آخرین گامها تا فروپاشی عصبی٬ یادداشتی بر «ملکه زمین»

0

«ملکه زمین» جایی بین تریلر روانشناسانه و یک اثر سورئال ایستاده‌است.فیلم به واسط زاویه دید سینه‌فیلیک الکس راس پری پر از ارجاعات است و بیش از آنکه فیلم یک روایت از شکل‌گیری جنون باشد٬ بعد از شکل‌گیری جنون اتفاق می‌افتد. زمان در فیلم در سایه فلش‌بک‌ها و ارجاعات٬ گاه گیج‌کننده است و کارگردان فیلم را ملزم به دنبال کردن مرز‌های زمانی نکرده‌است.

در «ملکه زمین» آنچه تریلر روانشناسانه را شکل می‌دهد تنها حضور شخصیتهایی با عارضه روانپزشکی نیست٬ بلکه نگاهی تحلیلی به جنون است. کاترین٬ بعد از فوت پدرش که یک هنرمند برجسته نیویورکی است به ویلای دوستش ویرجینیا ٬ می‌رود تا تابستان را در آنجا بگذراند ( به نظر می‌رسد اتفاقات در دو تابستان پیاپی رخ می‌دهد٬ هرچند خطوط زمانی واضخ نیستند.) اینجا دو دیدگاه وجود دارد: از حرفهای ویرجینیا متوجه می‌شویم که او نگاهی از بیرون به جنون و افسردگی دارد و کاترین که خود به افسردگی و جنون مبتلاست٬ با این پرسش روبروست که آیا باید جنون را درمان کرد یا می‌توان با آن زیست و جامعه اى که نمی‌تواند جنون را بپذیرد ،باید  تغییر کند. از زمانى که اکسپرسیونیسم آلمان جنون را تم اصلى فیلمهایش قرار داد تا سینماى برگمان و تریلرهاى دوران طلایى هالیوود و آثار هیچکاک و بعدها پولانسکى همواره دو دیدگاه از درون وبیرون جنون در تقابل بوده اند: توضیح اینکه، همانقدر که مجانین «ام» و «دکترمابوزه»  شیطان صفت و محکوم هستند، در «مستأجر» و «بچه رزمرى» جنون تجربه ایست که اعمال جنون آمیز  شخصیت داستان را با نگاهی تأییدی توجیه میکند ٬ فیلمساز تماشاگر را با تجربه جنون‌آمیز شخصیت اصلیش همراه می‌کند٬‌ و او را همراه با شخصیت اصلی داستان به سرزمین جنون می‌برد٬ جایی که مجنون قربانی شخصیتهای شیطان صفت است. این یک همدردی بیننده با پارانوییای شخصیت اصلیست. آنچه در «ملکه‌زمین» رخ می‌دهد٬ به دیدگاه اول شباهت دارد. بازی‌ها٬ موسیقی٬ و اتفاقات فیلم٬ از کاترین یک دیوانه می‌سازند که به خود حق می‌دهیم محکوم و طردش کنیم. هرچند راس‌پری در لحظاتی به محکوم خود فرصت دفاع می‌دهد. در دیالوگ بلندی که او با دوست‌پسر ویرجینیا دارد خود و پدرش را قربانی جامعه می‌داند اما بلافاصله بعد از تمام‌شدن دیالوگ٬ ویرجینیا کارد را از دستان کاترین دور می‌کند که چرخش نگاه به سوی دیدگاه اول است٬ تأکید بر جنونی خطرناک.

فیلم به نوعی با یکی از اپیزودهای فروپاشی عصبی  کاترین آغاز مى شود، و فیلم در کلیت خود مرورى بر حالت جنون است، اینجاست که اتفاق از فضاسازى کارگردان اهمیت کمترى دارد، و موسیقى، میزانسن و بازیها در خدمت فضاسازى هستند. شاید در کل فیلم هیچ‌کدام از اتفاقات ( حتی زمانی که کاترین و دوست‌پسر ویرجینیا با هم جدال می‌کنند) تغییری در مسیر روایی نمی‌دهند. به بیانی دیگر٬ راس‌پریِ داستان‌گوی٬ داستانی بدون اتفاق را بسیار جذاب روایت می‌کند. ما در نظاره‌ داستان بین زمان حال و گذشته‌ در حرکتیم. گویی ذهن روان‌پریش کاترین‌ که نظمی در افکارش ندارد٬ داستان را برای ما روایت می‌کند.

راس پری یک سینه‌فیل است. هنوز نمی‌توان خطی برای فیلمسازان قرن بیست و یکم سینمای مستقل آمریکا ترسیم کرد٬ ولی راس‌پری به عنوان یکی از چهره‌های شاخص آن٬ بر تاریخ سینما تسلط دارد٬ و به چشم من٬ بازی و شخصیت الیزابت ماس بازی و شخصیت جینا رینولدز «زن تحت نفوذ» کاساویتیس را تداعی می‌کند. لحظه‌های انفجار عصبی٬ بی‌پناهی‌ها و حضور جنون در همه حرکات و سکناتش٬ بازی جینا رینولدز را به خاطر می‌آورد. فیلم گویی داستان همان زن است در ویلایی خارج از نیویورک٬ همان زن که  اینجا یک نقاش با استعداد است. همچنین دوست‌پسر ویرجینیا استنلی «اتوبوسی به نام هوس» را تداعی می‌کند. یک بدسیرت به‌تمام‌معنا که میان رابطه دو زن ایستاده‌است و از علاقه یکی از زن‌ها برای نابودی زن آسیب‌پذیرتر استفاده می‌کند.Screen Shot 2015-09-03 at 11.06.55 PM

پیش‌تر گفتم که فیلم گیراست٬ با آنکه راس‌پری زمان را در هم می‌ریزد٬ کمتر دچار ملال‌های معمول شدم٬ و با اشتیاقی بیمارگونه جدال الیزابت ماس با جنون را تماشا کردم.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید