول کرد. فیلم علاوه بر پرداختن به شکل‌گیری زندگی هنری ایمی واینهاوس٬ زمان طولانی را به ترسیم جدال واینهاوس با اعتیاد پرداخته٬ که با توجه به نقش پررنگ اعتیاد در زندگی واینهاوس پرداخت به جاییست٬ هرچند در نگاهش به اعتیاد دچار خطاست.

فیلم با تصاویر دوربینهای خانگی از دوران نوجوانی ایمی شروع می‌شود. زمانی که او در یک خانواده یهودی در شمال لندن رشد می‌کند. ایمی معصوم اما یک شورشی است و از همان‌ سالهای نوجوانی سودای بیرون زدن از خانه را دارد. به قول خودش دوست دارد جایی باشد تا موسیقی کار کند٬ ماریجوانا بکشد و آزاد باشد. این شاید در ساختار نامتعادل خانواده او ریشه دارد. پدر و مادرش در کودکی او از هم جدل می‌شوند و ایمی سرگردان احساس تعلقی به خانواده ندارد٬ هرچند پدرش بعدها یکی از مدیران برنامه‌هایش می‌شود. ایمی در مناسباتش به طرز بچه‌گانه‌ای ساده‌لوح است. او در برخورد با پاپاراتزیها٬ رسانه‌ها و حتی کسانی که مانند پدرش از قبال شهرت او تجارت می‌کنند٬ یک قربانی تمام عیار است.

   نماهایی که به زندگی پر از بحران واینهاوس در زیر رگبار فلش‌های پاپاراتزیها می‌پردازد٬ به طرز اعجاب‌آوری بیننده را به عمق مصیبتهای واینهاوس می‌برد. واینهاوس بی‌پناه دربرابر اعتیاد٬ مانند یک قربانی هدف دوربینهای عکاسانی قرار می‌گیرد که برای شهرت خود او را بیشتر به بحران نزدیک می‌کنند. نماهای پر از فلش دوربین برای من مانند تیرباران کردن ایمی واینهاوس و وادار کردن او به دست‌و پا زدن در رسوایی اعتیادش بود.  زمانی که او از لندن به سانتالوسیا می‌گریزد تا نفسی تازه کند پدرش که مدتها مدیر برنامه‌هایش است٬ با عده‌ای برنامه‌ساز تلویزیونی از راه می رسد٬ و رسانه او را در خلوتش هم تنها نمی‌گذارد.

بیش از نیمی از فیلم به اعتیاد واینهاوس می‌پردازد. او که قبل از اعتیاد به الکل و سپس هروئین٬ به افسردگی و بولمیا نرووزا مبتلاست٬ تقریبا نیمی از عمر کوتاه خود را صرف مبارزه بی‌نتیجه با اعتیاد می‌کند. تصور غلطی که درباره اعتیاد به موادمخدر و الکل وجود دارد این‌است که معمولاً اعتیاد را  حاصل یک انتخاب بد٬ یا نا آگاهی یا میل به خودویرانگری می‌دانند٬ در صورتی که اعتیاد بر خلاف تصور یک بیماری‌است. بیماری مزمنی که در بسیاری موارد٬ یا درمان نمی‌شود یا درمان آن بسیار دشوار است. ایمی به وضوح به این بیماری مبتلاست٬ و مانند هر بیماری مزمن دیگری که می‌تواند قربانیش را از پا در بیاورد٬ سرانجام اعتیاد او را از پا درمی‌آورد. ایمی واینهاوس علاوه بر بیماری اعتیاد٬ قربانی قضاوتهای رسانه‌ها نیز هست. زمانی که تورش را برای بار اول به خاطر اعتیاد کنسل می‌کند٬ شومن‌هایی که زمانی با او مصاحبه‌ می‌کردند٬ به طعنه درباره اعتیادش حرف می‌زنند. این اشاره هرچند به واقعیت افول یک ستاره اشاره دارد٬ یاد‌آور یک جنون جمعیست که به نابودی کسی دامن می‌زند. نگاه قضاوتگری که بیش از هرچیزی به دنبال محکوم است. رسانه‌ها بعد از یافتن محکوم مورد نظر همانطور رفتار می‌کنند که در «آبروی ازدست رفته کاترینا بلوم» رفتار می‌کنند.

صدای بی‌نظیر واینهاوس هنوز از خاطره‌ها پاک نشده‌است٬ چه هنوز بیش از ۵ سال از بردن جایزه گرمی توسط او نمی‌گذرد. در جایی از فیلم تونی بنت٬ پا را از تمجید فراتر می‌گذارد و صدای او را با الا فیتزجرالد و بیلی هالیدی مقایسه می‌کند. هرچند زندگی پرحاشیه او به او اجازه درخشیدن بیشتر نمی‌دهد. از سالهای ابتدایی٬ شعر ترانه‌هایش را خود می‌سراید. شعرهایی که به وضوح زندگی او را تصویر می‌کنند. دلبستگی او به موسیقی جاز٬ و علاقه‌اش به شنیدن و تحسینش برای آن٬ یادمان می‌آورد که در زندگی ایمی واینهاوس  چیزی جز موسیقی وجود ندارد. به طرز نمادین وقتی اعتیاد تا حدی رفتارش را مختل می‌کند که در کنسرت بلگراد٬ روی صحنه می‌رود و قادر نیست بخواند٬ به فاصله کوتاهی می‌میرد. گویی در زندگی هیج چیز جز موسیقی نمی‌داند.

ایمی واینهاس از زمانی که خواننده‌ای گمنام در کلابهای لندن است تا زمانی که معتبرترین جایزه دنیای موسیقی را می‌برد٬ یک مسیر را می‌پیماید و آن راهی در تاریکی‌است. همانطور که از فلش‌های دوربین‌های پاپاراتزیها بیزار است٬ دوست دارد همانند معروف‌ترین ترانه خود Back To Black مسیرش را در تاریکی طی کند.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید