نگاهی به طراحی صحنه در سریال شهرزاد

0

سینما مجموعه ای است از عناصر بهم پیوسته و جدایی ناپذیر. مجموعه ای که در یک ارتباط ارگانیک  فیلم را می سازند. کیفیت بد هر یک از این عناصر به کیفیت کلی فیلم لطمه وارد می کند. این پیوستگی اندیشه شده داستان، فیلم برداری، صحنه پردازی و تدوین فیلم  است که آن را قابل دیدن دیدن می کند. حداقل در حوزۀ بصری، نپرداختن و اهمیت لازم قائل نشدن برای هر یک از این عناصر در خود مستقل، از کیفیت بصری فیلم  می کاهد. خیلی از مردم و مخاطبان سینما، با عناصر بصری فیلم مثل صحنه پردازی یا کار دوربین آشنایی ندارند یا اصلاً آنها را نمی بینند. آنها فقط داستانِ فیلم را دنبال می کنند. البته آنها گناهی ندارند. در مجموعه سینمای ایران یا دنیا، مگر چند فیلمساز داریم که به زیبایی شناسی تصویر جدا از داستان اهمیت لازم را بدهند؟ فیلمسازی مثل تارکوفسکی، نمونۀ درخشان از کارگردانی است که از همۀ عناصر سینمایی به درستی و زیبایی استفاده می کند و صاحب سبک خاصی است. حرکت دوربینِ فیلم هایش چنان کند است که همه جزییات فیلمش قابل دیدن می شوند. او از هیچ چیز در صحنه نمی گذرد. همه عناصر جا داده شده  در یک صحنۀ فیلم های او اندیشه شده است و داستانی فلسفی و شاعرانه را به زبان تصویری زیبایی بیان می کند. صحنه اول فیلم استاکر مثل یک تابلو نقاشی است. حتی دیواره های آن آگاهانه شکل نقاشی شده ای دارند که در پیوند تنگاتنگ با بیان شعرگونه فیلمساز قرار دارد. زیبایی شناسی تصویری در آثار تارکوفسکی، جزئی جدایی ناپذیر از بیان  شاعرانه اوست. به همین دلیل سینمای او، سینمای شاعرانه خوانده می شود. این نوع نگاه، رادیویی یا ادبی نیست. تصویر معنا پیدا می کند و موسیقی، چشم دارد. هر صحنه، به مثابه تابلوی زیبایی است که در پیوند با داستان فیلم قرار دارد. خیلی از فیلمسازان خوب مانند فلینی، پازولینی و یا دیوید لینچ، خود نقاش  بوده اند یا از نقاشی بهره برده اند. فیلمساز چینی، وونگ کار وای در فیلم عشق در ماه یک، داستان ساده عشقی را روایت می کند اما آنچه این فیلم را خاص می کند، سبک طراحی صحنه و لباس و نوع استفاده از دوربین است. هر پلان این فیلم مثل یک تابلوست. وزن فضاسازی این فیلم بر داستان آن می چربد. پرویز کیمیاوی، فیلمساز صاحب سبک ایران در فیلم باغ سنگی و فیلم مغول ها، صحنه ها را چنان می چیند که مثل یک اینستالیشن هنری می مانند و می توان آنها را کپی کرد و در یک گالری یا موزه به عنوان «آرت» به نمایش گذاشت.

27450_378

و یا فضاهای فیلم های علی حاتمی در همۀ آثارش به جا و با حساسیتی زیبایی شناسانه طراحی شده اند . حاتمی با حساسیت هنری و شناخت فرهنگی بالایش، فضاهای فیلم هایش را می ساخت. اتاق سادۀ فیلم  طبیعت بیجان سهراب شهید ثالث نمونه زیبای دیگری در این زمینه است  و به طراحان صحنه، سادگی را می آموزد و اینکه چه چیزی را باید و چه چیزی را نباید در صحنه گذاشت. طراحی صحنه مثل آفرینش یک تابلو نقاشی است. هارمونی و تناسب و یک دستی تکنیکی، کار را می سازد. طراحی صحنه، مسئله ای روان شناسانه است. نمی توان صحنۀ زندگی خانواده ای از طبقۀ متوسط را با ده ها مبل رنگارنگ پر کرد. طراحی صحنه می بایست در خدمت فیلم باشد. از نمونه های بی نظیر طراحی صحنه در سینمای ایران، طراحی صحنۀ فیلم زیبای خانه سیاه است فروغ فرخزاد است. فیلمی که فقط یک شاعر می تواند ساخته باشد و ما را به زیباترین شکل با غم انگیزترین موضوع روبرو می سازد. فصاها به سادگی و درست جا گرفته اند. فیلمساز ایرانی دیگری که سادگی را به سبک فیلمسازی اش تبدیل کرده، عباس کیارستمی است. او هم نقاش و عکاس است. عناصر فیلم های او جیغ نمی زنند و چشم آزار نیستند. نمونه درست و زیبای طراحی صحنه را در فیلم کارول ساختۀ تاد هینز می توان دید و از آن آموخت. فضا های زیبا و زاویه بندی های دوربین به فیلم جدا از داستان زیبایی خاصی بخشیده اند. این ها نمونه هایی از فیلم هایی اند که زیبایی شناسی و فضاسازی در آنها به شکل یک سبک بارز درآمده اند.

پشت+صحنه+سریال+شهرزاد

همه این ها گفته شد تا برسیم به طراحی صحنه در سریال ایرانی شهرزاد. باور کردنی نیست که سریالی با این بودجه بالا چنین کیفیت تصویری پایینی داشته باشد. صحنه ها در این سریال، شلوغ و  رنگ ها لعاب زده اند. همه چیز در آن شسته شده و برق زده است.  همه چیز انگار مستقیماً از فروشگاه به صحنه آورده شده اند با رنگ های تازه و خشک نشده. چطور می توان پذیرفت که دست اندرکاران این سریال در سینمایی با این سطح و پشتوانه سینمایی که جهانی است، چنین با کیفیت تصویری فیلم رفتار کنند. هر چند باید پذیرفت طراحی صحنه در سینمای ما جای زیادی ندارد و ما همچنان تابع دنبال کردن داستان فیلم برای مخاطب هستیم و به دیگر عناصر فیلم اهمیت لازم را نمی دهیم. ما درگیر مخاطبی هستیم که تنها داستانِ فیلم را دنبال می کند. هرچند در کنارمان، کارگردان های ارزشمندی مثل کیمیاوی یا حاتمی هستند که سازندگان سریال شهرزاد حداقل می توانستند به فیلم های آنها رجوع کنند. تصاویر سریال شهرزاد شبیه فیلم های تلویزیون های عربی مثل قطر و سعودی است؛ پر زرق وبرق که هر چه دم دست بوده در صحنه جا داده اند. یک طراح صحنه حداقل باید مسئله زمان و تاریخ داستانِ فیلم را درک کند. باید تکنیک کهنه کردن اجسام و دیوار ها را بداند. پرده های رنگ و وارنگ و مبل های رنگ زده اما هنوز خشک نشده، همه مانع دیدن درست می شوند. چطور فیلم بردار وقتی در چشمی دوربین می نگرد می تواند چنین صحنه هایی را بگیرد؟ برای فیلمی با این بودجه زیاد، این مسئله قابل گذشت نیست. این مسئله ربطی به سلیقه ندارد بلکه مسئله ای تکنیکی است که جزء جدایی ناپذیر یک فیلم خوب است. صحنه های یک فیلم در پیوندی ارگانیک با هم قرار دارند .قدمت سن آدم هایی که در یک صحنه نشسته اند و غذا می خورند با قدمت دیواره ها باید پیوند مستقیمی داشته باشد. وسائل صحنه(props) را باید حساب شده و فکر شده در صحنه جا داد. این اتفاق در سریال شهرزاد نیفتاده است.

* شهرام کریمی، نقاش، طراح صحنه و مستندساز ساکن نیویورک است. او طراح صحنۀ فیلم های زیادی از جمله «کشتزاران سفید» ساخته محمد رسولف، «زنان بدون مردان» ساختۀ شیرین نشاط، ADK ساختۀ شجاع آذری و «رقصندگان صحرا» ساخته ریچارد ریمن بوده است.                                                                                                           

لطفاً نظر خود را اضافه کنید