مسخره باز؛ خوابی پریشان

0

همایون غنی زاده در اولین تجربه سینمایی اش، “مسخره باز” ، بخاطر سابقه تئاتری اش خود را مقید به میزانسن های تئاتری کرده و طبیعتاً نتوانسته قواعد سینمایی را به درستی به کار گیرد. راوی داستان، صابر ابر در لوکیشنی محدود(آرایشگاه) دنیای تنهای خود و اطرافیان خود را روایت می کند. بیست دقیقه ابتدایی فیلم با ریتم تندش پتانسیل این را دارد که تماشاگر را شگفت زده کند، بعد از آن اما با تکرار شوخی ها و موتیف ها، فیلم افت وحشتناکی می کند و کشش اولیه اش را از دست می دهد. رویدادها هیچ منطق روایی ندارند و جهانِ فیلم ازهم گسیخته است و اگر حضور علی نصیریان نبود که کاراکتر جذاب و دوست داشتنی کاظم خان را اجرا کند، تحمل فیلم به ویژه در نیمه دوم دشوارتر می شد.

 پروداکشن عظیم، طراحی صحنه بسیار خوب و پرجزئیات و اجراهای قابل تأمل از امتیازات فیلم و تصاویر و ایده های پراکنده، بی ارتباط و بی معنا از ضعف های آن است. مثلاً هواپیمای سکانس پایانی فیلم “کازابلانکا” فرود می آید که تخیل زیبا و ذوق طراح را به رخ می کشد اما نمی تواند ارتباطی با روایت فیلم پیدا کند و هدر می رود. البته با فیلمی طرف هستیم که پر از ارجاعات سینمایی است به آثاری چون لئون، پاپیون، بیل را بکش و الخ که فقط می خواهد تماشاگرش را ملتفت کند که فیلمساز همچون پرسوناژ اصلی اش، یک عاشق دربندِ فیلم است. این هم که ذائقه تماشاگر ایرانی به قصه های کلاسیک با پایان مشخص خو گرفته و با ساختن فیلم هایی چون «مسخره باز» می توانیم این عادت را تغییر دهیم(این روزها زیاد می شنویم) هم خیلی عجیب و غریب و بی منطق است. غنی زاده با پیشینه پربار تئاتری اش، در سینما با این شکل تجربه و آزمون و خطا کردن، راه به جایی نبرد و چه خوب می شد او این تجربه کردن ها را برای فیلم های کوتاهی که نساخت خرج می کرد و نه فیلمی بلند که در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر رقابت می کند.

و درنهایت کاش زمان فیلم کوتاه تر بود که شلوغ کاری ها و ریخت و پاش های پایان داستان به بهانه پست مدرن بودن، آنقدر کشدار و زجرآور نمی شد. تماشای این فیلم مانند خوابی پریشان است که به جلوه های بصری درخشان مزین شده است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید