دنیای مردانه اودیار: نگاهی کوتاه به کارنامه سینمایی برنده نخل طلای کن

0

بردن نخل طلای کن توسط ژاک اودیار بهانه اصلی این یادداشت است. در سالی که بر اساس گفته‌ها کیفیت هنری فیلم‌ها چنگی به دل نمی‌زده و هو هسیا هسین و لازلو نمس بیشترین تحسین را در بین حاضرین جشنواره برانگیختند٬ برادران کوئن و هیئت داوران فیلم‌ساز فرانسوی را با هفتمین فیلم بلندش لایق دریافت جایزه اول جشنواره کن دانست.

لبهایم را بخوان

لبهایم را بخوان

ژاک اودیار خیلی دیر کارگردانی سینما را آغاز کرد. پدر او یکی از فیلم‌نامه نویسان پرکار سینمای فرانسه بود که نزدیک به ۴ دهه با فیلم سازان مختلف همکاری کرده‌بود. او نیز به شیوه پدرش سینما را از دهه دوم زندگی خود با فیلم‌نامه نویسی آغاز کرد تا بالاخره در ۴۲ سالگی اولین فیلم خود «شاهد خزان مردان باش» را کارگردانی کند. همین فیلم جایزه سزار برای اولین فیلم یک کارگردان را برد. پس از آن اودیار در سینمایش وسواس ویژه‌ای در کارگردانی و کیفیت هنری نشان داد و همین امر باعث شد که چندان فیلم ساز پرکاری نباشد ولی در مناسبتهای مختلف فیلم‌هایش تحسین شوند. وقتی در کشوری فیلم‌ می‌سازی که خواستگاه سینماست و در هر دوره سینما فیلم‌سازان بزرگ بسیاری از آن برخواسته‌اند مطرح شدن به عنوان یک فیلم‌ساز شناخته‌شده باید کار دشواری باشد.

روابط مردانه و مرشد و مرید گونه در اکثر فیلم‌های اودیار دیده می‌شود

روابط مردانه و مرشد و مرید گونه در اکثر فیلم‌های اودیار دیده می‌شود

 از اولین فیلم اودیار «شاهد خزان مردان باش» همواره روابط مردانه یک وجه اصلی داستان بوده‌است. این رابطه به کرات در فیلم‌های اودیار تکرار میشود. رابطه پدر و پسر در «تپشی که قلبم در آن ایستاد»و «زنگار و استخوان» ٬ شاگرد و استاد در «پیامبر» و «شاهد خزان مردان باش» نمونه‌هایی از آن هستند. جالب اینکه بیشتر این روابط شکلی مرشد و مرید گونه دارند که شباهت بسیاری به رابطه خود اودیار با پدرش که او نیز یک فیلم‌نامه نویس بود دارد.

دنیای بی‌رحم مهاجرین ٬ حاشیه‌نشین‌ها و تبه‌کاران معمولاً محل وقوع حوادث فیلم‌های اودیار هستند. باند‌های قاچاق مهاجرین عرب در«پیامبر»٬ گروه‌های خشن «زنگار و استخوان»٬ شرخرهای «تپشی که قلبم در آن ایستاد» همگی فضایی مشابه دارند. دنیایی خشن٬ بی‌رحم و پر از استیصال. با آنکه سینمای اودیار معمولاً سینمای پایان خوش است.

داستان‌های عاشقانه اودیار نیز شکلی نامتعارف دارند. رابطه استفانی و آلن در «زنگار و استخوان» و رابطه پل و کارلا در «لبهای مرا بخوان» بر اساس نیاز شکل می‌گیرد و در میانه راه به ارتباطی جسمانی تبدیل می‌شود با آنکه همه چیز به عشق ختم می‌شود.

اودیار در استفاده از صدا تبحری مثال‌زدنی دارد. حتی در استفاده از موسیقی اودیار آن را بیش از هرچیز به عنوان بخشی از میزانسن خود و در جهت خلق فضا استفاده می‌کند. اوج استفاده از صدا در کارگردانی اودیار شاید در «تپشی که قلبم در آن ایستاد»٬ «لبهایم را بخوان» و «زنگار و استخوان» باشد.

به نظر می‌رسد اودیار در فیلم جدید خود نیز به سراغ عناصری از جنس فیلم‌های قبلی خود رفته‌است و توانسته داوران کن را قانع کند تا برنده جایزه اول جشنواره کن شود. سالی که خبرنگاران بیشترین سؤال را درباره اینکه چرا استاد سینمای شرق آسیا٬ هو شائو شِن جایزه نگرفت پرسیدند.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید