تاکسی پناهی:یک ضد نقد

1

بهانه این یادداشت٬ خواندن نقدهای ستایش‌آمیز منتقدین نیویورک درباره «تاکسی» جعفرپناهی است. سینمایی که گروهی از ما به‌عنوان سینه‌فیل ایرانی به نقصان‌هایش ایمان داریم و شاید در دهه‌های آینده از نقد‌نشدن به موقع و به‌جای این سینما افسوس بخوریم.

آندره بازن معتقد بود سینما نه حاصل پیشرفت تکنولوژیک بشر که نتیجه میل او به بازسازی حقیقت دنیای اطراف به شکلی تازه‌است. در نگاه بازن آنچه در سینما تولید می‌شود یک فانتزی برآمده از ذهن فیلمساز است. با این همه نقاط عطفی همچون نئورئالیسم به ما ثابت کرد که سینما می تواند روایت شخصی فیلمساز از واقعیت باشد که اتفاقاً انطباق بر حقیقت عریان دارد. دریک سمت این نگاه‌ها٬‌می‌توانیم سینمای جریان اصلی را در برابر سمت دیگر که سینمای مستقل و مستند است٬ قرار دهیم. اتفاقی که در سینمای جریان اصلی می‌افتد بازسازی جهان ایده‌آل بیننده٬ همان فانتزی٬ رویا و ارضاء کردن میل او به دیدن است. دوران طلائی هالیوود مثالی از این نگاه به سینماست. هالیوود (به عنوان یک نمونه از جریان اصلی و تجاری سینما) جهانی خلق می‌کند که ایده‌آل بیننده است و برای دیدن و تجربه‌کردنش به سینما رفته‌است. در مقابل سینمای مستقل و مستند از حقیقت سخن می‌گویند.مخاطب این نوع سینما به دنبال دیدن حقیقتی نو٬ و شکل جدیدی از فرم و محتوای سینماست.

سینمای پناهی از آغاز تاکنون٬ به گواه محتوایش سعی کرده‌است همچون بیشتر آثار مستقل نقبی به درون واقعیت بزند٬ اما در فرم آنچه اتفاق افتاده موجود ناقص‌الخلقه‌ایست که کارکردی دوگانه و کم‌اثر دارد. به این معنا که آنچه در تصویر ارائه می‌شود هرچند ادعای اشاره به واقعیت محض دارد٬ تصویری فانتزی از تصویر رسانه‌ای غرب از وضعیت جامعه‌ ایران امروز است. شخصیت‌ها و داستان‌هایی که گویی بر پیکره شهر الصاق شده‌اند و همخوانی با تصویر ذهنی بیننده ایرانی که در همین شهر زندگی می‌کند ندارند. مثال آن تصویر تن‌فروشانی که همچون یک مددکار اجتماعی خطابه می‌کنند(دایره)٬ یا رزمنده‌ای که بیشتر از یک بیمار مضطرب بعد از جنگ به یک سایکوپت شبیه‌است( طلای سرخ). با این همه٬ حتی اگر این سینما مدعی باشد که ارائه کننده برداشتی از واقعیت و نه فقط حقیقت محض است٬ می‌توان گفت که بیشتر از مخاطب ایرانی٬مخاطب غربی که از این واقعیات بی‌اطلاع است با آن ارتباط برقرار می‌کند. اینکه پناهی با شال سبز افتتاحیه جشنواره مونترئال تا چه حد در نزدیک بودن به جامعه موفق است٬ سؤالیست که شاید همه در جواب دادن به آن هم‌عقیده نباشند. از همین زاویه٬«‌تاکسی» از کل کارنامه پناهی جدا نیست. مسلما٬ً پناهی این فیلم را با ضمیمه‌ای که می‌تواند جمله: «این فیلم ساخته یک فیلمساز دربند است» باشد٬ به جشنواره برلین فرستاده‌است. حتی در نمای پایانی فیلم پناهی به روشنی اشاره می‌کند( به شکل نوشته‌ای در نمای پایانی) که به علت محدودیتهای حکومتی قادر نیست نامی از عوامل فیلم بیاورد. اما شاید اولین سؤالی که بعضی ( و فقط بعضی) مخاطبین از خود می‌پرسند این‌است که فیلمساز دربندی که قادر به ساختن فیلم نیست چگونه فیلم را از آسیا تا آمریکای شمالی نمایش داد و آیا ستایش شجاعت فیلمساز ریشه‌ در واقعیت دارد؟ آیا جمله آخر فیلم با اینکه می‌دانیم بازیگر خردسال فیلم جایزه را در فستیوال برلین دریافت کرد٬ جمله‌ای صائب است یا تنها برای تأکید بر «این فیلم ساخته …» است؟ همه اینها آیا با ادعای «تاکسی» در ارائه واقعیت انطباق دارد؟

سینمای پناهی زاده بحران‌های سیاسی سالهای اخیر است.خاطرم می‌آید که شهریار مندنی‌پور می‌گفت٬ حکومتهای توتالیتر به طور دائم در حال فاسدکردن زبان هستند. می‌خواهم این تعبیر را بسط دهم و ادعا کنم سیاست‌های نظام ایران درباره مسدودکردن امکان فعالیت بسیاری از گروه‌های هنری (اعم از موسیقی٬ سینما٬ ادبیات و غیره) منجر به پرداختن این آثار به موضوعاتی شده که در یک کشور آزاد به راحتی می‌تواند در هر نشریه محلی ارائه شود. نگاهی به موسیقی آلترناتیو ایران تا ادبیات و سینمای شکل گرفته در این سالها٬ ما را متوجه محتوایی شعاری٬ بعضاً برخواسته از تحلیل‌های شتابزده  و یک‌طرفه (البته توقع نداریم و نداشتیم٬  دفاع حکومت گوشه‌ای از این آثار باشد) این آثار می‌کند. و دوباره باید اشاره کرد که «تاکسی» ادامه‌ای بر این مسیر است. دیالوگها مانند شکوائیه پناهی از زبان بازیگران است ( دیالوگهای خواهرزاده او و نسرین ستوده). جایی از فیلم خواهرزاده پناهی به کودک فقیری اشاره می‌کند که پولی که از روی زمین برداشته٬ و از او می‌خواهد پول را به صاحبانش برگرداند تا او هم بتواند ایثار او را در فیلمش ثبت کند. پسر مخالفت می‌کند ونهایتاً‌ دختربچه قادر نیست از این صحنه فیلم بگیرد. بله متوجه شدیم!!! که ایثار و جانفشانی تنها در داستان‌ها رخ می‌دهد و واقعیت اینگونه نیست.

دیالوگهای پناهی در بسیاری مواقع شرحی بر تصویر هستند. انگار نه تنها تصاویر در کلام تکرار می‌شوند که پناهی دوست دارد دیالوگ را صرف تشریح دنیای تصویریش کند. برگردیم به سکانس دختربچه و پسرک فقیر. پسرک پول عروس و داماد را از زمین برمی‌دارد٬ و دخترک از او می‌خواهد که برگردد و با برگرداندن پول «ایثار»ی نشان دهد که او بتواند فیلمبرداری کند(تصویر و شرح تصویر از زبان دختر بچه). در سکانس اول پناهی مسافری سوار می‌کند که وقتی پیاده می‌شود به مسافر دیگر خودش را به عنوان دزد معرفی می‌کند. دوست پناهی که قربانی زورگیری شده‌است می‌گوید فکر می‌کند این آدمها هم یکی از ما هستند(تصویر مسافر و شرحی توسط دوست پناهی).

تاکسی

تاکسی

تصویر در سینمای داستانی٬ وجهی پنهان از مستند دارد. وجهی که به سینما سندیت می‌دهد. این درباره ادبیات٬ عکاسی و… هم صدق می‌کند. بدون شک نمی‌توان انکار کرد که سینمای روسیلینی جدا از رویکرد انقلابیش به سینما٬ سندی درباره ایتالیای بعد از جنگ است. این اتفاق  تقریباً در سینمای ایران در هیچ دوره‌ای(چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن) نیفتاده‌است.  به جز آثار مستند کامران شیردل و چند فیلمساز که آثارشان در محاق توقیف سیستم سانسور گم شد٬ سینمای قبل از انقلاب هیچ‌وقت آینه زندگی روزمره نبوده است. به همین نحو این اتفاق درباره سینمای ایران بعد از انقلاب افتاد. به عنوان شخصی که دوره کودکی و نوجوانی خود را در دهه ۶۰ و ۷۰ ایران گذرانده‌ام می‌توانم بگویم٬ تقریباً هیچ تصویر واقعی از جامعه ایران در این دو دهه ندیده‌ام. تلاش‌های فیلمسازانی همچون عیاری و بنی‌اعتماد به واسطه سانسور حکومتی٬ و سینمایی نظیر سینمای جنگ به واسطه نگاه ایدئولوژیک تنها سایه‌ای از رویدادهای جامعه هستند. همین است که کیارستمی می‌گوید: هیچ‌گاه در فیلمهای من نمای داخلی از یک خانه ایرانی را نمی‌بینید چون زن ایرانی درخانه روسری نمی‌پوشد و من دوست ندارم دروغ بگویم (نقل به مضمون). در این میان٬ سینمایی نظیر سینمای پناهی می‌توانست آلترناتیوی معتبر باشد٬ اما اتفاقی که می‌افتد این است که تصاویر پناهی روایتی نادرست و آدرسی اشتباه به رویدادها هستند. از این جهت سینمایی نظیر سینمای پناهی که در وجهه بین‌المللی خود به عنوان تصویر درست جامعه تلقی و تحسین می‌شود٬ به یک تاریخ‌سازی دست می‌زند.

سینمای پناهی به‌جز «این یک فیلم نیست» که شاید به‌واسطه جداشدن پناهی از جامعه فضای روایی جذابی به خود گرفت همواره بر یک خط سیرکرده‌است و در نگاه منتقد غربی از یک سو‌‌ءتفاهم بزرگ سود بسیار برده‌است. جا دارد که فضای نقد سینمای ایران واکنش نشان دهد و صدایش را رساتر به گوش همه برساند.

یک نظر

  1. سلام به نظر من فیلم تاکسی ساخته اقای پناهی فیلم خوبی هست اما به نظر من در مورد جوایز جهانیش نگاه و دیدگاه سیاسی به این فیلم شده یا حد اقل سیاست تاثیر زیادی در تصمیم گیری در مورد این فیلم داشته

لطفاً نظر خود را اضافه کنید