به یاد سم شپرد، نمایشنامه نویس و بازیگر برجستۀ سینما و تئاتر

0

والت: من فکر کردم تو از بلندی ها می ترسی.
تراویس: از بلندی ها نمی ترسم. از افتادن می ترسم.
از “پاریس، تگزاس” نوشته سم شپرد

سم شپرد که در سن ٧٣ سالگی و همزمان با ژان مورو از دنیا رفت، در عرصه تئاتر و سینما یک همه فن حریف به تمام معنی بود. او فعالیت هنری اش را در اواسط دهۀ شصت با نمایشنامه نویسی آغاز کرد و تا اواخر عمرش در این رشته فعال بود و بیش از چهل نمایشنامه نوشت از جمله “غرب واقعی” و “دیوانۀ عشق”. نمایشنامه های او جوایز متعددی بردند که مهمترین آنها جایزه پولیتزر برای نمایشنامه “کودک مدفون” در سال ١٩٧٩ بود. سم شپرد، بسیاری از نمایشنامه هایش را خودش کارگردانی می کرد و هنرپیشه مورد علاقه اش که اغلب در نمایشنامه هایش از او استفاده می کرد، اِد هریس بود. شپرد، درباره این همکاری گفته بود؛ بسیار نادر است که هنرپیشه ای را پیدا کنید که به همان خوبی که در فیلم بازی می کند، در تئاتر هم بازی کند و این ویژگی را اِد هریس دارد.


شپرد از دهه هفتاد، همزمان با کارش در تئاتر، فعالیت سینمایی اش را با بازی در فیلم ها آغاز کرد. او یکی از فیلمنامه نویسان “قلۀ زابریسکی” آنتونیونی هم بود. شپرد در سال ١٩٨٣ برای فیلم “مردان واقعی” نامزد اسکار برای بهترین هنرپیشه مکمل مرد شد و در فیلمی که از روی نمایشنامه “دیوانۀ عشق” او توسط رابرت آلتمن ساخته شد، نقش اصلی مرد فیلم را خود به عهده گرفت.
سم شپرد هم در تئاتر و هم در فیلم بازی می کرد ولی به گفته خودش بازیگری در سینما برایش خیلی آسان تر بود چون از بازی جلوی جمعیت هراس داشت. او فردی منزوی بود و نمایشنامه هایش را فقط موقعی که تنهای تنها بود می نوشت. شپرد گفته بود که حتی اگر یک سگ هم توی اطاق باشد، نمی توانم یک کلمه بنویسم!
شپرد در ۶٨ فیلم بازی کرد و برای ٢٧ فیلم فیلمنامه نوشت و کارگردانی دو فیلم را هم به عهده گرفت. ولی نام سم شپرد بیش از هر کار دیگر او بخاطر فیلمنامه اریژینال اش برای شاهکار ویم وندرس یعنی “پاریس، تگزاس” ماندگار خواهد شد. او در فیلم «نیا در بزن»(نیا مزاحم نشو) وندرس هم بازی کرد.

شپرد از سال ١٩٨٢ تا ٢٠٠٩ با جسیکا لنگ هنرپیشه آمریکایی که در سال ١٩٩۴ برای فیلم “آسمان آبی” اسکار بهترین هنرپیشه زن را گرفت، زندگی کرد. او در یکی از آخرین مصاحبه هایی که کرده بود در پاسخ به این سوال که “شما را اغلب بزرگ ترین نمایشنامه نویس معاصر آمریکایی می دانند. آیا فکر می کنید که به خلق کردن اثری اساسی و ارزشمند نائل شده اید؟” گفته بود که اگر تمام کتاب ها و نمایشنامه ها و داستان های کوتاهی را که نوشته ام جمع بندی کنید، بله. ولی اگر تک تک ارزش یابی کنید، می گویم نه.


دو سال پیش داریوش مهرجویی نمایشنامۀ “غرب واقعی” سم شپرد را بازنویسی کرد و در تهران به روی صحنه برد. مهرجویی گفته بود: “من سم شپرد را از مدت‌ها پیش می‌شناسم و با او در فستیوال توکیو آشنا شدم واغلب نمایشنامه‌های او را مطالعه کرده‌ام. از میان کارهای او دو نمایشنامه “کودک مدفون” و “غرب واقعی” را بیشتر از همه پسندیدم و آن‌ها را ترجمه کردم؛ به امید اینکه روزی این دو نمایش را روی صحنه ببرم. یک فضای کلی از عناصر اصلی جامعه آمریکا در این اثر متمرکز است که یکی از این عناصر بحث خشونت بی‌منطق است و دیگری اضمحلال انسجام و پیوندی است که میان اعضای خانواده وجود دارد. البته من این نمایشنامه را بازنویسی کردم و تغییراتی در آن ایجاد کردم که برای تماشاگر ایرانی بیشتر قابل فهم باشد. آنچه در این نمایشنامه مطرح می‌شود همان چیزی است که هم در ایران و به طور کلی در همه جای دنیا وجود دارد یعنی فضای رقابتی شدیدی میان تهیه‌کنندگان، کارگردانان و بازیگران وجود دارد و همه چیز در این حوزه حول و هوش سرمایه و از این دست موضوعات می‌گردد و ربطی هم به جنبه‌های هنر و اخلاق ندارد.”


سم شپرد همچنین در فیلم «لئو» ساخته مهدی نوروزیان، فیلمساز ایرانی تبار مقیم لندن نیز بازی کرد.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید