آنکه گفت آری آنکه گفت نه

1

14-8-23-1314386

گفتگوی اخیر مسعود کیمیایی با برنامه تلویزیونی هفت شبکه ۳ صدا و سیمای جمهوری اسلامی، بار دیگر، ماجرای همکاری و ارتباط او با سعید امامی(عضو سابق وزارت اطلاعات ایران و طراح قتل های زنجیره ای) در تولید فیلم های ضیافت، تجارت و سلطان را به موضوع رسانه ها تبدیل کرد. ارتباطی که به حیثیت هنری کیمیایی، به عنوان سینماگری مستقل در سینمای ایران، لطمۀ بسیار و جبران ناپذیری وارد کرد. مسعود کیمیایی، در گفتگو با برنامه «هفت»، در مورد همکاری اش با سعید امامی و وزارت اطلاعات می گوید: ” من سعید امامی را دوبار دیدم، او یک مامور بود و هروقت آنها کسی مثل من را بخواهند، باید برود، چه من و چه شما باشیم، فرقی نمی‌کند. پس این حرف را تمام کنید برای من. سعید امامی را پتک کرده و دایم بر سرم می‌کوبند.” تماس و رابطه ماموران وزارت اطلاعات ایران با سینماگران ایرانی در دهۀ هفتاد بر کسی پوشیده نیست و مقاله های زیادی در این باره منتشر شده و بعد ازماجرای قتل های زنجیره ای و مرگ مشکوک سعید امامی در زندان، افشاگری های زیادی در این زمینه صورت گرفته است. یقیناً مسعود کیمیایی، به عنوان یکی از سیاسی ترین فیلمسازان سینمای ایران، می توانست مورد علاقۀ دستگاه امنیتی و طراحان پروژۀ امنیتی کردن فرهنگ و سینمای کشور باشد. بر اساس شواهد موجود، در نیمۀ دوم دهۀ هفتاد، سعید امامی و چند تن از مقامات وزارت اطلاعات در یکی از هتل های تهران با هنرمندان و سینماگران ملاقات کرده و آنها را به همکاری و نوشتن آثار و ساختن فیلم هایی با مضامین مشابه برنامۀ تلویزیونی سیاسی «هویت»، دعوت کردند(اخبار اقتصاد. ۳۰ شهریور ۱۳۷۸. نقل از تاریخ سیاسی سینمای ایران. حمیدرضا صدر).

 کیمیایی نیز بعدها در گفتگو با مجله گزارش فیلم، ماجرای ملاقاتش با ماموران امنیتی را که بهرام بیضایی هم در آنها حضور داشت تایید کرد. آنها از او و بیضائی خواستند که فیلم هائی مطابق خواست آنها بسازند. بهرام بیضائی، قاطعانه درخواست آنها را رد کرد و حاضر به همکاری نشد و به همین خاطر، از ساختن فیلم و اجرای تئاتر محروم شد اما ظاهراً کیمیایی این همکاری را پذیرفت و فیلم های ضیافت، تجارت و سلطان را ساخت که مضمون آنها منطبق با سیاست های وزارت اطلاعات در دوران سعید امامی است، دورانی که پروژۀ قتل های زنجیره ای و حذف روشنفکران مخالف نظام، توسط سعید امامی و همفکران او در وزارت اطلاعات در جریان بود. اما کیمیایی، این بار در گفتگو با برنامه هفت، همکاری خود با سعید امامی و حمایت مالی او از فیلم های ضیافت و تجارت را انکار کرده و می گوید: “در آن زمان یکی از مدیران سینما گفت وزارت اطلاعات مرا خواسته است. در آنجا پیشنهاد ساخت فیلمی به من داده شد که من قبول نکردم و می‌دانم به چند نفر دیگر هم پیشنهاد شد. این کار هیچ فضیلتی نیست، چون فضیلت از جایی شروع می‌شود که تا این لحظه برای فیلم‌سازی هیچ پولی از قدرت نگرفته‌ام و هر آنچه بوده از همین بودجه‌ای‌ست که مردم بلیت خریداری کرده‌اند.به وسیله یکی از مدیران سینما در آن دوران مطلع شدم و این مدیر گفت که اطلاعات تو را کار دارد و باید بروی، خودش هم گفت که من با تو می‌آیم، من هم رفتم، چند نفر دیگر را هم همان زمان خواستند.” او در جواب آقای محمود گبرلو، مجری برنامه هفت که از او می پرسد: “شما در تیتراژ پایانی یکی از فیلم‌هایتان از سعید امامی تشکر کرده‌اید”، می گوید: “این حرف را درباره من زیاد زده‌اند، اما واقعیت این است که سعید امامی یک پیشنهادی به من داد، ولی من این کار را نکردم.من در این سال‌ها از کنار این موضوع آرام رد شدم اما مرتب بحث زیاد شد و گفتند فیلم «سلطان» یا «ضیافت»، همین فیلم‌هایی‌ست که توسط ماموری که اسمش سعید امامی‌ست، پیشنهاد شده است. من چیزی نمی‌گفتم ولی آنها مرتب می‌گفتند سعید امامی. هرچند من داستان فیلم پیشنهاد‌شده را هم مطرح کردم تا همه بدانند که هیچ‌کدام از فیلم‌های من مشابه آن پیشنهاد نیست، به همین دلیل در اینجا اعلام می‌کنم که اگر شما در فیلم‌های من یا در پایان آنها، اسمی مشابه سعید امامی دیدید که از او تشکر کرده‌ام، انکارم کنید.” اما واقعیت این است که کیمیایی در تیتراژ نهایی فیلم ضیافت، از سعید اسلامی(یا همان امامی) و حسین شریعتمداری(سردبیر کیهان) با جابجا کردن نام کوچک آنها و به صورت حسین اسلامی و سعید شریعتمداری تشکر کرده است( اخبار اقتصاد. ۳۰ شهریور ۱۳۷۸). کیمیایی بعدها سعی کرد با ساختن فیلم اعتراض، که همراهی او با نسل معترض و جوان ایران بود، تا حد زیادی خود را تطهیر کرده و از فشار اتهام وابستگی به قدرت بکاهد، همان گونه که گفتگوی اخیر او با برنامۀ هفت نیز اساساً تلاشی دوباره برای انکار این وابستگی و تاکید بر استقلال حرفه ای و سیاسی اش بود.

در صحنه ای از نمایشنامۀ همدستان (Collaborators) نوشتۀ «جان هوج»، نویسندۀ اسکاتلندی، که روایتی تخیلی از همکاری میخائیل بولگاکف، نویسندۀ ناراضی روسی با استالین، رهبر دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی سابق است، استالین، خطاب به بولگاکُف می‌گوید: “کشتن دشمنانم برایم امری آسان است. هرچیزی در دستان من است. بولگاکُف؟ مسلم است که او را تسلیم خویش می کنم. من مادامی که بتوانم بر او چیره شوم، بر کسان دیگر نیز چیره خواهم شد.مردم همیشه در مقابل قدرت شکننده‌اند.” به گمان من این اثر که با زبانی طنزآمیز، به چالش بولگاکف و‌ نویسندگان و هنرمندان دیگر روسیه با سانسور، عدم امنیت و آزادی بیان در دوران حکومت خودکامۀ استالین می‌پردازد، بیانگر وضعیت بسیاری از هنرمندان، نویسندگان و سینماگران جوامع غیر دمکراتیک و استبدادی است؛ جوامعی بسته، تحت نظارت و پر اضطراب که در آن از آزادی و امنیت شهروندی خبری نیست، شهروندان تحت کنترل کامل ماموران حکومت اند؛ در هر محفلی خبرچینی گماشته اند و تلفن‌های همۀ کسانی که از نظر حکومت مشکوک اند، شنود می‌شود. در نمایش «همدستان»، درحالی که بولگاکف، به همراه همسرش در آپارتمان خود مشغول به استراحت است دو پلیس مخفی کا.گ.ب به سراغ او آمده و دستور توقیف نمایش اش را به او ابلاغ می کنند. اما آنها راه دیگری هم پیش پای او می‌گذارند، اینکه اگر نمایشنامه‌ای رومانتیک در ستایش استالین بنویسد، حکم توقیف نمایش او لغو خواهد شد. بولگاکف اما نمی‌پذیرد، بنابراین اجرا متوقف شده و فشارها و تهدیدها از سوی حکومت بر نویسنده تشدید می شود تا او را وادار به همکاری کنند.

در جوامع دمکراتیک، کمتر پیش می آید که حکومت یا دولت از نویسنده یا فیلمسازی ناراضی و منتقد حکومت بخواهد که مثلا رمان یا نمایشنامه ای در ستایش حکومت یا رهبر آن و در دفاع از وضعیت موجود بنویسد و یا او را با تهدید یا تطمیع وادار به انجام این کار نماید. ممکن است در این جوامع، شرایط کار و فعالیت از نظر اقتصادی برای هنرمندان، نویسندگان و سینماگران ناراضی چندان مناسب نباشد و یا دولت سرمایه لازم را برای تولید فیلم یا تئاتر یا رمان آنها فراهم نکند اما آزادی بیان آنها را سلب نمی کند و یا آنها را مجبور نمی کند که برخلاف اعتقاد یا میل قلبی شان، دست به آفرینش ادبی و هنری بزنند. این روش حکومت های غیر دمکراتیک و استبدادی است که برای کسب مشروعیت سیاسی بخواهند از اعتبار هنرمندان و نویسندگان استفاده کرده و آنها را با وعده و وعید یا زور، مجبور کنند که به خواسته های آنها تن دهند و با آنها همکاری کنند. حکومت فاشیستی هیتلر و وزیر فرهنگ او گوبلز، حکومت مائوئیستی چین و رژیم سرکوبگر استالین، بسیاری از فیلمسازان و نویسندگان ناراضی این کشورها را وادار کردند که با حکومت آنها همکاری کنند و آثاری سفارشی در جهت تایید سیاست های آنها خلق کنند. آنها که امکان فرار داشتند، از کشورشان گریختند و آوارۀ سرزمین های دیگر شدند اما آنها که چاره ای نداشتند یا تسلیم خواست حکومت ها شده و یا به زندان و شکنجه و تبعید محکوم شدند. قطعا آن دسته از نویسندگان، شاعران، سینماگران، نقاشان و موسیقی دانانی که شجاعت و جسارت «نه» گفتن در برابر خواست ها و فشارهای حکومت های مستبد را یافتند با وجدان آسوده تری در پیشگاه تاریخ خواهند ایستاد اما از سوی دیگر به سختی می توان آنهایی را که مجبور به همکاری با دستگاه حکومتی شدند، سرزنش کرد، چرا که آنها با میل و ارادۀ خود این کار را نکردند و در واقع قربانی شرایطی غیر عادلانه و بی رحمانه بودند که بر آنها تحمیل شد. نمی توان از همۀ سینماگران یا نویسندگان انتظار داشت که با «نه» گفتن در برابر چنین وضعیتی، محرومیت، انزوا، بیکاری و فقر را به جان بخرند یا مجازات شوند. البته این حرف را نباید به منزلۀ توجیه رفتار و عملکرد برخی سینماگران کاسه لیس و نان به نرخ روز خور سینمای ایران گرفت. کم نیستند سینماگرانی که منافعشان را با منافع جناح های سیاسی گره زده اند و به خاطر برخورداری از امکانات و رانت های دولتی، خوش رقصی می کنند و به ساز این مسئول دولتی یا آن جناح سیاسی می رقصند. قطعاً حساب این افراد با سینماگران و هنرمندان مستقلی که در مقطعی از زندگی حرفه ای شان، ناگزیر و تحت فشار، به برخی مناسبات ناسالم تن می دهند، جداست.

به اعتقاد من اگر به ارتباط مسعود کیمیایی با سعید امامی و وزارت اطلاعات از این زاویه نگاه کنیم، آنگاه دیگر سینماگری مثل کیمیایی را به خاطر این همکاری اجباری و ساختن فیلم هایی چون ضیافت و تجارت، شماتت و محکوم نخواهیم کرد بلکه او را با فیلم های ارزشمندی چون قیصر، داش آکل، خاک، گوزن ها، دندان مار، گروهبان، سرب و رد پای گرگ به یاد خواهیم داشت.

یک نظر

  1. امیرشکاری در تاریخ

    با پوزش از آقای جاهد ،اینطور معلومه دعوا سر لحاف ملاست، تمام این حرفا پوچ و بی‌اساس است و شایعه صرف...نه اسم ماموری در تیتراژ فیلم ضیافت مسعود کیمیایی وجود دارد.نه مسعود زیر بار حرف زور رفته ... مطلب از اینقرر است: سینا مطلبی دستیار اخراجی کیمیایی در فیلم ضیافت این افترا را ساخت...و در روزنامه ماشاله شمس الوأعظین خبر رسانی کرد!با اعتراض کیمیایی -ماشاله شمس الواعظین کذب خبر را اعلام کرد و از کیمیایی ...معذرت خواست.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید