روزنوشتهاى کن: کدام فیلمها شانس بیشترى براى نخل طلا دارند

0

جشنواره فیلم کن به انتهای خود نزدیک می شود و تقریبا مهم ترین فیلم های بخش مسابقه اصلی و بخش نوعی نگاه به نمایش درآمده اند.
از میان فیلم های بخش مسابقه اصلی(رقبای نخل طلا) که تا کنون دیده ام، به نظرم «پسر شائول» ساخته لازلو نمس تا الان بهترین فیلم جشنواره است. فیلم «جوانی» پائولو سورنتینو را هم خیلی دوست داشتم، هرچند به خوبی «زیبایی بزرگ» نیست. همین طور «قانون بازار» ساخته استفان بریز. اما هنوز چند فیلم مهم به نمایش درنیامده اند و من هم فیلم های «آدمکش» هو شائو شِن و فیلم ژاک اودیار را که خیلی از آنها حرف زده می شود ندیده ام تا قضاوت دقیق تری در مورد برندگان احتمالی کن داشته باشم. در میان فیلم های بخش نوعی نگاه، فیلم «من یک سرباز هستم» ساخته لورنت لاریویه به نظرم بهتر از بقیه بود. فیلمی که روایت درستی دارد و شخصیت محوری آن و انگیزه های آن را خوب درک می کنیم. دختر جوانی که دنبال کار می گردد و از ناچاری وارد حرفه دایی اش که در کار خرید و فروش سگ های قاچاقی است می شود، کاری که بیرون آمدن از آن برایش عواقب خطرناکی دارد. رویکرد تجربی و شاعرانه فیلم، به درستی آن را در بخش نوعی نگاه قرار می دهد.
طبق جدول امتیاز دهی منتقدان نشریه اسکرین دیلی که هر ساله انجام می شود، تا کنون فیلم «کارول» ساخته فیلمساز آمریکایی، تاد هینز، با ۳.۵ امتیاز، بیشترین شانس را برای دریافت نخل طلا دارد. «کارول» مورد استقبال اکثر منتقدان سینمایی در کن قرار گرفته و نیک جیمز، منتقد انگلیسی و سردبیر نشریه انگلیسی سایت اند ساوند و میشل سیمان، منتقد سرشناس فرانسوی هر کدام به آن ۴ ستاره داده اند. این فیلم همچنین در جدول امتیازدهی مجله اسکرین، بالاترین امتیاز(۳.۵) را آورده و از فیلم پسر شائول(سائول) ساخته لازلو نمس(با ۲.۸ امتیاز) پیشی گرفته است و بسیاری شانس آن را برای دریافت نخل طلای کن بسیار بالا می دانند.
«کارول» با بازی کیت بلانشت، اقتباسی از رمان «قیمت نمک» اثر پاتریشیا های‌اسمیت، جنایی نویس مشهور آمریکایی است که به‌ رابطه عاشقانه و همجنس خواهانه دو زن در سال های دهه پنجاه در نیویورک می پردازد.
طراحی صحنه، رنگ آمیزی و موسیقی فیلم، فضای دهه پنجاه نیویورک را به خوبی منتقل می کند. بازی کیت بلانشت در نقش زنی همجنس گرا و بی پروا، که در زمانه ای که همجنس گرایی یک تابوی بزرگ در جامعه آمریکا محسوب می شود، تسلیم شرایط نمی شود، تحسین برانگیز است. اما صرف نظر از این جنبه ها، کارول از نظر فرم و ساختار سینمایی، اثری استیلیزه و کلاسیک است که برای جشنواره ای مثل کن که به دنبال کشف بیان های تازه و رادیکال سینمایی است، خیلی کهنه و محافظه کارانه به نظر می رسد و پیشنهاد تازه ای ندارد.
فیلم دیگری که مورد توجه منتقدان سینما در کن قرار گرفت و گفته می شود که ممکن است برنده نخل طلای امسال باشد، فیلم «مادر من» ساخته نانی مورتی است که در امتیاز دهی منتقدان نشریه اسکرین ۲.۶ امتیاز آورده است.
«مادر من»، اثری نیمه اتوبیوگرافیک و طنزآمیز است که در قالب فیلم در فیلم ساخته شده با ماجرایی دراماتیک و شخصیت هایی جذاب و دوست داشتنی. داستان سینماگر زنی به نام مارگریتا(با بازی درخشان مارگریتا بای) با دغدغه های اجتماعی که یک عمر راه مشخص و ثابتی را رفته و حرف های تکراری زده بدون اینکه به دیگران گوش کند و حالا دارد فیلمی دربارۀ بسته شدن یک کارخانه و درگیری کارگران آن با کارخانه داری که نقش اش را بازیگر آمریکایی جان تورتورو بازی می کند می سازد در حالی که خود در شرایطی بحرانی است و مادرش در بستر مرگ است. نانی مورتی که در فیلم، نقش برادر این فیلمساز را بازی می کند در کنفرانس مطبوعاتی فیلم در کن، ضمن قبول جنبه های اتوبیوگرافیک فیلم، گفته است که هرگز نخواسته خود نقش محوری فیلم را بازی کند: “من هرگز فکر نکردم که پروتاگونیست فیلم باید یک مرد باشد، بلکه او باید یک زن می بود. اما این هم درست است که بخشی از من در وجود شخصیت مارگریتا هست در حالی که برادرش جیووانی، شخصی است که هم من و هم مارگریتا دوست داریم باشیم.”
فیلم های «خواهر کوچک ما» ساخته هیروکازو کوره ایدا با ۲.۵ امتیاز و «لابستر»(خرچنگ) ساخته یورگوس لانتیموس با ۲.۴ امتیاز و «قصه قصه ها» ساخته ماتیوس گارونه با ۲ امتیاز در رده های بعدی جدول نشریه اسکرین قرار دارند.
فیلمی که منتقدان انتظار زیادی از آن در کن داشتند اما با واکنش منفی منتقدان در کن روبرو شد و بسیاری آن را در سالن نمایش هو کردند، فیلم «دریای درختان» ساخته گاس ون سنت (برنده نخل طلای کن ۲۰۰۳ به خاطر فیلم فیل) بود. این فیلم در جدول منتقدان اسکرین، کمترین رای (۶ دهم) را آورده است. داستان مردی آمریکایی(با بازی متیو مک کاناهی) است که رابطه پر تنشی با همسرش دارد اما بعد از تصادف و مرگ ناگهانی او، دچار عذاب وجدان می شود و برای خودکشی به جنگلی در ژاپن می رود که سایت های اینترنتی آن را «بهترین مکان برای مردن» تبیلغ کرده اند اما در آنجا با مردی ژاپنی مواجه می شود که او هم قصد خودکشی دارد و …
گاس ون سنت، در بیان این قصه روانکاوانه و تروماتیک موفق نیست و نتوانسته رابطه بین گذشته و حالِ شخصیت اصلی فیلم و فضای متافیزیکی آن را درست بسازد. حتی بازیگر قدرتمندی مثل مک کاناهی هم نتوانسته افسردگی و اندوه یک مرد آماده خودکشی را به درستی به ما منتقل کند.
به خاطر شرکت در مهمانی پاویون سینمای ایران در کن؛ تماشای فیلم «آدمکش» هو شیائو شن را از دست دادم . تنها حُسن این مهمانی دیدارِ برخی دوستان سینمایی ایرانی بود وگرنه پذیرایی از مهمانان در این مراسم، بسیار بد و ناشیانه بود. در این نوع مهمانی ها، آبرو و حیثیت یک کشور در میان است. اگر امکان پذیرایی ندارید لطفا مهمان دعوت نکنید. حالا نگویید دارم سیاه نمایی می کنم. آقای گبرلو هم لیوان گیرش نیامد نوشابه بخورد.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید