ناروایت‌ها

0

 تا چه میزان از راهِ عناصرِ روایی با فیلم‌ها مواجه می‌شویم و تا چه میزان از دلِ عناصرِ غیرِ روایی (نور، رنگ، صحنه، فضا، مود، بازیگر، …) ؟ نقدها را که می‌خوانیم یا حتّا در بیشتر گفتگوهای روزانه بر سرِ فیلم‌ها به نظر می‌رسد اندیشیدن و به مفهوم درآوردنِ تجربه‌های فیلم‌‌بینی‌مان از دلِ روایت، پیرنگ و عناصرِ داستان‌پردازانه است تا وجوهِ غیرِ رواییِ فیلم‌ها، حتّا اگر نشان دهیم که اهمّیتِ این جنبه‌های دیگر را گرفته‌ایم. این مسأله، به ویژه، زمانی خود را همچون یک بحران در رابطه‌ی ما و فیلم‌ها پیش می‌گذارد که به تماشای آثاری می‌نشینیم که در آن‌ها وجوهِ غیرِ روایی کانونِ اصلیِ تجربه‌ی فیلم را شکل داده‌اند. هر کس که به تماشای (برای نمونه) وقتِ بازی، لانسلو دو لاک یا گل‌های شانگهای نشسته باشد تصوّری روشن از این ایده یافته است.

چند سالِ پیش و برای نخستین بار، با خواندنِ کتابِ روایت در فیلمِ داستانی بود که با اندیشیدن و درگیریِ نظری با فیلم‌ها از این چشم‌انداز آشنا شدم. دیوید بوردول در این کتاب فصلی را با نامِ «فرمِ پارامتریک» نام‌گذاری کرده و کوشیده بود (در امتدادِ ایده‌های نوئل برچ و با نگاهی به بحثِ سریالیسم در موسیقی) تجربه‌های کسانی چون تاتی، برسون، اُزو و … را تحلیل کند. بحث بر سر اینکه شیوه‌ی تحلیلِ بوردول در عمل تا چه اندازه کارگر بود، نیازمندِ مقدمات انتقادی‌ مفصلتری است از برنامه‌ی این یادداشت، امّا می‌توانم اینجا پیشنهادی بدهم: در چند سالِ اخیر که منتقدان و تئوریسین‌های دیگر را نیز بیشتر دنبال کردم، دریافتم آنچه بوردول با مفهومِ «فرمِ پارامتریک» انجام می‌داد در سلسله‌ای بی‌پایان از تحلیل‌های انتقادی جای می‌گرفت که می‌کوشیدند راهی برای فهمیدن و به رسمیت شناختنِ «ناروایت» [Non-Narrative] در بررسیِ فیلم‌ها بیابند: چطور باید با عناصرِ غیرِ رواییِ فیلم‌ها درگیر شویم؟ چطور باید آن‌ها را ببینیم و چطور باید تحلیلشان کنیم؟ برای نمونه، گفتگوی نخستین‌بار چاپ شده در فیلم‌کامنت در سالِ ۱۹۷۸ میانِ ریموند دورنیات، جاناتان رزنبام و دیوید ارنشتاین چشم‌اندازی دلپذیر از مسأله را ارائه می‌کند، به ویژه خواندنِ ایده‌های ریموند دورنیات، که همچون بسیاری دیگر از نوشته‌های این منتقدِ بزرگ، امروزْ امروزی‌تر از هر چیزِ دیگر می‌نماید: «فکر نمی‌کنم کسی تردید داشته باشد که مواجه شدن با درایر از راهِ عناصرِ روایی کافی است. هرکسی حسّی از این دارد که اینجا [… برای نمونه] ما با بافتِ ماهیچه‌های یک چهره‌ی انسانی مواجهیم – این که آن را عنصری روایی بخوانیم یا غیرِ روایی مسأله‌ای فرعی است؛ مهم یافتنِ توصیف است: چهره به عنوانِ چشم‌انداز [در سینمای درایر]».

پیشتر نیز در یادداشتِ کوتاهی نگاهی به این پرسشِ تاریخی انداخته‌ بودم (به همراهِ بحثی کوتاه از ادرین مارتین درباره‌ی «فرمِ پارامتریک»)، امّا آنچه که می‌توانم بر آن تأکید کنم، (یک) زنده بودنِ بحث است و این که به رغمِ انبوهی نوشته در این باب هنوز تلاشی بیشتر لازم است تا به «نقدِ فیلم» آن توانی را بدهد که بتواند با «ناروایت»‌ها درگیر شود و (دو) توجّه به این نکته است که غالبِ کوشش‌های سینماگرانِ پیشروِ معاصر در این سال‌ها بر کار با عناصرِ غیرروایی بنا شده. از قضا خودِ دیوید بوردول بود که سالِ گذشته در بحثی نوشت که «فیلم‌ها و تجربه‌هایشان و حیطه‌هایی که به آن پا می‌گذارند جلوتر از ما منتقدها هستند. واقعیت این است که ما هنوز چیزِ چندانی برای تحلیل فیلم‌ها از این زاویه نمی‌دانیم». و البتّه اشاره‌ای هم کرد که امروز چندان آن ایده‌های پیشنهادیِ دهه‌ی هشتادش [یه احتمالِ بسیار مفهوم‌هایی چون «فرمِ پارامتریک»] را برای مواجه شدن با چنین تجربه‌ها کافی نمی‌داند و به دنبالِ یافتن توضیح‌هایی عمیق‌تر و «مورد به مورد‌» برای آن‌هاست. او به دیگران و منتقدانِ جوان‌تر هم توصیه کرد که چنین کنند: این که مثلاً بگوییم فیلمی از بلا تار یا هو شیائو-شین بر نماهای بلند و ریتمِ آرام بنا شده هیچ گرهی را باز نمی‌کند؛ باید راه و زبانی مناسب برای توصیفِ این‌ها پیدا کنیم.

مسأله همچنان همان نکته‌ای است که دورنیات نیز اشاره کرده بود: یافتنِ بهترین توصیف!

***

اگر به این نیز فکر کنیم که زبانی که ما (تقریباً غالبِ ما) در ایران برای مواجه شدن با فیلم‌ها داریم از دلِ عناصرِ روایی (اگر نگویم صرفاً داستان‌پردازانه) می‌گذرد، شاید ایده‌ای به دست دهد که (یک) چرا روز به روز بیشتر امکانِ ارتباط با تجربه‌های سینماگرانِ پیشروِ معاصر را از دست می‌دهیم (چرا بلا تار، ترنس مَلیک، کلر دنی، الکساندر ساکوروف، … را بدنه‌ی نقدِ فیلمِ ایرانی پس می‌زند؟) و (دو) این شکاف روز به روز عمیق‌تر نیز می‌شود. شاید بهتر است پیش از آن که ارتباطمان را با بخشِ پیشروِ سینمای جهان به صورتِ کامل از دست بدهیم کار انتقادی جدّی‌تری در این زمینه انجام دهیم.

* این مطلب قبلا در وب لاگ “گرینگوی پیر” منتشر شده بود و از طرف نویسنده برای بازنشر در اختیار سینما-چشم قرار گرفته است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید