فستیوال فیلم نیویورک٬ یادداشت آخر- بیوپیک‌های مأیوس‌کننده٬ اپیک‌های باشکوه

0

مرکز لینکلن به غیراز برگزاری جشنواره‌ها و نشست‌های بی‌شمار سینمایی در طول سال٬ مجله «فیلم کامنت» را هم منتشر می‌کند. به همین دلیل معمولاً انتخاب فیلم‌ها و نشست‌های سال تا حد زیادی با سلیقه‌ منتقدان «فیلم‌کامنت» منطبق است. «فیلم کامنت» در طول دهه گذشته توجه ویژه‌ای به سینمای شرق آسیا داشته‌است و همانطور که پیش بینی می‌شد سینمای شرق آسیا در جشنواره فیلم نیویورک حضور پررنگی داشت. علاوه بر آثاری از جیا‌ژانگ‌که (چین)٬ هوشیائوشن (تایوان)٬ آپیچاتپونگ ویراستاکول(تایلند)٬ هونگ‌سانگ‌سو(کره) و کیوشی کوروساوا(ژاپن) مستندی از والترسالس درباره جیاژانگ‌که در بخش مستند پخش شد. همزمان کتاب ژیا‌ژانگ‌که که انعکاسی از نگاه او به سینماست توسط فیلم‌کامنت منتشر شد. از بین فیلم‌هایی که دیدم به فیلم‌های زیر می‌پردازم٬ و فیلم‌ «آدمکش» را در یادداشتی جداگانه بررسی خواهم کرد.

کوه‌ها نیز می‌توانند حرکت کنند

روایت سه اپیزودی جیا‌ژانگ‌که درباره سه نسل مختلف در چین با آنکه ایده محوری جذابی دارد٬ در اجرا با مشکلات اساسی مواجه است. معتقدم جیا‌ژانگ‌که همانند بسیاری از فیلم‌سازانی که از آسیا می‌آیند بعضاً در نگاه منتقد غربی قربانی سو‌‌ءتفاهم شده‌است. جیاژانگ‌که فیلمسازی از نسل ششم سینمای چین است و به وضوح دغدغه‌های جامعه کنونی چین را در سینمایش هدف گرفته‌است. در این فیلم جیاژانگ‌که هویت چینی در نسل گذشته و آینده مهاجرین چینی را محور قرار می‌دهد. موضوعی که مردمان نژاد آسیایی بعد از سالیان مهاجرت با آن درگیرند٬‌هویت جدید آنها در کشورهای مقصدشان است. به خاطر دارم٬ ژانگ‌که در مصاحبه‌ای بعد از فیلم «لمس گناه» گفت بعد از اینکه به محله چینیها در نیویورک رفته و چینیهای مهاجر را دیده‌است٬ موضوع هویت در آسیاییهای مهاجر همواره ذهنش را مشغول کرده‌است. فیلم در دو اپیزود اول به خوبی و روانی روایت را آماده داستانی درباب هویت می‌کند اما در اپیزود سوم با چرخشی عجیب در روایت٬ از منطق دور می‌شود٬ روابط شکل گرفته در دو داستان اول  در اپیزود سوم رها شده و رابطه‌ای اودیپی که ناهمخوانی با دو بخش نخستین دارد مطرح می‌شود. روابط انسانی غالب بر داستان جای خود را به سمبولیسمی ساده‌انگارانه و آزاردهنده‌ می دهند. این اثر می‌تواند یک عقب‌گرد در سینمای جیاژانگ‌که که یکی از قابل احترام‌ترین فیلمسازان شرق آسیا در دهه گذشته‌ بوده٬ باشد.

پل جاسوسین

فیلم جدید استیون اسپیلبرگ براساس داستانی واقعی و مرتبط با یکی از مسائل روز جامعه آمریکاست. فیلم روایتی از مبادله زندانیان سیاسی در دوران جنگ سرد با دولت کمونیست شوروی سابق است. داستان بر حقوق این زندانیان به عنوان یک محکوم قضایی و حق آنها به عنوان یک مجرم همانند سایر مجرمین تأکید میکند. روایت در کلیت خود تأکیدی بیش‌از حد به خرده پی‌رنگ‌ها و آنچه در جریان مبادله زندانیان در آلمان شرقی رخ می‌دهد٬ دارد و در همین جریان داستان استریوتایپ‌های مورد انتظار سینمای هالیوود را تکرار می‌کند. از همین دست می‌توان گفت که در کل روایت٬ بروکلین و خاک آمریکا حاشیه‌ امن و پرآرامشیست دربرابر جهان پر‌وحشت روسیه و آلمان. با این همه آنچه منتقدین سینما را از فیلم راضی نگه داشت٬ پرداختن به اصل موضوع برخورد با زندانیان سیاسی در زمانه‌ایست که دولت آمریکا با سؤالات بسیاری درباره نحوه برخورد با بازداشت‌شدگان حملات تروریستی روبروست. اسپیلبرگ از سوی منتقدین آمریکایی به خاطر شهامتش در پرداختن به این موضوع تحسین شد.

پل جاسوسین

پل جاسوسین

روز آکرمن

درست یک روز بعد از نمایش فیلم شانتال آکرمن «فیلم غیرخانگی»خبر خودکشی این فیلمساز٬ فضای سینمای مستقل را شوکه کرد. این خبر بخصوص برای فضای سینمای مستقل نیویورک که آکرمن بخش بزرگی از فیلمهای خود را در آن ساخته بسیار شوک آور بود. به همین مناسبت در روزی که مقرر بود جلسه پرسش و پاسخ شانتال آکرمن برگزار شود٬ به همت بخش فرهنگی سفارت فرانسه٬ فیلم مستند «آکرمن از زبان آکرمن» پخش شد. در این مستند آکرمن درباره سینمایش یک بیانیه می‌خواند و پس از آن گوشه‌هایی از فیلم‌های مختلف آکرمن درکنار یکدیگر تدوین شده‌اند. نکته جالب این مستند حضور صحنه‌هایی نایاب از فیلم‌های کمتر دیده‌شده آکرمن بود. پس از آن فیلم «ژان دیلمن» به عنوان شاخص‌ترین فیلم کارنامه آکرمن پخش شد و منتقدین فیلم‌کامنت بعد از فیلم درباره آن صحبت کردند.

سر تیم برتون را برایم بیاور

این پروژه اینتراکتیو گای مدن٬ فیلمساز تجربی کانادایی٬ مجموعه‌ای از ویدئو آرت بود که در سالن اصلی جشنواره بدون توقف نشان داده‌می‌شد.

پل‌توماس اندرسون و فولکلور راجستان

پل‌توماس اندرسون در تجربه جدید فیلمسازی خود٬‌هنگام ضبط آلبوم «جونجون» که حاصل همکاری شای بن‌تزور با گروهی از نوازندگان موسیقی قوالی هندوستان است به راجستان سفر کرده٬ و مستندی به نام «جونجون» ساخته که سیری دیدنی در دنیای موسیقی فولکلور راجستان هند است. اندرسون در این تجربه سینمایی٬ بیش از هرچیز در تصویرش به رابطه موسیقی قوالی با تاریخ٬ معماری و زندگی روزمره مردم راجستان پرداخته‌است. موسیقی غنی فیلم٬ جذابیت نماهای اندرسون را دوچندان کرده‌است.

استیوجابز

بیوپیک دنی بویل درباره استیوجابز چنان بی‌رمق است که بسیاری از منتقدان آمریکایی را ناامید کرد. فیلم که بر روی چند لحظه تاریخی زندگی جابز تمرکز دارد٬ تصویری از استیوجابز ساخته که گرچه تا حدودی با اتفاقات زندگی جابز تطابق دارد٬تنها به لطف بازی بی‌نظیر فاسبندر است که  استیو جابز را تا حدودی تداعی می‌کند. زندگی مردی که در روابط شخصیش سرد است ولی خوب می‌داند چطور میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار دهد.

مایکل فاسبندر در نقش استیو جابز

مایکل فاسبندر در نقش استیو جابز

آدمکش

این اثر دیدنی هوشیائو شن یک اپیک بی‌نقص است. اغراق نیست اگر عظمت آن را با “کاگه موشا” مقایسه کنم. استاد تایوانى در ذره ذره تصویرش قدرت کارگردانیش را به رخ کشیده است. از طراحى هنرى و توجه به صنعت و جزئیات تاریخى داستانش، تا حرکت تصویر از اگزوتیسم و تصاویر چشم نواز تا دنیاى پر آسیب روستایى در شمال چین، از ستایش طبیعت و معمارى در نماهاى خارجى تا حرکتهاى دوربین اوزو وار در صحنه هاى داخلى (مشابه نماى نقطه نظر یک آسیایى )و… فقط یک جایگاه براى این سینما میتوان در نظر گرفت: کمال مطلق. در جلسه پرسش و پاسخ٬‌هو شیائو شن درکنار دنیس لیم٬ نویسنده فیلم‌کامنت٬ از فیلمش سخن گفت. درباره فیلم«آدمکش» در یادداشتی جداگانه خواهم نوشت٬‌اما آنچه برایم تعجب برانگیز بود٬ برخورد بخشی از فضای نقد آمریکایی با فیلم بود. درحالیکه به لطف آلیزا ما٬ نویسنده«فیلم‌کامنت» این مجله فیلم را ستود٬ بخش عظیمی از نویسندگان سینمایی آمریکا فیلم را فاقد روایت منسجم خواندند و شاید گفته‌های هوشیائو شن بعد از فیلم نیز به این نظریه قوت داد. هو٬ معتقد بود که بازی‌ها و طراحی‌هایش بیش از هرچیز به واقعیت نزدیک است٬ به عنوان مثال معتقد بود که صحنه‌های رزمی بسیار واقعی تصویر شده اند٬ که البته بسیاری را متعجب کرد. حتی او درباره سلاح شخصیت اصلی فیلم گفت که دلیل کوتاه بودن شمشیر او این است که با شمشیر کوتاه صحنه‌های رزمی را می توان واقعی‌تر فیلمبرداری کرد.

نگاهی به گذشته

 فستیوال امسال نگاهی به سینمای دهه‌های گذشته داشت و از این بین بزرگداشتی برای «ای‌برادر تو کجایی؟» با حضور جورج کلونی٬ برادران کوئن و سایر بازیگران فیلم برگزار کرد. به همت مؤسسه اسکورسیزی٬ نسخه بازسازی شده «روکو و برادران» نیز نمایش داشت و البته «سفر طولانی به خانه» و «بهشت می‌تواند صبر کند» شاهکار ارنست لوبیچ که بعد از فیلم مارتین اسکورسیزی در سالن حضور پیدا کرد و درباره فیلم صحبت کرد.

مایلز پیش‌رو- فیلم اختتامیه

این اولین تجربه فیلمسازی دان چیدل ٬ داستان مایلز دیویس است. شخصاً به حدی شیفته موسیقی مایلز دیویس هستم که با همه بی‌اعتمادی به بیوپیک‌ها٬ با شوق زیادی به سینما رفتم. فیلم دان‌چیدل برخلاف آنچه خود او در جلسه پرسش و پاسخ بعد از فیلم گفت٬ نه تنها نگاهی به درون موسیقی مایلز دیویس ندارد٬ بلکه زمان زیادی را به یک تعقیب و گریز ابلهانه دیویس با چند کارمند کلمبیا رکوردز اختصاص می‌دهد. با این حال فیلم لحظاتى داشت که می‌شد ساختار روایى را فراموش کرد و لذت برد. وقتی خبرنگار رولینگ استونز از دیویس درباره جاز میپرسد دیویس می‌گوید٬ موسیقی من جاز نیست٬ موسیقی اجتماعی است. یا اینکه دیویس اساسا خشونتی ذاتی داشته که با برداشتهای لطیفی که از موسیقیش می‌شود در تضاد کامل است. قطعه kind of blue مشهورترین و شاید شنیده‌شده‌ترین قطعه دیویس باشد ولی به نظر می‌رسد دیویس از اینکه با این قطعه شناخته شود خشنود نیست٬ و قطعه سولیا از آلبوم spanish Sketches را بیش از هر قطعه‌ای دوست دارد‌. در سکانس انتهایی٬ دان چیدل در اجرایی با یکی از گروههای رپ بروکلین که ظاهراً توسط برادرزاده مایلز دیویس اداره می‌شود٬ نقاشی‌های دیویس را نشان می‌دهد که دانسته‌ جدیدی درباره زندگی این اسطوره جاز است.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید