پازولینیِ ابل فررا  

0

سرانجام پس از مدت ها انتظار، امروز توانستم فیلم پازولینیِ ابل فررا را در جشنواره فیلم لندن ببینم. متاسفانه تلاش فررا در این فیلم برای دراماتیزه کردن روزهای آخر زندگی پازولینی، به همراه تصویری کردن بخش هایی از آثار فیلم نشدۀ پازولینی(رمان نفت و فیلمنامۀ پورنو-تئو-کُلوسال)، مایوس کننده است. رویکرد فررا به زندگی و مرگ پازولینی، یعنی یکی از رادیکال ترین فیلمسازان، شاعران و نویسندگان جهان، رویکردی کاملا محافظه کارانه است. فیلمی که قرار است به آخرین روزهای زندگی پازولینی که از حساس ترین روزهای زندگی اوست(زمانی که پازولینی تازه فیلم ضد فاشیستی «سالو» را تمام کرده و به خاطر ساختن آن تحت فشار زیادی از سوی راست گراها و فاشیست هاست) و بعد هم مرگ فجیع و تراژیک او بپردازد، نه تنها واقعا هیچ نکته تازه و کشف نشده ای از زندگی و مرگ پر ابهام این فیلمساز متفکر و پیچیده به ما نمی گوید بلکه او را از همه وجوه شاعرانه، فلسفی و انقلابی اش تهی کرده و به سطح یک شخصیت رمانتیک همجنس گرا تقلیل داده است. آنچه از شخصیت پازولینی در فیلم به نمایش درآمده، نویسنده ای است که روزها در خانه خود و کنار مادر پیرش نشسته و منتظر است تا گاهی روزنامه نگاری یا مهمانی سرزده به دیدارش بیاید و گاهی هم پشت ماشین تایپ می نشیند و فیلمنامه ای را که قرار است در آینده بسازد تایپ می کند و شب ها هم با اتومبیل آلفا رمئویش در خیابان های رم پرسه می زند و دنبال پسران جوان خوشگل می گردد تا آنها را بلند کرده و به بیابان های اطراف رم برده و ترتیب آنها را بدهد و در نهایت هم قربانی هوس ها و عیاشی های شبانه اش می شود.

فررا، در روزهای فیلمبرداری این فیلم، اعلام کرده بود که قاتل پازولینی را شناسایی کرده است و می خواهد در فیلمش معرفی کند اما روایت او از مرگ پازولینی، تفاوت چندانی با روایت های رسمی موجود ندارد. پازولینی در دوم نوامبر  ۱۹۷۵ در منطقه ساحلی اوستیا در حاشیه شهر رُم، به دست جوان فاحشه ۱۷ ساله ای به نام جوزپه پلوسی که مدعی شد پازولینی قصد تجاوز به او را داشته، به قتل رسید اما بسیاری معتقدند که پازولینی به دستور مخالفان سیاسی اش و حتی به خاطر ساختن فیلم ضد فاشیستی «سالو» به قتل رسیده است. جوزپه پلوسی نیز ۲۹ سال بعد یعنی در سال ۲۰۰۵ در اعترافات تازه ای، پرده از راز قتل پازولینی برداشت. او گفت که به خاطر ترس از تهدیدهایی که علیه خانواده او صورت گرفت، ماجرای واقعی قتل پازولینی را تحریف کرده است. به گفته پلوسی، او شاهد بود که چگونه سه مرد با لهجه جنوبی، در حالی که پازولینی را یک «کمونیست کثیف» می نامیدند، او را به قتل رساندند. اما در فیلم فررا، می بینیم که پازولینی هنگامی که در جایی خارج از شهر سرگرم معاشقه با یک پسر جوان خودفروش است، مورد حمله تعدادی اوباش که از او پول مطالبه می کنند، قرار می گیرد و با ضربه ای که به سرش می خورد، زخمی و بیهوش بر زمین می افتد. پس از آن، جوان خودفروش، موقع فرار با اتومبیل پازولینی، از روی جنازۀ او رد می شود. به این ترتیب، فررا نه تنها حرف تازه ای در مورد قتل پازولینی و انگیزه های سیاسی احتمالی پشت آن نزده بلکه بر روایت های رسمی موجود در این مورد صحه گذاشته است. اما بازسازی صحنه هایی از رمان اتوبیوگرافیکال چند جلدی و ناتمام «نفت» و همچنین فیلمنامۀ بلند و ناتمام «پورنو-تئو-کُلوسال»، که هرگز ساخته نشد و پازولینی اگر به قتل نمی رسید، بعد از فیلم «سالو»، قصد ساختن آن را داشت، از سکانس های خوب و قابل قبول این فیلم اند. در فیلمنامۀ «پورنو-تئو-کُلوسال»، مردی مذهبی به همراه خدمتکارش، آسمان را رصد کرده و به دنبال ستاره ای دنباله دار که نشانۀ تولد مسیح است، به راه می افتند و به شهر سودوم می رسند که ساکنان آن همگی همجنس گرا هستند اما در آن هر ساله جشنی یک روزه به نیت بارورسازی برگزار می‌شود و مردان و زنان طی مراسمی عیاشی، در هم می آمیزند.

ویلم دفو با چهره استخوانی، گونه های گودافتاده و عینک آفتابی سیاهی که به چشم می زند، از نظر ظاهری به پازولینی نزدیک است اما از همان ابتدا که دهن باز کرده و با انگلیسی فصیحی، نامه ای را که همراه با رمان نفت برای آلبرتو موراویا فرستاده، می خواند، همه زحماتی را که فررا برای باورپذیر کردن این نقش کشیده، به هدر می دهد. احتمالاً نیازهای گیشه و جلب مخاطب دنیای انگلیسی زبان، انگیزه اصلی فررا برای انگلیسی حرف زدن شخصیت های اصلی فیلم(از جمله مادر پازولینی و بازیگری که نقش لورا بتی، بازیگر فیلم های تئورما و افسانه های کانتربری و دوست صمیمی پازولینی را بازی می کند) بوده است اما گفتگوی پازولینی با جوان فاحشه در سکانس آخر فیلم به زبان ایتالیایی، رویکردی متناقض و غیرقابل توجیه است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید