«دختر گم‌شده» و مسألهٔ فم فتل

0

فیلم «دختر گم‌شده»، آخرین اثر دیوید فینچر و شخصیت ایمی باعث شده‌اند تا بحث‌های بسیاری پیرامون روابط زن و مرد و بازنمایی آن‌ها مطرح شوند. آیا ایمی زنی توان‌مند۱ است یا شخصیتی که از پی زن‌ستیزی خلق شده؟ صورت‌بندی استدلال‌های طرفین بحث بی‌شباهت به بحث‌های تاریخی پیرامون ریشه‌های «فم فتل»۲ در فیلم نوآر و همین طور فیلم نئونوآر نیست و حتی برخی نیز تلاش کرده‌اند «دختر گم‌شده» را در ردهٔ فیلم‌های نئونوآر قرار دهند و سپس به بررسی شخصیت ایمی به عنوان یک «فم فتل» بپردازند، چرا که فیلم نوآر جز اولین جریان‌هایی بود که شخصیت «فم فتل» را به طور مکرر به کار بست و آن را در دنیای این مدیوم مطرح کرد. از این رو مقایسهٔ «فم فتل‌های» فیلم‌ها یا جریان‌های سینمایی دیگر می‌تواند به فهم گستردگی این شخصیت (یا شاید استریوتایپ) در گوشه‌های مختلف دنیای سینما کمک کند. اما در عین حال باید از دام مبداء در نظر گرفتن فیلم نوآر در چنین مقایسه‌هایی اجتناب کرد، چرا که فیلم نوآر تنها جریان سینمایی تاریخ نیست که «فم فتل» را به تصویر می‌کشد.

دام دیگری که باید از آن پرهیز کرد، تلاش نابه‌جا برای جا دادن فیلم‌هایی چون «دختر گم‌شده» در چارچوب فیلم نوآر است. مشکل بودن دست‌یابی به تعریفی واحد از فیلم نوآر و نامشخص بودن مرز‌های آن (که این دشواری در مورد فیلم نئونوآر دوچندان است) شاید یکی از دلایلی باشد که منجر به چنین تلاش‌هایی می‌شود. حتی اگر بتوان فیلمی را در این چارچوب قرار داد، بررسی یک متن تنها در بستر جریانی که متعلق به آن است ممکن است بسته به شرایط، اشتباهی متدولوژیک باشد، و گستردگی تعریف فیلم نئونوآر خود دلیلی است برای اجتناب از این مسیر؛ و این در صورتی است که بتوان تعریفی همه‌گیر از نئونوآر را به کار بست.

پس از این مقدمهٔ نه‌چندان کوتاه شاید بتوان با احتیاط بیشتر به بررسی نسبت اِیمی با «فم فتل» به ویژه در فیلم‌های نوآر و نئونوآر پرداخت، بدون این که «دختر گم‌شده» را جزء این جریان‌ها دانست. بزرگ‌ترین شباهت ایمی به «فم فتل» تلاش مداوم او برای گمراه کردن و فریب دادن شخصیت مرد داستان است. اِیمی برخلاف شخصیت‌هایی مانند «کورا» در «پستچی همیشه دو بار زنگ می‌زند» تنها به دنبال رها شدن از همسر قبلی و گریختن با مردی دیگر نیست. او به دنبال انتقام گرفتن از همسر خود است؛ انتقامی که متناسب با گناه همسرش نیست، اما دست کم در ژانر انتقام اصولاً بنا نیست چنین تناسبی وجود داشته باشد.دختر کمشده

واکنش اِیمی تا حدودی ناشی از محدود شدن او در نقش زنِ خانواده است؛ نقشی که او به واسطهٔ خاستگاه طبقاتی خود به آن خو ندارد. اما شاید مهم‌ترین مسأله در تصمیم او به انتقام بازمی‌گردد، به خشونت خانگی و بی‌وفایی همسرش. ایمی توان‌مندی خود را با انضباط شگفت‌آور در مسیر رسیدن به هدفی شوم نشان می‌دهد. اما به یاد داشتن چند نکته در این مورد مهم است. اول این که اِیمی برخلاف «فم فتل‌های» معمول به دنبال ثروت و منفعت اقتصادی نیست. انگیزهٔ او انتقام‌گیری به واسطهٔ شکست عاطفی است. او در این میان تا حد ممکن مستقل عمل می‌کند و تنها زمانی که تمام دارایی‌اش به سرقت می‌رود به دنبال دلباختهٔ سابق خود یعنی «دسی کالینگز» می‌رود. برخلاف بسیاری از «فم فتل‌های» فیلم‌های نوآر تلاش نمی‌کند تا دسی را متقاعد به کشتن همسرش «نیک دان» کند. بلکه او را با سراب رابطه‌ای عاطفی فریب می‌دهد، یعنی چیزی که از دست دادنش برای خود او منجر به انتقام‌گیری شده بود. اِیمی حاضر بود برای انتقام‌گیری تا آخر عمر به طور ناشناس و احتمالاً در شرایطی نامطلوب زندگی کند و این شاید تنها موردی است که او با نشان دادن عاملیت حاضر است از خاستگاه طبقاتی خود فاصله بگیرد، ولو این که هرگز خود را متعلق به طبقه‌ای دیگر نمی‌داند؛ همان طور که به عنوان یک ساکن نیویورک از تطبیق دادن خود با اجتماعِ شهر کوچک جدید در میزوری درمانده بود.

دوم این که برخلاف بسیاری از نمونه‌های «فم فتل» در فیلم نوآر و نئونوآر او با وجود داشتن جذابیت جنسی از جذابیت جنسی و فیزیکی برای فریب دیگران استفاده نمی‌کند. بلکه حتی در طول روند گریز از قانون سعی می‌کند تا حد ممکن از جذابیت فیزیکی‌اش کاسته شود. فریب دسی به واسطهٔ علاقهٔ شدید او به اِیمی انجام می‌شود و نه فقط میل فیزیکی. از جهتی اِیمی مانند بسیاری از «فم فتل‌ها» در تلاش برای مقابله با تصویری ایده‌آلیستی از زن در دید مردان است که آن را «دختر باحال» می‌داند؛ زنی که هم جذابیت جنسی خود را حفظ کند و هم در کنار آن‌ها به فعالیت‌های مورد علاقهٔ مردان جوان بپردازد. از این رو او هم نقش زن خانوادهٔ مدرن را می‌پذیرد و هم در عصیان علیه تحمیل شدن نقش «دختر باحال» بدون واسطهٔ جنسیت و جذابیت فیزیکی به پیش بردن اهداف خود می‌پردازد. از این رو او تفاوت بسیاری با «فم فتل» معمول نئونوآر دارد و چندان مورد توجه جریان پست‌فمینیستی نخواهد بود. استفادهٔ او از حربهٔ جذابیت جنسی نیز تنها به بازی کردن نقش یک زن سادومازوخیست جهت برانگیختن دسی محدود است.

او نیز مانند بسیاری از «فم فتل‌های» نئوآر و برخلاف «فم فتل‌های» فیلم نوآر به خاطر قتل گرفتار نمی‌شود. اما در مورد او قضیه منحصر به گریز از چنگ قانون نیست، بلکه قتلی که او مرتکب می‌شود عملاً مهم‌ترین قدم او در راه نجات خود و کامل کردن فریب جدیدش پس از شکست نقشهٔ اول است. دو نکته یعنی نسبت او با مسألهٔ جذابیت و مسألهٔ جنایت نشان می‌دهند که اِیمی یک «فم فتل» بسیار پیچیده‌تر از «فم فتل‌های» معمول سینمای نوآر و نئونوآر است.

شخصیت اِیمی با بازی «روزاموند پایک» زنی بورژوا و توان‌مند است و در قالب شخصیت زن زیبا، نجیب و عضو خانوادهٔ مدرن شناخته می‌شود. نکتهٔ بسیار مهم این است که او علی‌رغم عاملیت ظاهری خود، از نظر سیاست اجراگری۳ دنباله‌روی شخصیتی ایده‌آل و محبوب بوده که والدین او آفریده بودند، یعنی شخصیت سری کتاب‌های «ایمی شگفت‌انگیز». او در مهارت‌های مختلف هرگز به اِیمی شگفت‌انگیز نرسیده و همواره به دنبال رسیدن به او بوده است. همان سری کتاب‌های «ایمی شگفت‌انگیز» هستند که از طریق رفاه اقتصادی حدودی از عاملیت پیش پای اِیمی می‌گذارند. بنابراین او از لحاظ اجراگری پیروی انتظارات خاستگاه طبقاتی خود است اما هم در جدا شدن از طبقهٔ خود و هم در میل شدیدش به انتقام به بهای زندگی مخفیانه و تخطی از سیاست اجراگری خود عاملیتی راستین از خود نشان می‌دهد.

در پایان فیلم او با فریب، همسرش را وادار به ماندن در کنار خود می‌کند و از این رو به جای مفقود شدن با بودن در کنار او دست به انتقامی مداوم و هرروزه می‌زند، در جلوی رسانه‌ها و افکار عمومی که مهم‌ترین داور دنیای فیلم هستند به اجراگری مورد انتظار از خود می‌پردازد و همسرش را نیز وادار به پیروی از این سیاست می‌کند و از این رو کنترل همه چیز را در دست می‌گیرد. اگر اِیمی را «فم فتل» بدانیم، باید بپذیریم که او جزء قدرتمند‌ترین «فم فتل‌های» تاریخ سینما است.

پانویس‌ها:

۱. Empowered

۲. Femme fatale

۳. Performativity

لطفاً نظر خود را اضافه کنید