احضار تاریخ در فرانکوفونیا

0

نگاهی به فیلم «فرانکوفونیا»ساختۀ الکساندر سوکوروف

هر فیلم الکساندر سوکوروف، تجربۀ تازه و منحصر بفردی در دنیای سینما از نظر روایت و ساختار سینمایی است. «فرانکوفونیا»، آخرین فیلم سوکوروف نیز همانند آثار دیگرش مثل «پدر و پسر»، «مولوش»(دربارۀ هیتلر)، «تائوروس»(دربارۀ لنین)، «خورشید»(دربارۀ امپراتورِ ژاپن، هیروهیتو، همدستِ موسولینی و هیتلر)، «کشتی روسی» و «فاوست»، اثری اندیشمندانه، انتقادی، عمیق و چندلایه است. سینما-مقاله ای جذاب دربارۀ رابطۀ بین سیاست و تاریخ هنر.

«فرانکوفونیا» با گفتگوی اسکایپی الکساندر سوکوروف با دوست انگلیسی اش دِرِک شروع می شود که با کشتی ای که حامل آثار ارزشمند هنری است، در هوایی طوفانی که هر آن ممکن است کشتی و گنجینه های آن را طعمۀ امواج سهمگین دریا سازد، سفر می کند. سوکوروف با دوستش از گذشته و تاریخ حرف می زند اما دوستش می گوید که دوست ندارد دربارۀ گذشته بشنود و می گوید که بیا دربارۀ اکنون حرف بزنیم اما سوکوروف گفتگو با او و در واقع با مخاطبان فیلم را با اشاره به برخی چهره های برجسته ادبی آغاز قرن بیستم روسیه ادامه می دهد. ابتدا تصویری از چهرۀ تولستوی را می بینیم که به دوربین زل زده است و سوکوروف می پرسد: «چرا تولستوی به من نگاه می کند؟ از ما چه می خواهد؟ چه چیزی را می خواهد به ما بگوید؟» بعد تصویر تولستوی را که در بستر مرده است، نشان می دهد و پس از آن هم تصویری از آنتوان چخوف در بستر مرگ. دو غول بزرگ ادبیات روسیه به خواب ابدی فرو رفته اند و سوکوروف می گوید که قرن بیستم با به خواب رفتن پدران آغاز شد.

آنگاه دوربین سوکوروف با حرکت کرین زیبایی از روی ساختمان ها و خیابان های پاریس امروز عبور کرده و وارد موزه لوور در آغاز جنگ جهانی دوم می شود که در آنجا بر سر دارایی های لوور و سرنوشت آن در شرایط اشغال خاک فرانسه به وسیلۀ سربازان هیتلر، تصمیم گرفته می شود.

Francofonia1-e1441122015429

سینمای سوکوروف همانند سینمای فلینی، ویسکونتی و سورنتینو، سینمایی عظیم و باشکوه است و با تاریخ سیاسی معاصر اروپا از یک سو و هنر، معماری، ادبیات و فرهنگ آن از سوی دیگر پیوند عمیق و ارگانیکی دارد. سوکوروف که قبلا در فیلم «کشتی روسی» موزۀ آرمیتاژ سن پترزبورگ را دستمایه ای برای بررسی تاریخی هنر روسیه و میراث فرهنگی آن قرار داده بود، اکنون در فیلم فرانکوفونیا به سراغ موزه لوور پاریس رفته و از طریق آن به بررسی بقا یا تخریب آثار هنری در زمان جنگ جهانی دوم می پردازد.

با پیشروی ماشین جنگی هیتلر در خاک اروپا و تصرف بخشی از خاک فرانسه در ژوئن ۱۹۴۰ و سازش حکومت ویشی با هیتلر، نیروهای آلمانی تحت سرپرستی افسر هنر شناسی به نام کُنت وولف متریخ و ژاک ژژار مدیر فرانسوی موزه لوور، کنترل موزه و محافظت از دارایی های آن را به عهده می گیرند. پاریس به گفته سوکوروف در این دوران، شهری باز و بی دفاع است. در زمانی که سواره نظام های آلمانی در شهر رژه می روند، فرانسوی های کافه نشین را می بینیم که بی خیال و خندان و بی اعتنا به هیولایی که بیخ گوش آنها در اروپا سر برآورده است، در بیرون کافه ها نشسته اند و سرگرم نوشیدن قهوه هایشان هستند. زنی به نام ماریانا نیز در فیلم هست که هرچند گاه در موقعیت های مختلف ظاهر می شود و در راهروهای لوور قدم می زند و شعار ملی فرانسه یعنی آزادی، برابری و برادری را زیر لب تکرار می کند و سوکوروف بدین گونه، بی معنایی این شعار را در برابر واقعیت های هولناک زمانه به نمایش می گذارد. در موزه لوور، سربازان آلمانی، جای کارشناسان و راهنمایان فرانسوی موزه را گرفته اند و دربارۀ تابلوها و مجسمه ها به بازدیدکنندگان توضیح می دهند. سوکوروف، ماهرانه نماهای آرشیوی از حضور هیتلر و نیروهای آلمانی در پاریس و موزه لوور را با نماهای بازسازی شده که با تمهیدات دیجیتال به همان رنگ و کهنگی نماهای آرشیوی و مستند درآمده اند، ترکیب کرده و بدین گونه مرز بین گذشته و امروز و مستند و غیرمستند را به هم می ریزد تا تاریخ را با همه تناقض هایش در برابر چشمان ما احضار کند.

Francofonia_5

برای سوکوروف این یک پرسش مهم است که چرا هیتلر، مبهوت در برابر عظمت لوور و آثار هنری نگهداری شده در آن، محافظت از آن را به شدت توصیه می کند اما همزمان دستور بمباران و تخریب موزۀ لنینگراد را می دهد. موزه ای که در آن آثار برجسته ای از هنرمندان اروپایی مثل لئوناردو داوینچی نگهداری می شده است. اما قربانیان ماشین جنگی هیتلر تنها آثار هنری نیستند بلکه همانگونه که سوکوروف نشان می دهد، یک میلیون نفر از مردم بی گناه شهر لنینگراد با حملۀ نیروهای آلمانی به این شهر جانشان را از دست دادند و در گورهای دسته جمعی مدفون شدند. مردمی که مجبور بودند دست و پای کودکان و زنان مرده را قطع کرده و بخورند تا از گرسنگی نمیرند.

سوکوروف نشان می دهد که چگونه دو انسان هنردوست یعنی کُنت متریخ آلمانی و ژژار فرانسوی، به رغم دشمنی و اختلاف های ایدئولوژیک شان، با هم پیمان می بندند تا میراث فرهنگی بشر در لوور را نجات دهند. در صحنه ای از فیلم، متریخ به ژژار می گوید: «فرانسه به وجود آدمی مثل تو افتخار خواهد کرد اما نمی دانم چرا در تمام این سال ها که با من بودی، حس می کردم که از همکاری با من احساس خوشایندی نداری. آیا یونیفورم من ترا ناراحت می کند؟» و ژژار پاسخی به سوال او نمی دهد و می گذرد.

download (1)

سوکوروف، پایان سرنوشت این دو را نیز در سکانسی زیبا و سورئال تصویر می کند. راوی(که خودِ سوکوروف است)، متریخ و ژژار را صدا می زند و آنها را به درون اتاق تنگ و تاریکی فرا می خواند. بعد از آنها می خواهد که روی صندلی بنشینند و به تصاویری که او برایشان نشان می دهد و مربوط به آیندۀ آنهاست نگاه کنند. راوی به ژژار می گوید که چگونه بعد از جنگ، نشان لژیون دونور دریافت کرده و ارتقا رتبه پیدا می کند و به وزارت فرهنگ فرانسه می رسد اما متریخ به خاطر نشان دادن علاقۀ زیاد به فرهنگ و هنر فرانسه، از طرف حزب نازی توبیخ شده و به آلمان برمی گردد.

حرکت های ترکیبی و سیال دوربین برونو دلبونل، مدیر فیلمبرداری سوکوروف و فیلمبردار «فاوست»، در فضای داخلی موزۀ لوور و نیز در خیابان ها و کوچه های پاریس، باشکوه و خیره کننده اند.

در عصری که بسیاری از موزه ها و آثار هنری تاریخی و ارزشمند خاورمیانه، در معرض بمباران ارتش ها  یا غارت دزدان حرفه ای قرار دارد و یا به دست نیروهای ارتجاعی و ضد فرهنگ داعش تخریب شده اند، فیلم سوکوروف، بسیار هشدار دهنده است و طنینی به شدت معاصر دارد.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید