بِرتا واگنی

0

بِرتا واگنی (Boxcar Bertha-۱۹۷۲) دومین فیلم بلند مارتین اسکورسیزی، فیلمی هشتاد و هشت دقیقه‌ای، با طراوت، رها و شجاع همچون کارگردان جوان و جویای نامش که در دل سال‌های پر‌آشوب دهۀ هفتاد میلادی ساخته شده‌است. داستان برتا تامپسون جوان با بازی بی تکلف و درخشان باربارا هرشی. پدر خلبان برتا در سکانس افتتاحیۀ فیلم و به علت اصرار کارفرما به پرواز با وجود نقص فنی هواپیما سقوط می کند و کشته می شود. برتا بی پناه و تنهاست و چون کودکی که جهان را با سرخوشی و کنجکاوی کشف می‌کند، آرام اما شجاع پیش می‌رود. او پس از آشنایی و معاشقه با بیل شِلی بزرگ ( با بازی دیوید کارادین و همسر آن سال‌های باربارا هرشی ) کارگر راه‌آهن و سندیکالیست امریکایی، در یک واگن حمل بار و حیوانات بیدار می‌شود. سفر در نرمی توخالی تَلی از کاه، درغیبت آغوش اولین معشوق و با تکانه‌ها وناله‌های چرخ‌های قطار بر ریل‌های آهنی شروع می‌شود. سفری که با هجر ( از دست دادن پدر و ترک معشوق) می آغازد و با هجر (از دست رفتن معشوق) پایان می‌گیرد. او در میانۀ راه دوستان و همقطارانی می‌یابد و با آنها ماجراجویی‌های بسیاری را از سر می‌گذراند. از فرار از زندان و دزدی بانک و قطار گرفته تا تن فروشی در یک روسپی‌خانه. او پس از سال‌ها جدایی، معشوق گریخته از زندان و پنهان (بیل) را بازمی‌یابد اما لحظاتی پس از وصال به خشن‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل ممکن او را از دست می‌دهد.

داستان فیلم دردهۀ سی میلادی و سال‌های رکود بزرگ امریکا می‌گذرد. صنایع کوچک و بزرگ به اخراج و تعدیل نیروی کار مشغول هستند و بیکاری بیداد می‌کند. سال‌های سختی که برای اولین بار پس از جنگ داخلی امریکا، گروه‌های بزرگ کارگران جویای کار و مالباختگان بی‌خانمان درامتداد جاده‌ها و خطوط راه‌آهن به جستجوی کار و نان سرگردانند. سفر و سناریوی برتا واگنی با بیکاری، فقر، سندیکالیسم پیشرو و در حین حال شدیداً سرکوب شده وهمۀ تنش‌های اجتماعی-اقتصادی آن سال‌های جامعۀ امریکایی درهم می‌آمیزد. نگاهی گذرا به شخصیت‌های فیلم گواه گویای این تنیدگی رویدادهای تاریخی در فیلم است.

برتا و اگنی

برتا و اگنی

برتا تامپسون، دختر جوانی که پدر را به علت ظلم کارفرما از دست داده بدون هیچ حمایت و بیمۀ مؤثری، مسیر راه‌آهن را به سوی مقصدی نامعلوم می‌پیماید/ بیل شِلی بزرگ، کارگر سندیکالیست راه‌آهن که صادقانه برای احقاق حقوق امثال پدر برتا و خود او تلاش می‌کند، جهدی که پس از مرگ پدر برتا با درگیری و کتک‌کاری با کارفرمایان شروع می‌شود و تا آخرین لحظات فیلم و زندگی‌اش ادامه می‌یابد. پاداش او چیزی نیست جز سرکوب خشونت‌آمیز دولت فدرال و حتی استثمار و نادیده گرفته شدن به دست سندیکاهای رسمی و دولتی. برتا با او زن، عاشق و بالغ می‌شود ( نگاه اسکورسیزی پس از سال‌ها نسب به زن تغییر چندانی نکرده است)/ رِیک براون(با بازی بَری پرایموس)، قماربازی خُرده‌پا که از ترس برملا شدن لهجۀ شمالی‌اش خود را به لالی زده و در سایۀ آغوش و عشق موقتی برتا لهجۀ جنوبی را فرا می‌گیرد. شارلاتانی که بیش از آنکه آسیب برساند آسیب می‌بیند و محصول روابط تولید معیوب و مریض جامعۀ امریکایی است/ وُون مورتون (بِرنی کِیسی)، شبه-برده‌ای سیاه که نه تنها از زندگی و واقعیت امروز سیاهان امریکا بلکه از شبح زندگی و تلاش آنها در دهۀ‌های پنجاه و شصت میلادی سال‌ها فاصله دارد. او همچون بیل بزرگ از نخستین سکانس تا آخرین سکانس فیلم در کنار برتا حضور دارد، حضوری که به تحولی رادیکال در شخصیت او منجر می‌شود و وون را از کارگر بی‌زبان و سخت‌کوش ابتدای فیلم به منجی و انتقام گیرنده بدل می‌کند.

روایت برتا واگنی فارغ از تکاپو و هیجان سینمای آن سال‌ها روایتی سرراست و کلاسیک دارد. فیلم با نوشته‌ای درباره واقعی بودن شخصیت برتا واگنی و معرفی کتاب خواهرِ جاده(Sister of the Road) به عنوان منبع اقتباس فیلمنامه شروع می‌شود. کتابی که بر اساس زندگی و خاطرات برتا تامپسون نوشته شده. اولین پلان فیلم نمای بسته‌ای از چشمان خیره به آسمان و آزرده از نور خورشید برتا ست. چشمانی کنجکاو که چیزی را درآسمان دنبال می‌کنند: هواپیمای پدر. صدای سازدهنی وون چشمهای برتا را همراهی می‌کند. اسکورسیزی با همان صداقت همیشگی‌ نقطۀ عزیمت و زاویۀ نگاه مخاطب را به داستان مشخص می‌کند. بنابراین ما سرگذشت برتا را از چشمان و زبان خود او خواهیم دید وشنید. خبری ازتمهیدهای روایی-زمانی، فلاش-بک و فلاش-فوروارد نیست. قصۀ برتا به صورت خطی از مرگ پدر آغاز می‌شود و به مرگ آرزو و امیدهای برتا می‌انجامد. در امتداد این خط مستقیم و بدون انحناء و با امداد از داستان و البته ژانر(جاده‌ای)فیلم، “سفر” امکانات متنوعی (از جمله پذیرش نقش پررنگ اتفاق به واسطۀ ماهیت حادثه‌خیز آن) در اختیار درام قرار می‌دهد تا کم توجهی زوج فیلمنامه نویس ( جان و جویس کورینگتون ) در پرداخت دقیق سناریو را بپوشاند. اتفاقاتی که در نمایی کلی زنجیره‌ای نامنظم از خوان‌ها و مراحل بی سرانجامی است که برتا با معصومیتی کودکانه و بی‌هیچ پیش داوری درباره درستی و نادرستی آن‌ها، از سر می‌گذراند. او برای داوری به این دنیا(فیلم) پا نگذاشته و به‌مانند موجودی فرازمینی و یا نوزادی نورسیده هیچ چیز جز تجربه کردن نمی‌داند و نمی‌خواهد. حتی مرگ دردناک پدر آرام آرام به تجربه‌ای دور تبدیل می‌شود که در خاطر نخواهد ماند. سفر و مکاشفۀ برتا، فیلم را به اُدیسه‌ای معاصر و امریکایی تبدیل می‌کند، اُدیسۀ برتا به ناکجا.Boxcar-Bertha-1972

قطار– قطار حلقۀ اتصال‌دهنده اتفاقات و شاید مهمترین بستر رویدادهای فیلم، نامکانی که پیش از هر چیز تعلق به نقطه و منطقه‌ای خاص را انکار می‌کند و علاوه بر این، حضور و معنایی تاریخی در برتا واگنی دارد. دهۀ سی میلادی، رکود بزرگ اقتصادی و بیکاری گسترده. بخشی از نیروی کار امریکا را به هوبو(Hobo) یا بی‌خانمان‌های آواره و سرگردان تبدیل می‌کند. این هوبو‌های نوظهور برخلاف پیشینان خود نه صرفاً با پای پیاده و از راه جاده بلکه با پنهان شدن در واگن‌های حمل بار و حیوانات قطار ایالت‌های گوناگون امریکا را در جستجوی کار و نان می‌پیمایند، درست مثل برتا. قطار و راه‌آهنی که روزگاری مهمترین حامل صنعت، تجارت و شهرنشینی جدید به اقصی نقاط امریکا بود حالا با جابجایی گستردۀ کارگران بیکار به کاتالیزور تغییر و تقلیل نیروی عموماً متخصص و صنعتی (همچون بیل شلی بزرگ و همقطارانش) به کارگران ساده، فصلی و ارزان قیمت مورد نیازمزارع پنبه و ذرّت (اقتصاد و مناسبات پیشا-صنعتی) تبدیل می‌شود. برتا تامپسون واقعی و برتای اسکورسیزی در چنین بستر ملتهب و بی‌رحمی زیست کرده و می‌کنند. برتا برای گانگستر شدن دلایل و انگیزه‌های بسیاری چون گرسنگی، بی عدالتی شدید اجتماعی و شرایط ناعادلانه و غیرانسانی کار دارد. دلایلی که گانگستری را به نوعی از اعتراض اجتماعی بدل می‌کند و از لابه‌لای داستان و رویدادهای فیلم رشد می‌کنند و سر می‌کشند: مرگ ظالمانه پدر، اصرار بیل بزرگ به اهدای دلارهای اولین سرقت مسلحانۀ گروهی به سندیکای کارگری حتی برخلاف نارضایتی برتا و دیگران، سرخوردگی و طرد شدن از طرف سندیکایی که از بدنامی و دولت ستیزی بیل هراس دارد ولی در کمال وقاحت دلارهای اهدایی را می‌پذیرد، صحنۀ ضرب و شتم بیل به جرم صحبت با یک “نِگرو”(وون) در بازداشتگاه متحرک قطار و کشتار وحشیانه دیگر زندانیان، دستبرد به خانۀ رئیس شرکت راه آهن ( قدرتمند ترین دشمن بیل بزرگ و دارودسته‌اش) و تحقیر او و میهمانان اعیان و همچنین پایان دردناک فیلم با به صلیب کشیده شدن بیل بیانگر اعتراض اجتماعی و چرایی و چگونگی تبدیل برتا و دوستان او به یک باند گانگستری است. با این‌همه اسکورسیزی فیلمی در ستایش سندیکالیسم-آنارشیسم یا برابری خواهی اجتماعی-سیاسی نساخته. او جانب هیچکدام از فعالان یا طبقات فیلم را نمی‌گیرد و تمام قد در کنار شخصیت ذاتاً کاریزماتیک و جذاب بیل بزرگ نمی‌ایستد، کاراکتر ضعیف و دوست داشتنی رِیک شیاد را گسترش نمی‌دهد و حتی اسیر همدردی (سانتی‌مانتالیستی) با وون سیاه و مظلوم نمی‌شود. این بی طرفی در رابطه با برتا به شکلی قابل پیش بینی رعایت نمی‌شود و ما و اسکورسیزی شیفتۀ منش شخصیت اول فیلم می‌شویم؛ آزاد بودن و نه نگفتن به خود و تمام پدیده‌های ناشناختۀ جهان پیش رو؛ شجاعت! برتا همیشه در میانۀ میدان است: چه در میان کارگران معترض و سندیکالیست، چه در همراهی و همکاری با رِیک قمارباز، چه در نقش طراح و آزادکنندۀ زندانیان به بیگاری برده شده، چه در صحنۀ ناشیانه اولین سرقت مسلحانه‌ با بیل شلی، چه در مواجهۀ کنجکاوانه و غریب با روسپی‌خانه و تن فروشی(او ابتدا به پیشنهاد روسپی‌گری نه می‌گوید و روی بر می‌گرداند، اما این “نه” به کوتاهی برگرداندن سرش است، او با لبخندی کودکانه تجربه جدید را می‌پذیرد!) و حتی چه در شجاعت بازیافتن و رودررو شدن با عشق جداافتادۀ سال‌های دور، بیل شلی بزرگ! برتا نماد معصومیت و کنجکاوی همراه با شجاعت انسان است. انسانی که گویی به تازگی هبوط کرده و بی‌هیچ خاطره و تجربه‌ای از زندگی و مصائب “بودن” پا به زمین سرد و سخت گذاشته وشاید نمادی از مردم امریکا به روایت اسکورسیزی باشد. او فارغ از ایسم‌های عموماً اروپایی و روشنفکرانه، معصومانه (ناشیانه؟!) و پذیرنده پیش می‌رود و در انتها همچون مریم مجدلیه عیسایش (همه چیز) را می‌بازد.

برتا و بانی– برتایبرتا واگنی شباهت‌هایی به بانی بانی و کلاید دارد. داستان هر دو فیلم (و هر دو شخصیت) بر‌اساس مابه‌ازای واقعی و موجود در جامعه ساخته و پرداخته شده‌/ هر دو از نخستین (با تقدم بانی) شخصیت‌های زن-گانگستر(Female Gangster) سینما هستند/ هر دو شخصیت جنوبی هستند و داستان‌هایشان نیز درایالت‌های جنوبی امریکا می‌گذرد/ داستان هر دو فیلم در سال‌های رکورد بزرگ می‌گذرد/ هر دو جوان، کم تجربه و پر شور و ابن الوقت هستند / هر دو حاشیه نشین و نادیده‌ گرفته شده‌ (بانی از ابتدا و برتا دستکم پس از مرگ پدر)، تنها و بدون پشتوانه محکم خانوادگی- اجتماعی ( برتا پدرش را از دست می‌دهد و بانی ظاهراً بی‌بهره از حمایت خانواده)هستند/ ماجراجو هستند و ناخواسته به سوی گانگستریسم توأم با عشق و تمایل به جنس مخالف کشیده می‌شوند/ تا سرحد مرگ شیفته و وفادار به مردهایشان (معشوق- گانگستر) هستند و سرنوشت هولناک و مشترکی دارند؛ شاید اگر بانی در کنار کلاید به رگبار بسته نمی‌شد روزگار تنهایی را چون برتا در یک روسپی‌خانه می‌گذراند. با این‌حال برتا و بانی در یک چیز مشترک نیستند: معصومیت کودکانه! برتای مارتین اسکورسیزی عاری از هر نوع جاه‌طلبی است و فیزیک و میمیک باربارا هرشی در ایفای هرچه بهتر وجوه مختلف این نقش بسیار مؤثر. اما بانی آرتور پِن سرشار از زیبایی اغواگرانه و باشکوه فِی داناوی است. یکی دیگر از نقاط تمایز دو فیلم بودجه تولید و تهیۀ آنهاست. بانی و کلاید در سال ۱۹۶۷ و با هزینه دو میلیون و پانصدهزار دلاری ساخته می‌شود اما برتا واگنی محصول ۱۹۷۲ بودجۀ محدود و ناچیز ششصد هزار دلاری دارد: بودجۀ یک فیلم مستقل.

حضور کارگردان– کارگردان‌های بسیاری از بزرگانی که مدال (یا برچسب) مؤلف را بر سینه دارند تا اساتید هالیوودی حضور کوتاه و تک-پلانی در فیلم‌هایشان داشته‌اند. هیچکاک و گدار و البته اسکورسیزی در میان این فهرست بلند بالا جای دارند. این حضور، گاه نقشی کوتاه و گاه حضوری سیاهی لشکروار برای تکمیل ترکیب‌بندی کادر بوده‌است‌. حکّ و امضای تصویری (و گاه همراه با شیطنت) خالق اثر بر اثر. نقش کوتاه اسکورسیزی به عنوان مسافر در تاکسیِ تراویس (راننده تاکسی– ۱۹۷۶) از نمونه‌های به یادماندنی حضور یک کارگردان در فیلمش است. او در برتا واگنی نیز در نقش کوتاه مشتری روسپی‌خانه ظاهر می‌شود. با موهای سیاه و آن‌ ابروهای پُر پشت همیشگی، جنتلمن و مهربان با زنی که تحسینش می‌کند: برتا.

ایده‌آلیسم محکوم، سندیکالیسم مصلوب– شاید تراژیک‌ترین وجه برتا واگنی اشارۀ تاریخی و فرامتنی باشد که به وضعیت نیروی کار در جامعۀ امریکا دارد. سرنوشت محتوم و مغموم بیل شلی بزرگ ( نماد سندیکالیسم ومبارزه کارگری) تلمیحی به نبود قوانین و حقوق منصفانه و انسانی کار در ایالات متحدۀ امریکاست. حقوقی که هنوز و پس از گذشت بیش از یک قرن از کشتار”هِی مارکت” شیکاگو، آنچنان که باید محقق نشده و شایستۀ شأن انسانی کارگران نیست. بیلِ مصلوب نشانه‌ و کنایه‌ای از این نافرجامی تلخ تاریخی است. کارگر- سندیکالیستی که بر دیوارۀ واگن قطاری مصلوب می‌شود که خود ریل‌های آهنی‌اش را برجان زمین نشانده؛ بر واگن حمل بار و حیوانات؛ مرکب، زندان، پناهگاه و البته مکان اولین معاشقه‌اش با برتا.

و برای برتا قطاری که عشق آورده بود معشوق را مصلوب می‌برد…

لطفاً نظر خود را اضافه کنید