ماجرای نیمروز: تریلر سیاسی خوش ساخت

0

فیلم ساختن درباره رویدادهای تاریخی و سیاسی معاصر که زمان خیلی زیادی از آن نگذشته کار چندان آسانی نیست چرا که علاوه بر حساسیت های سیاسی زیادی که در این مورد وجود دارد، برخلاف رویدادهای تاریخی مربوط به گذشته های دور، خیلی از آدم های درگیر در این حوادث و رخدادها یا شاهدان آنها هنوز زنده اند و با پیش آگاهی تاریخی به تماشای فیلم می نشینند و روایت فیلمساز از موضوع را با دانسته ها، مشاهدات و حافظه تاریخی خود سنجیده و نقد می کنند.
بنابراین باید گفت که سازنده «ماجرای نیمروز» با ساختن این فیلم دست به ریسک بزرگی زده چرا که تصمیم گرفته یکی از ملتهب ترین و پرتنش ترین دوره های تاریخ سیاسی معاصر ایران یعنی دهه شصت و درگیری نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با یکی از قویترین و خطرناک ترین گروه های مخالف نظام یعنی سازمان مجاهدین خلق را با نگاه مستند و به شیوۀ داکیودراما (مستندهای تاریخی دراماتیزه شده) به تصویر بکشد و نتیجه این کار، تریلری نفس گیر و خوش ساخت است که اگرچه با زاویه دید و موضع گیری سیاسی خاصی ساخته شده اما تا حد زیادی باورپذیر است. پیش تر فیلم «سیانور» نیز سعی کرده بود با نگاه واقع گرایانه و باورپذیری، تسویه های درونی این سازمان در دوران شاه و جنگ مسلحانه چریکهای این سازمان با ساواک را تصویر کند و در این کار تا اندازه زیادی موفق بود. در آن فیلم، فیلمساز به عنوان روایتگر تاریخ، یک نوع روایت رسمی از این کشمکش ها را دراماتیزه کرده بود. «ماجرای نیمروز» نیز اگرچه از زاویه دید و موضع نیروهای اطلاعاتی و امنیتی مدافع نظام ساخته شده اما فیلمساز سعی کرده با حفظ فاصله اش از موضوع به آن نزدیک شده و با وقایع نگاری روزانه و تقویمی رویدادهای این دوره و اتخاذ رویکردی مستندگونه، کشمکش و درگیریهای خونین بین دو نیروی مخالف را تصویر کرده و وجهه ای مستند به فیلم خود داده و سمپاتی تماشاگران را بر انگیزد. «ماجرای نیمروز»، فیلم شخصیت محوری نیست و فیلمساز به خاطر ساختار روایی داکیودرامای آن و ضرباهنگ نسبتاً سریع فیلم، فرصت پرداختن به تک تک شخصیت ها، نزدیک شدن به آنها و ورود به خلوت آنها را ندارد. با این حال او از کلیشه سازی نیروهای امنیتی و تقدس بخشیدن به آنها پرهیز کرده و آنها را آدم هایی معمولی با ضعف ها، قوت ها، نگرانی ها، ترس ها و اضطراب های افراد عادی تصویر کرده است که این کار معمولا در فیلم های سیاسی سینمای ایران غایب است. عشق پنهان و نافرجام یکی از مأموران اطلاعاتی به نام حامد(با بازی بسیار خوب مهرداد صدیقیان) به سهیلا، یکی از اعضای رده بالای سازمان، در دل آن آشوب و زد و خورد خونین، اگرچه خفیف و کمرنگ و کنترل شده است اما با تعلیقی که دارد تماشاگر را بخوبی درگیر می کند. فیلم، ریتم و تدوین خوبی دارد و در ایجاد تعلیق در صحنه های درگیری موفق است. فضاسازی، طراحی صحنه و رنگ و نور فیلم با دقت زیادی صورت گرفته و حس و حال تصاویر مستند و آرشیوی مربوط به سال های دهه شصت را بخوبی منتقل می کند، اما مشکل آن این است که در نمایش خشونت در دو طرف ماجرا چندان موفق نیست. صحنه های درگیری و عملیات نظامی اندک است و در پرداخت سکانس درگیری نهایی، شتابزدگی زیادی دیده می شود.

-نقل از روزنامه ایران با اندکی تغییر.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید