فیلم-مقاله های پناهی، خرس طلایی برلین و مخالفان آن

1

اهدای جایزه خرس طلایی جشنواره برلین به فیلم «تاکسی» جعفر پناهی، با واکنش های غالباً منفی ایرانیان در داخل و خارج از کشور مواجه شده است. به دنبال این رویداد، موجی از اعتراض‌ها و انتقادها علیه این فیلم و جایزۀ پناهی در فضای مجازی به ویژه در فیس بوک به راه افتاد. به نظر می رسد اعطای این جایزۀ مهم و معتبر بین المللی به یک سینماگر مستقل ایرانی، بیشتر از آنکه باعث خوشحالی ایرانی ها شود، آنها را دچار تردید و بدگمانی در ماهیت این جایزه و مهم تر از آن جشنوارۀ فیلم برلین کرده و پرسش های زیادی در ذهن آنها برانگیخته است. برخی از این افراد، بدون اینکه حتی این فیلم و یا فیلم های دیگر حاضر در بخش مسابقۀ جشنواره برلین را دیده باشند، این جایزه را یک جایزۀ صرفاً سیاسی محسوب کرده و معتقدند که داوران جشنواره برلین، آن را بر اساس معیارهای غیر سینمایی به پناهی اهدا کرده اند. به نظر آنها حمایت بی قید و شرط جشنوارۀ برلین از پناهی و ساخته های اخیر او، حرکتی کاملا سیاسی است و به قصد دهن کجی به جمهوری اسلامی صورت می گیرد. به نظر این افراد، جشنوارۀ برلین با اعطای این جایزه به پناهی، اعتبار هنری و سینمایی خود را زیر سوال برده و قربانی اهداف سیاسی و یا حقوق بشری کرده است.

 من اینجا قصد نقد فیلم «تاکسی» را ندارم چون هنوز آن را ندیده ام. یقیناً تنها بعد از دیدن فیلم پناهی و بقیۀ فیلم های حاضر در بخش مسابقۀ جشنوارۀ فیلم برلین می توان به مقایسۀ آنها پرداخت و قضاوت دقیقی دربارۀ ارزش های سینمایی احتمالی فیلم پناهی داشت و استحقاق آن را برای دریافت خرس طلایی برلین تایید یا رد کرد هرچند غالباً نظرات منتقدان و داوران یک جشنواره، یکی نیست و بسیار دیده شده که مثلا فیلمی نخل طلای فستیوال کن یا خرس طلای برلین  یا شیر طلای ونیز را به دست آورده اما منتقدان بسیاری آن فیلم را بی ارزش یا کم ارزش خوانده و شایستۀ دریافت آن جایزه ندانسته اند.

 بنابراین هدف من از این نوشته، تنها بحث در مورد رویکرد سیاسی جشنوارۀ فیلم برلین و رویکرد سینمایی ویژۀ جعفر پناهی در دورۀ جدید فیلمسازی اوست، رویکردی که او بعد از محکومیت سیاسی اش و محدودیت های تحمیل شده بر او، برای فیلمسازی به شکل زیرزمینی و خارج از چارچوب قوانین جمهوری اسلامی و سیستم نظارت دولتی در پیش گرفته است.

 شواهد زیادی وجود دارد که رویکرد سیاسی جشنوارۀ فیلم برلین و حمایت ویژه و گستردۀ آنها از جعفر پناهی و فیلم هایش، به ویژه بعد از محکومیت سنگین پناهی و محرومیت او از فیلمسازی را تایید می کند. ظاهراً خود مسئولان این جشنواره هم، گرایش سیاسی آن را نه تنها انکار نمی کنند بلکه به آن مفتخرند. جعفر پناهی تنها سینماگر ایرانی است که با فیلم هایش هشت بار در جشنواره برلین شرکت کرده ‌و بعد از دریافت جایزه خرس نقره ای برلین برای فیلم آفساید، به فیلمساز محبوب این جشنواره تبدیل شد. جشنواره برلین در سال ۲۰۱۱، جعفر پناهی را به عنوان یکی از اعضای هیئت داوران این جشنواره برگزید و وقتی پناهی به خاطر ممنوع الخروج بودن نتوانست در این جشنواره حاضر شود، در یک حرکت نمادین، صندلی خالی ای را به جای او در کنار اعضای داوران جشنواره قرار دادند. این جشنواره همچنین در همان سال، برنامه مرور بر فیلم های پناهی را هم ترتیب داد. در سال ۲۰۱۳ نیز فیلم دیگری از پناهی با عنوان پرده جایزه خرس نقره ای بهترین فیلمنامه را در برلین کسب کرد. فیلمی که پناهی آن را مخفیانه با کمک کامبوزیا پرتوی ساخته و به برلین فرستاده بود.

 اینکه جشنواره برلین از فیلمسازی مثل پناهی که به خاطر دیدگاه های سیاسی اش از حقوق انسانی و حرفه ای اش  یعنی کار فیلمسازی در ایران و نیز سفر به خارج از کشور محروم شد، حمایت کند، چندان غیرطبیعی نیست. این سیاستِ اغلب جشنواره های جهانی از دیرباز بوده و هست که از سینماگران تحت فشار در کشورهای جهان سوم حمایت کنند. حمایت جشنواره فیلم کن از ییلماز گونی، سینماگر سیاسی مخالف رژیم ترکیه و فیلم «یول» (راه) او که به کمک شریف گورن در زندان ساخت و بعد از فرار از زندان آن را مخفیانه به جشنوارۀ کن رساند و نخل طلای این جشنواره را هم دریافت کرد، نمونۀ روشنی در این زمینه است. همین طور باید به حمایت های محافل سینمایی غرب از سینماگران شوروی سابق از جمله آندره تارکوفسکی و سرگئی پاراجانف که تحت فشار حکومت کمونیستی و قربانی سانسور دولتی بودند اشاره کرد. اما تا کنون سابقه نداشته است که جشنوارۀ فیلمی تا این حد به سرنوشت یک فیلمساز و آثار او علاقه و توجه نشان دهد به طوری که دیتر کوسلیک دبیر جشنوارۀ برلین، بخواهد هر سال به بهانه ای او را به جشنواره دعوت کند و یا مونیکا گروترز، وزیر فرهنگ آلمان در شب افتتاحیه برلیناله در برابر بیش از ۱۶۰۰ مهمان خارجی و داخلی اعلام کند که از تصمیم مدیر جشنواره برلین در مورد دعوت پیاپی از پناهی برای شرکت در برلیناله پشتیبانی کرده و آن را عملی درست می‌داند.

 بنابراین، در سیاسی بودن رویکرد اخیر جشنوارۀ برلین نسبت به وضعیت جعفر پناهی و حمایت بی قید و شرط آنها از او که می تواند باعث ایجاد سوء تفاهم هایی شود و حتی ممکن است اعتبار هنری این جشنواره را خدشه دار کند، نمی توان تردید داشت و می توان به آن انتقاد کرد. اما به نظرم واکنش های منفی مخالفان و معترضان جایزۀ خرس طلایی جشنواره برلین برای فیلم پناهی، واکنشی پارادوکسیکال است چرا که بیشتر کسانی که به این جایزه معترض اند و معتقدند که این جایزه، کاملا سیاسی است و اعتبار هنری ندارد، خودشان دقیقا می دانند که دارند از منظری کاملا سیاسی به این موضوع نگاه می کنند نه از منظری هنری و زیبایی شناسانه و پارادوکس قضیه در همین جاست.

 به نظر من این درست است که جعفر پناهی از وضعیت تحمیل شده بر او و اشتهای سیری ناپذیر جشنواره های غربی به ویژه جشنواره برلین برای دعوت از او و نمایش آثارش، تا حد ممکن بهره برداری کرده است اما برخلاف نظر برخی منتقدان، او با این کار اعتبار حرفه ای خود را زیر سوال نبرده است. تاریخ سینما به یاد دارد که فیلمسازان کشورهای مختلف، در شرایطی که محدودیت ها و جبرهایی برای آنها وجود داشته، به شیوه ها و رویکردهای مختلفی برای ادامه فعالیت سینمایی و بیان افکار و ایده های خود متوسل شده اند. پناهی نیز بعد از دوران محکومیت اش، به جای انتظار کشیدن فرسایشی برای لغو حکم ممنوعیت اش یا خروج از کشور و پناهنده شدن به کشوری دیگر، تصمیم گرفت در داخل بماند و به طور زیرزمینی و غیرقانونی(بدون مجور ارشاد) و با ابزار ساده و نیروی انسانی اندک فیلم بسازد و تکنولوژی دیجیتال و دوربین های موبایلی هم این امکان را برای او فراهم کرد که ایده های سینمایی ساده و خودبیانگرش را عملی کند. به نظر شما اگر کسی دیگری جای پناهی بود این کار را نمی کرد؟

 به اعتقاد من این حرف دارن آرنوفسکی، رئیس هیئت داوران جشنوارۀ فیلم برلین در مورد فیلم «تاکسی» پناهی، بیشتر از آنکه تایید محتوای سیاسی فیلم پناهی باشد، تاکیدی بر رویکرد سینمایی او و عشق اش به سینماست: «جعفر پناهی به جای اینکه در هم بشکند و تسلیم شود، به جای اینکه بگذارد خشم و نومیدی او را در بربگیرند، نامه‌ای عاشقانه به سینما ساخته است. فیلم او پر از عشقش به هنر، به جامعه و کشورش و عشق به مخاطبانش است.»

 من این ادعا را که فیلم های جدید پناهی که بعد از محکومیت ساخته، فاقد ارزش سینمایی اند و تنها به خاطر وضعیت سیاسی خاص او مطرح شده اند نمی پذیرم. به نظر من پناهی، خیلی هوشمندانه با بهره گیری از قابلیت های تکنولوژی دیجیتال و اتخاذ رویکرد خود بیانگرانه (self-reflexive) در سینما و به کارگیری فرم «فیلم-مقاله» (film-essay) یا «سینما-مقاله(cinematic-essay)، توانسته بر محدودیت هایی که بر او اعمال شده غلبه کرده و با قرار دادن آگاهانه خود در کانون توجه فیلم، به تشریح موقعیت خود به عنوان یک فیلمساز محروم شده از فیلمسازی بپردازد.

بسیاری از سینماگران جهان از ژان لوک گدار و ژان ییر گورن گرفته تا کریس مارکر و اخیرا هم مارک کازینز از فرم «فیلم-مقاله» یا «سینما- مقاله» در کارهایشان استفاده کرده و می کنند. الن کاوالیه در سال های اخیر با دوربین ویدئو از خودش سلف پرتره های زیادی ساخته است بدون اینکه تحت فشار یا محدودیت سیاسی یا سانسور باشد. کیم کی دوک، فیلمساز برجستۀ کره ای نیز چندی پیش، بعد از حادثه ای که سرِ فیلم «رویا»ی او پیش آمد و وقتی که از فضای سینمای حرفه ای و برخورد منفی منتقدان کره ای با فیلم هایش، خسته و دلزده شد، رفت گوشه ای خود را تبعید کرد و از تنهایی و افسردگی اش، یک «سینما-مقاله» درخشان(آریرانگ)ساخت.

 اگر «فیلم-مقاله» یا«سینما- مقاله» را فرمی از سینما بدانیم که فیلم مستند، داستانی، و رویکردهای تجربی را به هم می آمیزد و در نهایت به خود نگاره یا سلف پرتره ای از یک فیلمساز(نه اتوبیوگرافی) تبدیل می شود و دربر دارنده لحن، سبک و امضای سینمایی اوست، آنگاه فیلم های اخیر پناهی را می توان در این قالب قرار داد و تعریف کرد.

 به اعتقاد من، پناهی، شیوۀ «سینما-مقاله» و طرح پرسش های خودبیانگرانه را به بهترین شکلی در فیلم «این یک فیلم نیست» به کار گرفت و در فیلم «پرده» نیز همان شیوه و پرسش ها را اگرچه در ساختاری سست تر و آشفته تر دنبال کرد و اکنون نیز به شهادت منتقدان سینمایی حاضر در برلیناله، در فیلم «تاکسی» آن را به شکل دیگری و در موقعیت متفاوتی به کار گرفته است. انتخاب تاکسی به عنوان لوکیشن اصلی فیلم اگرچه در سینمای ایران و جهان بی سابقه نیست و پیش تر در فیلم «ده» کیارستمی و «شب روی زمین» جارموش هم تجربه شده است اما تفاوت فیلم پناهی با آن فیلم ها در این است که او خود این بار به عنوان راننده تاکسی در این فیلم حاضر بوده و به عنوان کارگردان، رابطه ای اینتراکتیو با مسافران(شخصیت های فیلمش) دارد در حالی که کیارستمی در فیلم «ده» یا «طعم گیلاس»،غایب و تنها نظاره گری خاموش است. از این رو فیلم پناهی، می تواند ضمن حفظ ماهیت خودبیانگرش، از آن فراتر رفته و بازتابی از زندگی شهری و نقد وضعیت اجتماعی امروز ایران باشد.

 برخلاف واکنش ها و نظرات منفی در فضای مجازی فارسی زبان، فیلم «تاکسی» پناهی مورد استقبال وسیع و مثبت بسیاری از منتقدان سینمایی غربی قرار گرفته است. به نوشته اسکات فونداس، منتقد فیلم «ورایتی»، «تاکسی، سومین فیلم پناهی بعد از ممنوعیت‌اش است و ممکن است بهترین فیلم این مجموعه باشد. این فیلم مطمئنا متفاوت‌ترین است که در آن پناهی نقش خودش را بازی می‌کند، اما به عنوان یک راننده تاکسی، مسافران مختلف را در خیابان‌های شلوغ تهران به مقصد خود می‌رساند. نقش مسافران را نیز بازیگران ایفا می‌کنند، اما فیلم در کل حالت بازیگوشانه یک مستند داستانی را به خود می‌گیرد.»

 به نوشته کوین بی لی منتقد «ایندی وایر»، پناهی با استفاده از تصاویر موبایلی، به بررسی تاثیر کارکردهای دوربین های ویدئویی در جامعه امروز می پردازد و تم هایی چون ارزش های اخلاقی، جرم و کنترل اجتماعی را به نمایش می گذارد. به نوشته این منتقد، پناهی با انتخاب این استراتژی(قراردادن دوربین در داخل تاکسی)، که از عباس کیارستمی وام گرفته، فضایی نیمه خصوصی برای بیان درامش ساخته و همزمان اجازه می دهد، صداها، نشانه ها، و مزاحمت های خیابانی گاه و بیگاه، وارد این فضا شود.

 به نظر پیتر برد شاو، منتقد فیلم روزنامه «گاردین»، این گالری متنوع انسانی(مسافران تاکسی)، تصویری از ایران امروز را ارائه می کند و اینکه چگونه آدم ها درباره جنایت و مکافات و روش زیستن شان می اندیشند. به اعتقاد بردشاو، «تاکسی» به اندازۀ فیلم قبلی پناهی یعنی «این یک فیلم نیست»، خشمگین و دردناک نیست بلکه خیلی لطیف، طنزآمیز و انسانی است.

یک نظر

لطفاً نظر خود را اضافه کنید