سواحل زیر آفتاب امن شمال

0

نگاهی به برخی از فیلم های خارجی جشنواره سینما حقیقت

 

سواحل زیر آفتاب امن شمال

ساخته ایرنه دیونی زیو

 

لامپه دوزا همان جزیره کوچکی است در جنوب ایتالیا و در دریای مدیترانه که جانفرانکو رزی، مستندساز ایتالیایی در فیلم «آتش در دریا» تصویر کرده است. جزیره ای که در طول تاریخ، دروازه ورود مهاجران آفریقایی و عرب به اروپا بوده است.

فیلم مستند «سواحل زیر آفتاب امن شمالی»، سینما-مقاله ای دیدنی و تکان دهنده در مورد مردان و زنان و کودکانی است که برای رهایی از فقر و ستم حکومت های مستبد آفریقای شمالی و عرب، سرزمین و خانه و کاشانه خود را رها کرده و برای رسیدن به اروپا یا همان بهشت نجاتی که تصور می کنند، خود را به دست امواج دریا سپرده و سوار بر قایق ها و کشتی های قراضه به سوی لامپه دوزا روانه می شوند اما بسیاری از آنها هرگز رنگ این بهشت خیالی را نمی بینند و طعمه امواج خروشان دریا شده و جانشان را از دست می دهند.

فیلمساز، از دریچه نگاه یک مرد عرب مسلمان ساکن ساحل زارزیسِ تونس و یک ایتالیایی کاتولیک ساکن لامپه دوزا و از طریق مکاتبات بین آنها، فرجام تراژیک، صدها نفر از این مهاجران شوربخت را روایت می کند.

محسن لیدهابی، روشنفکر تونسی مسلمان و معتقدی است که از لباس ها، کفش ها و متعلقات مهاجران غرق شده و نیز بطری های خالی، لامپ ها و اشیای دیگری را که آب دریا به ساحل آورده، موزه ای در منطقه ساحلی زارزیس برپا کرده تا بدین وسیله یاد همه کسانی را که برای رسیدن به رفاه اجتماعی و آزادی سیاسی جانشان را در دریا از دست داده اند، زنده نگهدارد. دوربین، محسن را در ساحل دریا دنبال می کند که مشغول جمع آوری اشیا و وسایلی است که امواج دریا با خود آورده. او بیست سال است که این کار را می کند و برای کار خود و اشیایی که جمع می کند فلسفه ای دارد و معتقد است که اشیا، گذرگاه هایی کشف نشده اند. می گوید: «من این اشیا را برای خودم و آیندگان جمع می کنم. این اشیا حکم الفبای طبیعت را دارند و خاطرات سفرشان در دریا را حمل می کنند. من احساسات بسیاری را در این اشیا می بینم. آنها دی اِن اِی و نفس و رویاهای کسانی اند که مالک آنها بوده اند. هر شی، بخشی از وجود یک شخص است و به او ضمیمه شده.»

در آن سوی دریاها، زیر آفتاب شمال و در جزیره لامپه دوزا، مردی ایتالیایی و کاتولیک به نام وینچنزو است که با محسن مکاتبه دارد. او متولی گورستان و مسئول کفن و دفن مردگان است.

محسن در نامه اش به وینچنزو با زبان استعاره سخن می گوید. لحن نوشته های او، بیانگر افسردگی و ناامیدی او از وضعیتی است که او و هموطنانش در آن به سر می برند: « می دانم که بین زارزیس و لامپه دوزا، تو جسد برادران مرا در دل دریا دفن کرده ای.» و صدای او را بر روی نمای بسیار بازی از دریا می شنویم که از امید سخن می گوید: « ایتالیا در شرق واقع شده و خورشید از شرق طلوع می کند. افق برایمان خیلی مهم است. آن سوی افق، قلمرو خداوند و سرزمین امید است. ما همیشه چشم به آن سوی آبها داشته ایم.»

در لامپه دوزا، جزیره ای که مردمان آن دچار تعصب دینی، بیگانه هراسی، دیگری ستیزی و نژادپرستی اند، وینچنزو تنها کسی است که با مهاجران آفریقایی غرق شده در دریا همدلی کرده، جنازه های مردگان آنها را از ساحل جمع آوری کرده و در گوری دسته جمعی دفن می کند و روی قبرشان صلیب می گذارد در حالی که مردم متعصب شهر او را دیوانه خوانده و می گویند که او نباید برای مرده های مسلمان و غیرکاتولیک، صلیب بگذارد. اما محسن از اینکه مرد دیگری در آن سوی آبهاست که از جنازه های برادران او مراقبت می کند خوشحال است. او نیز در شرایط سیاسی خفقان آور تونس که جمع آوری جنازه ها و کفن و دفن مهاجران، تابو به شمار رفته و جرم محسوب می شود، گورستانی مخفی درست کرده و شبانه مردگان را در آن دفن کرده و بر گور آنها نماز می گذارد.

وینچنزو در مورد جنازه های مهاجران می گوید:« با آنها مثل مرده های ایتالیایی ما رفتار نشد. کسی بالای گورشان زاری نکرد. کسی روی گورشان دسته گلی نگذاشت.»

فیلمساز، با برش های موازی به ساحل زارزیس و ساحل لامپه دوزا، روایت خود را به آرامی پیش برده و ما را با دنیای فکری دو انسان از دو سرزمین، دو نژاد و دو فرهنگ مختلف اما با دغدغه های انسانی مشترک آشنا می کند.

مکاتبات بین وینچنزو و محسن که به صورت میان نوشته، لابلای سکانس های فیلم می آید، تاثیر عاطفی فیلم را دوچندان کرده و لحن شاعرانه ای به آن داده است. علاوه بر این، فیلمساز، روایت خود را تنها به بازنمایی دنیای این دو مرد و تشریح دیدگاه های آنها محدود نکرده بلکه تصویر نسبتاً روشنی از وضعیت سیاسی و اجتماعی تونس و جنبش بهار عربی و نیز اعتراضات و راه پیمایی های مردمی در اعتراض به وضعیت مهاجران در لامپه دوزا ارائه می کند.

تصاویری آرشیوی از تونس، مردمی را نشان می دهد که در انتظار آزادی و رهایی از شر دیکتاتوری و استبداد سیاسی اند.

در لامپه دوزا نیز، مردم باوجدان و انسان دوست را می بینیم که بعد از غرق شدن ۳۷۰ نفر از مهاجران در دریا، به سیاست های دولت ایتالیا در قبال مهاجران اعتراض می کنند. مردی معترض رو به دوربین می گوید: « چرا این مردم کشورهایشان را ترک می کنند؟ به خاطر بمب های ناتو، به خاطر بمب های اتحادیه اروپا.»

نماهایی از زیر دریا که اشیا متعلق به کشتی های شکسته و مهاجران غرق شده را غوطه ور در آب نشان می دهد، تاکیدی است بر عمق تراژدی های انسانی و فجایع رخ داده که دل هر انسان با وجدانی را به درد می آورد.

وینچنزو در جواب نامه های محسن می نویسد که نامه های او را کشیش برایش ترجمه کرده و او بعد از خواندن آنها احساس آرامش کرده است. می گوید که مردمان جزیره دیگر از دیدن جنازه هایی که دریا می آورد حیرت نخواهند کرد و این موضوع او را می رنجاند. او هر روز از خود می پرسد که چه باید کرد اما پاسخی در کار نیست.

«سواحل زیر آفتاب امن شمالی»، همانند « دکمه مرارید»، مستند درخشان پاتریشیو گوزمن و «آتش در دریا»ی جانفرانکو رزی، سندی تاریخی از دوران ما و تراژدی های دردناک انسانی است. تصویری غم انگیز از وضعیت مردمی جان به لب رسیده که هر روز با امید و آرزوی نجات و رسیدن به سرزمینی امن، جانشان را در دریا از دست می دهند.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید