کوکِ تنها

0

 

نگاهی به مستندهای آموزشی کیارستمی

این یادداشت مطلب موخّرۀ کتاب “نسبت سینمای مستند عباس کیارستمی با امر آموزش” است که در یادداشت مقدمۀ مطلب زهرا ملوکی به شأن نزول آن اشاره شده است. این فضا از سینمای کیارستمی، که شاید به نگاه­هایی نزول دادن شأن فیلمساز مهم ما به حساب بیاید، از نظر من بسیار جای کار دارد و با آن کتابچه تنها خواستیم اهمیت این توجه را مطرح کنیم و لزوم این حرکت را پیش رو بگذاریم.  

آموزش و کیارستمی؟ او که در بهترین فیلم­ هایش استاد حرکت روی لبۀ تیغ هنر و زندگی و عبور از مرز جهان کل­ نگر هنرمند با لحظات ناب و کوچک زندگی است، چگونه می­تواند آموزش بدهد و بگوید خوب چیست و بد، چه؟

مستندهای آموزشی کیارستمی، برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در نیمۀ اول دهۀ ۱۳۵۰، نه خیلی مستند بود و نه خیلی آموزشی. این فیلم­ های او را ادامۀ سنتی می­بینم که در مستندهای ابراهیم گلستان در اواخر دهۀ ۱۳۳۰ و فعالیت فیلمسازهای عمدتا از فرنگ آمدۀ اوایل دهۀ ۱۳۴۰ (طیاب و شیردل و سینایی و فاروقی­ قاجار و …) شکل گرفته بود و بعد از حدود نیم قرن، هنوز آثار خوب و بد آن در سینمای مستند امروزمان پیداست.

برای مجموعۀ این فیلمسازها، مستند ساختن تنها امکان فیلم­سازی در فضایی جدا از سینمای رایج آن دوره برای مخاطب عام آن روزگار بود. بنابراین مسئلۀ اصلی آن­ها نه ساختن فیلم مستند، با تأثیر و کاربرد خاص آن برای مخاطبانی متصل به آن تأثیرها و کاربردها، بلکه عرصه­ای برای عوالم و تجربه ­های شخصی، استتیک و تألیفی خاص­شان بود و این­چنین است که در آن سال­ها این­قدر کار مستند تجربی و تألیف­ گرا می­بینیم، که خصوصیت اصلی­ شان زورورزی در ساحت “سینما” و تجربه ­های نوبه ­نو در زبان و تکنیک و فرم است و موضوع و مضامین فیلم­ها اغلب محمل­ ها – و گاه بهانه ­­ها – یی برای نمایش و به­اجرا درآوردن آن تجربه­ هاست.

590314_663-160

اگر گلستان را فرد پیشرو و اصلانی و سینایی و طیاب و فاروقی ­قاجار – و حتی تقوایی – را، که مستندهایشان را عمدتا در دهۀ ۱۳۴۰ ساختند، نسل اول این فضا بدانیم، کیارستمی و کیمیاوی و حتی شهید ثالث، به­ عنوان فیلم­سازهایی صاحب­ سبک که مستندهایشان را در دهۀ ۱۳۵۰ ساختند، نسل دوم مستندسازی مایند، که نگاه و آثار مستندشان  – در کنار مستندهای تجربی و در عین­حال پر طراوت فاروقی­قاجار از دورۀ قبل– قطعا مدرن­تر از نگاه فیلم­سازها و فیلم­های نسل اول است. آن­ها رهاتر و بازیگوش ­تر با موضوع و واقعیت پیش رویشان روب­رو می­ شوند و با طراوت و طنز و گشادگی و بداعت بیش­تری فیلم ­می­ سازند. سینمای مستند و جوانان فیلمساز نوجوی امروز ما اگر لازم می­ بینند به سنتی از مستندسازی آن دوران گره بخورند، بهتر است به بخش سرزنده ­تر و نزدیک­تر به ذهن و زبان خود رجوع کنند. قطعا فیلم­های این نسل دوم آبشخوری منعطف­­ تر، مدرن­ تر و مرتبط ­تر به ذهن و زندگی امروز آن­هاست. (این دیدگاه البته به بسط و شرح مفصل نیاز دارد که جایش را این­جا نمی ­بینم.)

اگر شیردل و طیاب و سینایی و فاروقی ­قاجار فیلمسازهای “فرهنگ و هنر” آن دوره بودند، کیارستمی هم فیلم­ساز “کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان” بود (این رابطه تا حتی اواخر دهۀ ۱۳۶۰ ادامه داشت). در دوره­ای که او مستندهای آموزشی­ اش را در کانون می­ساخت، کانون در مراکز متعدد خود درس فیلمسازی به جوانان می­داد و ناصر زراعتی هم آن­جا مستندهایی ساده و گزارشگر در بارۀ مشاغل کار می­کرد. کانونِ آن دوره دغدغۀ آموزش و پرورش داشت و در باره­اش فعال بود.کیارستمی در چنین فضایی موظف یا علاقمند به ساختن فیلم­ های آموزشی شد. حالا که ما این فیلم­ها را می­ بینیم، مستند و آموزشی ارزیابی­ شان می­ کنیم و در کنار مستندهای بعد از انقلاب کیارستمی، جزو کارنامۀ مستندسازی او و سینمای مستند آموزشی ایران قرارشان می­دهیم. او این کارها را چگونه می­دید؟

455774447_640-e1453106434485

کیارستمی در آن دوره از کارش، علاوه بر آن­که از فیلمسازی­ اش در کانون و کارهای گرافیک­ و تبلیغاتی ­اش می ­آموخت، در فیلم ­های “کانون”ی اش، گام ­به ­گام، دغدغه­ های شخصی و نسبت ­اش با جامعه و جهان پیرامونش را به محک هنرورزی و کار فیلمسازانه­ اش می­ گذاشت. او از همان دوران – و بیش از آن دوران، امروز هم – یک نظاره­ گر تیزبین روحیه و رفتار آدم­ها و جهان پیرامون خود بوده است. هنوز هم حفظ فاصله با این جهان پیرامون، فصل­ خطاب جذب و دفع در سینمای او باقی مانده است. فیلم­های آموزشی او اما تلاش­ هایی در مسیر اتصال به زندگی و فهم و آموختن رابطه با مخاطب است. او فیلم آموزشی می­ ساخت، ولی انگار بیش­ از فیلم ساختن برای بیان یک مقصود، خودِ این مسیر فیلم­سازی، برای رسیدن به حس و شوری از رهاشدگی و پوست انداختن، برایش اهمیت داشت و بیش­تر قصد و تلاش برای آموختن داشت تا آموزاندن. شاید به همین خاطر است که امروز ما، در آموختن از فیلم ­های آن دورۀ او رها و راحت ­ایم و خودمان را زیر فشار قید و قدرتی نمی ­بینیم؛ چرا که از فیلم ­هایی می­ آموزیم که خود در حال آموختن و تجربه کردن ساخته شده­ اند. طراوت و بازیگوشی و رهایی نگاه و کار او در مستندهای آموزشی آن دورۀ او خصوصیاتی­ اند که بیش از – یا شاید مغایر با – مضامین و توصیه ­های گاه آشکار خود فیلم­ها، در تضاد و تقابل با نظام آموزشی خشک و یکسان­ ساز حکومتی و فرهنگ قیم­مآب عمومی قرار می­ گیرد؛ و هنوز هم از این فیلم­ها، همین تروتازگی نگاه و پرداخت و تماشای رهای امر آموزش و رویکرد برابر/افقی به موضوع و مخاطب، در تقابل با جایگاه سلسله ­مراتبی/عمودی امر آموزش در حاکمیت و فرهنگ عمومی، به چشم و دل می­ آید و می­ نشیند.

Q9MaaJe-650x345

کیارستمی بعد از انقلاب هم مستند می­سازد و مستندهای مهم­ تری هم می­سازد. از میان آن­ها سه فیلم را برجسته می­ بینم: قضیه شکل اول، شکل دوم، همشهری و مشق شب. آن­چه در مستندهای بعد از انقلاب کیارستمی جا باز می­ کند و برجسته می­ شود و نقش آموزشی سینمای او را در ساحتی تازه و دیگر باز می­شناساند، نگاه صریح ­تر و گاه تلخ­تر او به رفتارهای تاریخی/اجتماعی ماست. سال­های ساخته شدن این سه فیلم – سال­های سخت و سنگین دهۀ ۱۳۶۰ – طعم و رنگ شوخ ­زبانی، طراوت و سَبُکی فیلم ­های کیارستمی را تحلیل می­ برد و دلمشغولی­ های فکری او مستقیم­ تر در فیلم ­هایش جاگیر می­ شوند. حالا او در ترکیب غریبی از نظاره و مشاهده – در عین تذکر و هشدار – به نوعی رفتارشناسی تاریخی/اجتماعی انسان ایرانی دست می­ زند و در دهه­ ای که ماجراهای همۀ فیلم­ها – حتی فیلم­های بلند داستانی خود او –  در روستاها می­ گذرند، مستندهای او انرژی از شور پرکشاکش زندگی شهری می­ گیرند و از جامعه ­ای پر تلاطم تغذیه می ­شوند که پس از مشروطه برای نخستین بار، خودمدار و از درون روابط جاری و روزمره ­اش، در دیگ جوشان سال­های پس از انقلاب، مدنیت و مدرن شدن را خاص خود زندگی می­ کند و می­ آموزد؛ روزگاری پرِ آب چشم و مسیری پر درد که در فیلم­ های او هم سرریز می­کند؛ تا جایی که در مشق شب به تصویر کردن بغض فروخورده و زبانِ در قفا ماندۀ کودکان آن سال ­های سخت می­ انجامد و – شاید دور از خواست و تصور فیلمساز –  بغض و گره در کام تماشاگرش می­ نشاند. این هر سه فیلم از ایده­های یکّۀ کیارستمی در راه انداختن موقعیت­ هایی بیانگرانه/افشاگرانه شروع می­شوند و هر سه فیلم قدرت تأثیرشان را از خاصیت آینه ­گردانی­ فیلمساز در برابر آدم­ها و موقعیت­های غریب و پیچیدۀ آن روزگار می­گیرند. در این فیلم­ها فیلمساز، پیگیر دغدغه ­های رفتارشناسانه ­اش، صحنه را می ­یابد یا می­­ چیند (سیاستمداران و روشنفکران در قضیه شکل اول، شکل دوم، مردم طبقۀ متوسط در همشهری، و بچه­ ها و والدین در مشق شب) و گویی که می ­داند “چه” اتفاق می ­افتد – و نه البته “چگونه” –  نخ بادبادکی را که به هوا فرستاده در دست می­ گیرد. بادبادک تا به بالا و بالاها برسد، چه بازی­ ها که نخواهد کرد!

در هر سه فیلم، آدم­ها در صحنه­ای که او چیده و در برابر آینۀ دوربین کیارستمی مدام حرف می­زنند و نقش بازی می­ کنند و لایه ­به ­لایه “چه”ی خودآگاه فیلمساز را با “چگونه” ی ناب­خودِ ذهن و زبان­شان گره می­ زنند و شکل می ­دهند، و این­گونه جهان آموزش کودکان در فیلم­های قبل از انقلاب کیارستمی به جهان پرورش بزرگسالان در مستندهای بعد از انقلاب او گذر می­ کند و در سرزمینی که هنوز آموزش و پرورش­اش درگیر باید و نبایدِ راه­ یافتن یا نیافتنِ بسته ­های آموزشی این­چنین یا آن­چنانِ خود است و جشنوارۀ فیلم­های آموزشی “رشد” اش چهل و چند ساله شده، کیارستمی، که چندان دربند ساختن مستند و آموزشی کار کردن نیست، جذاب­ترین و مؤثرترین مستندهای آموزشی قبل و بعد از انقلاب ما را کار کرده است. غریب نیست؟!

در این فضا و این نوع سینمای ما، کوک او هنوز تنهاست.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید