در خلوت محصص

0

قبل از دیدن «فیفی از خوشحالی زوزه می‌کشد.»٫ پیش برداشت این است که فیلمی درباره یک نقاش ایرانی در تبعید خواهیم دید. این فرضیه من با دیدن فیلم به کلی عوض شد. فیلم درباره محصص به عنوان هنرمندی جهان‌وطن است٬ بهتر بگویم نگاهی اجمالی به خلوت روشنفکری جهان وطن است. در نوشتار زیر نگاهی به این خلوت کوتاه خواهم داشت٬ به لطف دریچه‌ای که فیلم بر آن می‌گشاید.

«فی‌فی از خوشحالی زوزه می‌کشد» حضور بی‌پرده بهمن محصص است٬ که به واسطه ذات شاعرانه آثار و زندگی او وزنی شاعرانه دارد. میترا فراهانی از محصص سؤال می‌کند در تنهایی او در آپارتمانش که با او حضور دارد٬ و جواب بی‌تأمل او: «نیما». همین حضور شاعر یگانه فارسی‌زبان٬ اشاره روشنی به شاعرانگی آثار محصص است. بخشی از فیلم‌ تلاشی نافرجام در کاوش آثار محصص است و این نارسایی از حضور سنگین مردیست که در آرای هنری٬ منش زندگی و جهان‌بینی‌اش جزمیتی مثال‌زدنی دارد. این جزمیت را می‌توان در شیوه‌های چند نسل روشنفکران ایرانی  رصد کرد. نمونه‌های دیگر آن قطعا می‌توانند گلستان٬ دوایی٬ بزرگ علوی٬ آربی‌آوانسیان٬ شهیدثالث و… باشند. روشنفکرانی که اکثرا در تبعید‌های خود‌خواسته به دنیایی شخصی بسنده‌ کردند و جالب این است که همگی ( به استثنای شهید‌ثالث) در کشوری که زندگی می‌کردند تنها حضور فیزیکی داشتند و همواره همان روشنفکر٬نویسنده و هنرمند ایرانی باقی ماندند.

بهمن محصص

بهمن محصص

محصص زندانی خودش است. این زندان خودساخته٬ به چند وجه وجودی او اشاره دارد:

۱. محصص سرخورده از اجتماع: او اولین بار ایران را بعد از کودتای ۲۸ مرداد ترک می‌کند. سرخوردگی پس از کودتای ۲۸ مرداد با آنکه اشاره‌ای کمیک به سرخوردگی آرمان‌خواهی ایرانی‌ است ( با این سؤال پاسخ داده‌نشده که چطور سرنوشت ملتی می‌تواند با دخالت یک گروه مزدور تغییر کند در حالی‌که اکثریت ملت سرنوشت معین را می‌پذیرد.)٬ برای محصص و بسیاری از اهل اندیشهٔ آن دوران به مثابه شکست یک آرمان بود. این سرخوردگی محصص بعد‌ها و در بازگشت‌های مجدد او به ایران هم تداوم می یابد. مجسمه‌ای که از خانواده سلطنتی می‌سازد٬ به جای تقدیر و تشکر٬ حکم شکسته‌شدن می‌گیرد٬ و شهبانوی هنردوست هم قادر نیست حکم را تغییر دهد.محصص سرخورده جایی برای خود در ایران نمی‌بیند.

۲. محصص جزم‌اندیش: او در تصمیماتش٬ هیچ انعطافی ندارد. از دکوپاژ فیلم٬ تا اشعار انتخابی تا بستنی کارگردان باید با نظارت او انتخاب شوند. او وسواسی عجیب برای دورماندن از انظار دارد. فیلمساز او را با مخفی‌کاریهای فراوان می‌یابد و در خلوت او متوجه می‌شویم که دایره معتمدان او بسیار کوچک است. این تنها انزوایی خودخواسته نیست ولی تداوم آن به جزمیت خدشه‌ناپذیر محصص بر‌می‌گردد.

۳. محصص همجنسگرا: تصور مردی همجنسگرا در جامعه همجنس‌گراستیز ایران٬ آن هم در سالهایی که همجنس‌گرایی به غایت برای جامعه ایران ناپذیرفتنی بود٬ می‌تواند دلایل سرخوردگی محصص  را بیشتر عیان کند. محصص در این میان خود را بیگانه و غریبه می‌بیند. او آشکارا به گرایش جنسی خود اشاره می‌کند٬ بخشی از آثارش را از شریک‌های جنسی‌اش الهام گرفته و در بیان آن هیچ‌گونه پرده‌پوشی ندارد.

۴. محصص خودویرانگر: او با لذتی سادیستیک تصاویر تابلوها و مجسمه‌های خود را به فیلمساز نشان می‌دهد و از لحظه‌ای که آنها  را نابود کرد سخن می‌گوید. خودویرانگری بخشی از ذات اوست٬اما نمی‌توان نتیجه گرفت که ابراز او با تظاهر مرتبط نیست.اینکه داستان پروردگاری که مخلوقاتش را نابود می‌کند٬ چه داستان جذابی می‌تواند باشد جای در ذهن محصص وجود داشته‌است. تنها دلیل محصص این‌است که نمی‌خواهد آن‌ها به دست کسی بیفتند. این که عکس کارهای خود را همچنان نگه داشته‌است٬ می‌تواند نشان این باشد که او قصد ارائه نکردن آثار را نداشته‌است ولی نوعی پارانوییا درذهن او جاری است.

۵. مدرنیست سنت‌گرا: در قرار گرفتن آثار او در زمره آثار مدرن شکی نیست٬ ولی محصص در بطن افکارش٬ اندیشه‌های سنت‌گرایانه دارد. می‌گوید: «وقتی در سال ۲۰۰۰ به همه جای اروپا سفر کردم متوجه شدم تنها چیز مهمی که به فرهنگ دنیا اضافه شده‌است ٬ریکی مارتین است. زکی…». یا درباب همجنس‌گرایی به «در نظربازی ما بی‌خبران …» اشاره می‌کند و جنبشهای مدرن همجنس‌گرایی را متظاهرانه و فرصت‌طلبانه می‌داند.

فیفی از خوشحالی زوزه می‌کشد.بخش‌هایی از فیلم به شدت آزاردهنده است. حضور دو دلال هنری از امارات٬ که گزاره‌های آنها درباره آثار محصص به طرز عیانی به سطحی‌نگری آنها اشاره دارد٬ تمرکز و روند فیلم را از دنیای محصص به داستانکی کارآگاهی تبدیل می‌کند. ولی شاید آزاردهنده‌ترین بخش فیلم بخش انتهایی فیلم باشد. قبل‌تر محصص در جایی به مرگ دراماتیک پیکاسو و دالی اشاره‌ می‌کند. این‌که پیکاسو ثانیه‌ای قبل از مرگش همسرش را به پزشک معالجش تقدیم ‌میکند و دالی کشیشی را که برای طلب آمرزش بر بالینش حاضر شده «مادر قحبه» می‌خواند و از اتاق بیرون می‌اندازد. اما به نظر می‌رسد کارگردان قصد داشته با ضبط کردن لحظه آزاردهنده مرگ محصص بر تآثیرگذاری اثرش بیفزاید. به علاوه اینکه در علم پزشکی هیچ‌گونه علت منجر به مرگ فوری وجود ندارد که با استفراغ خون همراه باشد.  با همه این تفاسیر این تصاویر نقبی‌ است به دنیای شگفت‌آنگیز محصص و  وجود آن غنیمتی‌است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید