دختر مجنون یا صدای فراموش‌شده جنبش سیاهان آمریکا

0

نمایش مستند «چه شد خانم نینا سیمون؟» که توسط شبکه نت‌فلیکس تهیه شده‌است این هفته در آمریکا آغاز شد. این مستند در حالی منتشر می‌شود که مبارزات نژادی آمریکا هنوز به پایان خود نرسیده‌است و هنوز حوادث نژادپرستانه در نقاط مختلف آمریکا رخ می‌دهد.

فیلم با کودکی سیمون در کارولینای شمالی آغاز می‌شود٬ زمانی که او در معرض نگاه‌های نژادپرستانه سفیدپوستان جنوب آمریکا نواختن پیانو را آغاز می‌کند و با رویای تبدیل شدن به اولین پیانیست کلاسیک سیاه‌پوست٬ به مدرسه جولیارد نیویورک می‌پیوندد. بورسیه تحصیلیش تمام می‌شود و برای ادامه تحصیل به فیلادلفیا می‌رود٬ اما مدرسه موسیقی او را به علت سیاه‌پوست بودن نمی‌پذیرد. او تنها برای امرار معاش به خواندن در کافه‌های جاز روی می‌آورد. تلخی داستان زندگی سیمون این است که او همواره و در همه دورانهای زندگیش قربانی نژادپرستی می‌شود.

او خشمش را با موسیقی بیان می‌کند٬  شاید مشهورترین ترانه ضدنژادپرستانه او «میسی‌سی‌پی لعنتتی» باشد.ترجمه بخشی از شعر این ترانه این است:« آلاباما ناراحتم می‌کند٬ تنسی خواب را از چشمم می‌گیرد٬ درباره میسی‌سی‌پی لعنتی هم که همه خوب می‌دانند»

فعالیت ضدنژادپرستانه سیمون یک مبارزه احساسى تمام عیار است. او جوانان سیاهپوست را دور هم جمع میکند و آنها را به انتقام تحریک میکند. با آنکه او از مبارزات مارتین لوترکینگ که مبارزاتى صلح طلبانه است حمایت میکند، ترانه هاى او مضامین خشونت آمیز را ترویج میکنند. سیمون آرام نمی‌نشیند. کسى که صندلیهاى کارنگى هال نیویورک براى کنسرتش پر میشوند و فستیوال جاز نیوپورت مفتخر به دعوتش است، خودش، هنرش٬ موفقیتها و دست آوردهایش را فراموش میکند و دیوانه وار و  به هر قیمتى به صف مبارزه با نژادپرستى می‌پیوندد.

نیمه دیگر زندگى سیمون دوره‌ایست که اعتراض به نژادپرستى را بیفایده می‌یابد. همسر خود( که البته سالیان رابطه خوبى با او نداشته) را رها می‌کند و به لیبریا می‌رود و متعاقب آن زندگی بدون کار در لیبریا٬ فقر٬ پناه‌بردن به اروپا و تبدیل شدن به یک خواننده فقیر در کافه‌های پاریس. او مانند یک کودک بی‌پناه است٬ برای برنگشتن به آمریکای نژادپرست یا به قول خودش United Snakes of America حاضر است در آپارتمان کثیف و کوچکش در پاریس زندگی کند. اینجا توسط دوستانش کشف می‌شود و دوباره به عرصه موسیقی برمی‌گردد. در اروپا می‌ماند و نهایتاً در سال ۲۰۰۳ در ویلایش در جنوب فرانسه می‌میرد.

سیمون به بیماری دوقطبی مبتلا بود٬ عارضه‌ای که بسیاری از بزرگان هنر و ادب نظیر ویرجینیا وولف٬ ونسان ون‌گوک و حتی مولانا به آن مبتلا بودند. زندگی سیمون به واسطه بیماریش زیر و بم‌های بسیار داشت. روابط جنسی مختلف ( که نتیجه هایپرسکسوالیتی بیماری دوقطبیست)٬ تغییرات شدید خلق و خویش و واکنش‌های خشمگینانه‌اش به حوادث٬ پرکاریش و نبوغ او وقتی که بر روی صحنه می‌نوازد همگی نشانه‌های این بیماری او هستند. وقتی در اروپا تصمیم می‌گیرد به دنیای موسیقی برگردد٬ به توصیه روانپزشکش٬ دارو مصرف می‌کند.  شاید به همین دلیل باشد که کارهای نیمه دوم زندگی هنری سیمون٬ جسارت کمتری دارند. هرچند نمی‌شود فراموش کرد که سیمون در اروپا ۲۰ سال از سیمون آمریکا پیرتر بود٬ و محافظه‌کاری از خصوصیات پیری است. در بین ترانه‌های دوره اول فعالیت هنری او اشعاری درباره حقوق مدنی سیاهان آمریکا فراوان یافت می‌شود. اما در دوره دوم زندگی خود نینا سیمون ترانه‌هایی عاشقانه دارد که کمتر موضوعاتی اجتماعی دارند.

سیمون در سالهای انتهایی هنوز حسرت سالهای دور را می‌خورد٬ سالهایی که در کنار لنگستن هیوز٬ مالکوم ایکس و سایر روشنفکران جامعه سیاه‌پوستان آمریکا با نژادپرستی می‌جنگید. زمانی که خانه مجلل او در شمال شهر نیویورک٬ محل گردهم آمدن جمعی از سیاه‌پوستان فرهیخته و مباحثه آنها درباب جنبش ضد تبعیض نژادی بود. تصویری که درپایان فیلم از نینا سیمون در ذهن باقی ‌میماند٬ تصویر کودکی بی‌قرار است که هیچ‌گاه آرام نمی‌گیرد. نابغه‌ای که بزرگانی چون مایلز دیویس او را ستایش کرده‌اند.سیمون سمبل یأس در مبارزات مدنی امریکاست. با آنکه سیمون در مبارزاتش راه به جایی نمی‌برد٬ زندگی او مانند وجدان بیدار کودکان سیاه و فریاد حبس‌شده نژاد سیاه است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید