نمایش پنهان تنبیه

0

             کلارا و مارتین دو کودک گستاخ و شرور فیلم “روبان سفید” در همان اوایل فیلم بسمت جنگل رفته و شب دیر به خانه باز‌می‌گردند. جنگلی که بعدا محل بسیاری از شرارت‌های آن‌ها نشان داده می‌شود.پدر سخت‌گیر ،مذهبی،مقید و مستبد آن‌ها که هم نقش روحانی دهکده و هم معلم دینی مدرسه را بعهده دارد از این عملکرد بچه‌ها برآشفته و به آن‌ها اعلام می‌کند که فردا شب رأس ساعتی که دیر آمده‌اند در برابر چشمان خواهرو برادرهای کوچک‌شان با شلاق تنبیه خواهند شد.بعد از مادرشان تقاضا می‌کند روبانی سفید به نشانه یادآوری گناهان و همچنین پاک شدن آن‌ها از جرم مرتکب شده به بازوی آن‌دو ببندد و تا زمانی‌که اعتماد والدین جلب نشده بر دست آن‌ها بعنوان نشانه باقی بماند. آنچه در این جستار مد نظر است یادآوری و تحلیل اجمالی سکانس تنبیه کلارا و مارتین است. درآغاز سکانس، مادر را می‌بینیم در اتاقی تاریک درحالی‌که در سکوت اشک می‌ریزد مشغول بریدن دو عدد روبان سفید رنگ است. سپس از اتاق خارج شده و مارتین و کلارا را صدا می‌زند. آن‌ها به اتفاق هم به اتاقی دیگر می‌روند. دوربین از همراهی آن‌ها تا درون اتاق باز‌می‌ماند. پس از لحظاتی صدای حرف زدن پدر به‌گوش می‌رسد. کلمات واضح نیستند . اما پس از چند ثانیه مارتین از اتاق خارج شده به‌سمت اتاقی دیگر می‌رود. دوربین همراه با او پَن کرده و مارتین وارد اتاقی تاریک می‌شود. ما مشاهده نمی‌کنیم در اتاق چه ‌می‌کند. پس از لحظاتی درحالی‌که شلاقی بدست دارد از اتاق بیرون آمده با همان صورت درهم قبلی از جهتی دیگر دور زده و به سمت اتاق پدر می‌رود. دوربین که در لحظه‌ی خروج مارتین از اتاق بدلیل تغییر مسیر او در رفتن بسمت اتاق پدر همراه با او حرکتی چرخشی انجام داده باز هم درجای خود ثابت ایستاده و دیگرپس از ورود مارتین به اتاق و بستن درب اتاق پدر توسط او تنها راهرویی خالی منتهی به درب سفید رنگ اتاق را به ما نشان می‌دهد. بدون شک نفس در سینه‌ی هر تماشاگری در این لحظات حبس شده است. پس از گذشتن چند ثانیه صدای ضربه‌های شلاق و فریاد مارتین که با هرضربه بلندتر داد می‌کشد بگوش می‌رسد. این سکانس با کاتی مستقیم به سکانس پس از خود خاتمه می‌یابد. سکانسی با زمان سه دقیقه و سی و پنج ثانیه بدون کات و تنها در یک پلان طولانی و البته تأثیری به اندازه کل تایمینگ فیلم! کلید معمای نام فیلم در همین سکانس است. شاید یکی از دلایل اهمیت فزاینده‌ی آن همین باشد. اما آنچه در نگاه دوباره‌ی ما به این سکانس اهمیت دارد نمایشی است که هانکه از خشونتی دیکته شده و بازدارنده بعنوان تنبیه به‌مثابه‌ی ابزار صیانت نفسِ دیگری به ما نشان می‌دهد. ابزاری که کارکردی مذهبی داشته و به‌همین دلیل هرخشونتی را توجیه می‌کند. هانکه در این سکانس از تکنیکی استفاده کرده که به‌نوعی امضای او برپای فیلم‌هایش از همان فیلم اول “قاره‌ی هفتم” تا همین “روبان سفید ” بشمار رفته است. پنهان کردن و عدم نشان دادن خشونت جاری در لحظه! استلیزه کردن فضا، تقلیل فرم، دوربینی بسیار کم تحرک و حرکت بازیگران در خطی مشخص، تعریف شده و ثابت. همه‌ی این‌ها نشانه‌ای است از نهادینه کردن خشونت در بطن اثر. پس در فضایی که خشونت جزو لاینفک آن بشمار رفته و کاملا درون هستی فیلم جای گرفته است هرچه از فرم‌های اگزجره و تکنیک‌های بیشتر برای نشان دادن آن استفاده شود بواقع منجر به زدودن لایه‌های فیلم و کم اثرکردن خشونت می‌گردد. این اوج بی رحمیِ فیلمساز نسبت به مخاطبش است. تصویر خشونت به تو نشان داده نمی‌شود تا نتوانی با دیدنِ آن یک وضعیت مشخص در ذهن داشته باشی و هربار به همان وضعیت ارجاع دهی. تماشاگر باید هرلحظه خودش به بازنمایی و بازسازی خشونت پنهان در اثر بپردازد. و این تنها یک کارکرد مشخص دارد : بازتولید خشونت!

میشل هانکه

میشل هانکه

دنیایی که هانکه از آن صحبت می‌کند درکار همین بازتولید دائم خشونت است. دوربین فیلم‌ساز ولعی برای اینکه به‌درون اتاق رفته و تصویر شلاق زدن کودک را نشان دهد ندارد. برعکس با ماندن در راهرویی تقریبا خالی و پرتوی از نور سفید که به دربی سفید رنگ منتهی می‌شود و با تداعی مسیر رستگاری درواقع خشونت را ابزار اصلی رساندن به این رستگاری می‌داند. شاید سخن لنین در اینجا بکار آید که:” مسیر جهنم را نیز با حسن نیت سنگ فرش کرده‌اند.” مارتین و کلارا تنبیه می‌شوند تا راه رستگاری را بیاموزند. اما سهم ما از نمایش این تنبیه تنها صدای فریادهای آن‌هاست. ولی این نمایش ناظران ویژه‌ای دارد. خواهر و برادرهای کوچک‌تر آن‌ها مشاهده‌گران این آیین مذهبی بوده‌اند. حالا تکلیف تماشاگر در ادامه‌ی فیلم با این کودکانی که دیده‌اند آنچه را دیگران منع شده‌اند از دیدنِ آن چیست؟ هرچند در ادامه‌ی فیلم اتفاقاتی دردهکده می‌افتد که مظنونانِ اصلی آن کلارا و مارتین هستند و بواقع این بازخورد رفتار سخت‌گیرانه‌ی پدر با آن‌هاست ، اما برای مخاطب ادامه‌ی فیلم کاوش ذهنِ کودکانی است که شاهد تنبیهی تأدیب‌گرانه بوده‌اند.آن‌ها شاهد نمایشی ممنوعه بوده و شاید با چنین نمایش‌هایی زودتر بزرگ شده‌اند. پیشافاشیسم مدنظر هانکه نیروهای بالقوه‌ی خود را از همین نسل کودک و نوجوانِ تاریخِ مدنظرش گرفته است. همینان در دهه سوم و چهارم زندگی خود تاریخ اروپا را به فاشیسم هیتلری سوق دادند. پیشا فاشیسم همان راهروی منتهی به اتاق بوده است. دوربین کارگردان هنوز اجازه ورود به مرحله‌ی بعداین پیشافاشیسم که نمود آن در درون اتاق اتفاق می‌افتد را ندارد.

یک نکته‌ی جالب دیگر طراحی میزانسن قسمتی از این سکانس است. بحدی این میزانسن هوشمندانه و دقیق طراحی شده است که با استفاده از کمترین فرم مهمترین پیام مد نظر فیلم‌ساز را رسانده. زمانی‌که مارتین بسمت اتاق مجاور می‌رود تا شلاق را برای تنبیه خودش و خواهرش نزد پدر ببرد دوربین به سمت راست یک پَن نود درجه کرده و ورود مارتین به اتاق را نشان می‌دهد. ما انتظار داریم مارتین از همان راهی که آمده بازگشته و بسمت اتاق پدر برود .اما او این کار را نکرده و در جهت خلاف حرکت کرده ، دور دوربین گشته و با یک حرکت چرخشی مجدد از مسیری دیگر به سمت اتاق پدر راه می‌افتد. بواقع مارتین از آنچه در انتظار خودش و خواهرش است خبر دارد. اما در اینجا با این حرکت تأکید می‌کند که پیشاپیش تمام روند تربیتی مد نظر پدر را که برگرفته از مذهبی سفت و سخت و بسوی رستگاری است دورزده و مطمئنا مسیری جز این را در ادامه انتخاب خواهد کرد. هانکه با طراحی این میزانسن به‌نوعی سایر اتفاقات درپیش را گوشزد می‌کند. همانگونه که علاقمندان به این فیلم می‌دانند هیچ دلیل قطعی برای اینکه مارتین و خواهران و برادرانش را مسبب اتفاقات هولناک بعدی در دهکده بدانیم در دست نبوده است. راوی داستان نیز عاملیت آن جریانات را در هاله‌ای از ابهام می‌داند. اما نمی‌توان همین دور زدن توأمانِ پدر و راه سعادت و رستگاری توسط مارتین در این لحظه از فیلم را دلیلی بر عاملیت او و بچه‌های دورروبرش بر آن اتفاقات هولناک دانست؟ شاید هم!

لطفاً نظر خود را اضافه کنید