حقیقت دفن شده در زیر اقیانوس

0

نگاهی به مستند «دکمۀ مروارید» ساختۀ پاتریشیو گوزمن

«دکمۀ مروارید»، ساختۀ پاتریشیو گوزمن، مستندساز کهنه کار شیلیایی، همانند مستند قبلی او یعنی «نوستالژی نور»، با تاریخ شیلی و قربانیان استعمار و دیکتاتوری در این کشور سرو کار دارد. تاریخی که  از منظر بازندگان روایت می شود نه فاتحان. همانند فیلم قبلی، گوزمن، مستقیماً به دوران پینوشه نمی پردازد بلکه با رویکردی ژئوپولیتیک، به شکلی شاعرانه و نمادین از طریق آب و دریا و ارتباط آن با زندگی بومیان سرخپوست ساکن مجموع الجزایر تیرا دل فوئگو شیلی و بعد ورود استعمارگران اروپایی به این کشور، تاریخ قرن نوزدهم شیلی را مرور کرده و با تاریخ خونبار دهۀ هفتاد این کشور و قربانیان کودتای پینوشه پیوند می زند.

گوزمن از بومیان سرخپوست پاتاگونیا می گوید که هنوز فرهنگ، زبان و آیین های گذشته شان را از یاد نبرده اند و مسخ فرهنگ استعمارگران سفیدپوست نشده اند. در زبان بومی کاواسکار، برای همۀ چیزهای طبیعی و ماوراء طبیعی، جز خدا و پلیس، کلمه وجود دارد. در سال ۱۸۸۳، میسیونرهای کاتولیک، جویندگان طلا، برده داران سفید و شکارچیان انسان از راه رسیدند و بوومیان و فرهنگ شان در کمتر از ۵۰ سال محو شدند. سفیدپوستان، فرهنگ، تمدن و زندگی بومیان را نابود کردند. بومیان در چشم آنها، چیزی جز هیولاهای وحشی نبودند. اسپانیایی ها در قرن ۱۶ آنها را به خاطر پاهای بلندشان پاتاگونسن می نامیدند.

the-pearl-button

گوزمن، فیلمش را با نماهایی از چکیدن قطره های آب بر روی سقفِ خانه ها شروع می کند و بعد به سمت فضا و کهکشان می رود. راوی(صدای گوزمن) می گوید: « آب یک نیروی واسطه است بین ما و ستارگان و انرژی ستارگان را به ما منتقل می کند و در روح حیات می دمد.» به اعتقاد بومیان پاتاگونیا، آنها بعد از مرگ به ستاره تبدیل می شوند. پس از آن گوزمن به مجمع الجزایر تیرا دل فوئگو سر می کشد که بزرگ ترین مجموع الجزایر جهان است؛ مجمع الجزایری که بین شیلی و آرژانتین قرار دارد و بومیان آن از ۸۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در آن سکونت داشته اند.

عنوان فیلم (دکمۀ مروارید)، برگرفته از دکمۀ پیراهن یکی از قربانیان کودتای پینوشه علیه سالوادور آلنده است که جنازه اش به همراه جنازۀ ۱۴۰۰ قربانی دیگر در اعماق دریا کشف شده، در عین حال که به نام جیمی باتن(جیمی دکمه)، بومی سرخپوست اهل پاتاگونیا نیز اشاره دارد که در قرن نوزدهم، رابرت فیتزروی، دریانورد و زیست شناس اومانیست انگلیسی، او را اسیر کرد و با خود به انگلستان برد و نام جیمی باتن بر روی او گذاشت و به او انگلیسی و آیین مسیحیت آموخت و بعد به عنوان میسیونر مذهبی به شیلی فرستاد، اما او دیگر آن بومی سرخپوست پاتاگونیایی نبود بلکه جیمی باتن انگلیسی بود: «جیمی باتن، هویت خود را گم کرد و در سرزمین خویش، یک تبعیدی ماند.»

گوزمن در آغاز فیلم، با نمایش تصاویری از شکل گیری اقیانوس ها و دریاها بر سطح کره زمین، با لحن آرام و شاعرانه ای، در مورد آب به عنوان یکی از مهمترین عناصر حیات و راهی برای دریانوردی، سفر و ارتباط بین اقوام و فرهنگ ها حرف می زند: «بومیان پاتاگونیا، زندگی شان با آب و در آب بود. آنها قبل از آنکه استعمارگران سفیدپوست برسند، دریانوردی می کردند.»

1443812782820

گوزمن می گوید که به عنوان یک شیلیایی، رابطه ای با دریا ندارد چرا که دریا یکی از بستگان او را به کام خود کشیده و غرق کرده وبه همین دلیل او را می ترساند، با این حال همیشه برایش الهام بخش بوده است: «دریا برای بومیان شیلی بخشنده است اما شیلیایی ها را می ترساند.» او می پرسد: «برای مردمی سرزمینی که با آب احاطه شده، دریا و آب چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟» و پاسخش این است: «هر قطره آب، یک نفس و یک زندگی است. همه چیز از آب ساخته شده، سنگ، هوا، زمین، همه از آب است.» بهگفتۀ راوی، آب نیز همانند خاک می تواند خاطره و یاد انسان‌ها و اشیاء را در خود حفظ کند، همانگونه که دکمۀ لباس یکی از قربانیان کودتای شیلی را در خود حفظ کرده تا سال ها بعد بر جنایت های هولناک نیروهای پینوشه شهادت دهد: « بومیان می گویند آب حافظه دارد، من می گویم آب صدا دارد و ما صدای بومیان و قربانیان کودتا را در صدای آب می شنویم.»

پاتریشو گوزمن، کسی است که دربارۀ واقعیت های هولناک جهان ما فیلم می سازد نه دنیای فانتزی و تخیلی پیرامون ما. مستندهای گوزمن، «سینما مقاله» هایی تاریخی و جستجوگرانه اند که در پی کشف حقیقت و افشاگری اند. گوزمن، با جستجو در دل تاریخ شیلی و کشف حقایقی پنهان، با ذهن و لحن شاعرانه ای ما را به نظارۀ کشفیات خود فرا می خواند. او در هر فیلم خود، بر حقیقتی تاریخی شهادت می دهد؛ حقیقی که در بیابان های خشک و سوزان شیلی و زیر خروارها خاک و یا در اعماق دریاها مدفون است. حقیقت را می توان زیر آب یا خاک دفن کرد اما نه برای ابد. او در «نوستالژی نور»، برخلاف منجمان صحرای آتاکامای شیلی که با تلسکوپ های خود، آسمان و کهکشان را نشانه رفته بودند، دوربین خود را به سمت زمین و قعر بیابان های شیلی گرفت و همراه با خانواده های قربانیان پینوشه، به نبش قبرهای بی نام و نشان عزیزان آنها پرداخت. در «دکمۀ مروارید» نیز او به جای صید مروارید در دریا، به صید دکمۀ پیراهن های صدها قربانی کودتای شیلی پرداخته است که نیروهای پینوشه، جنازه های آنها را با هلی کوپتر به قعر دریا افکنده اند. اینجاست که فیلم گوزمن به ادعانامه ای علیه جنایات تاریخی پینوشه و حامیان آمریکایی او بدل می شود. او به ما می گوید که ببینیم، به خاطر بیاوریم و واکنش نشان دهیم: : « شاید دکمه های دیگری هم زیر اقیانوس باشند که هر کدام داستانی را برایمان از صاحب آن روایت کنند.»

maxresdefault

نیروهای پینوشه، به زنان در مقابل بچه هایشان تجاوز کردند، پوست زندانیان سیاسی را با اسید یا سیگار سوزاندند، به بدن آنها برق وصل کرده و آنها را از سقف آویختند و بعد از قصابی کردن آنها، جنازه هایشان را به دریا ریختند و یا در گورهای دسته جمعی دفن کردند. سی سال بعد از این جنایات، افسران پینوشه به جنایت های خود اعتراف کردند.

در صحنه ای از فیلم، گروه بزرگی از زندانیان و تبعیدیان شیلیایی زمان پینوشه را می بینیم که در یک قاب، کنار هم نشسته اند و خاموش به ما نگاه می کنند. آنها ساکت اند اما چشمان آنها از دردها و آزارهایی که در زمان پینوشه کشیده اند با ما سخن می گوید. پاتریشیو گوزمن، فیلمش را با باور اساطیری سرخپوستان پاتاگونیا تمام می کند: نمایی از دکمۀ متعلق به جنازۀ زندانی سیاسی غرق شده در زیر دریا به یک سیاره در آسمان تبدیل می شود.

دکمۀ مروارید»، فیلمی نیست که بعد از تماشای آن در سینما یا از تلویزیون در ساعات آخر شب، بتوان راحت سر به بالین گذاشت و خوابید بلکه فیلمی است که خواب را بر ما حرام می کند.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید