روزنوشت های شصت و نهمین فستیوال فیلم کن یادداشت اول

1

چهار روز از شروع شصت و نهمین دوره جشنواره فیلم کن گذشته‌است اما به خاطر دسترسی محدودم به اینترنت٬ جز استاتوس‌های فیسبوکی نتوانسته‌ام مثل سالهای قبل یادداشت‌های روزانه‌ام در کن را منتشر کنم و این اولین یادداشتی است که برای سینما-چشم مینویسم. تا الان همه فیلم‌های بخش مسابقه اصلی و چندتا از فیلم‌های بخش نوعی نگاه را دیده‌ام و از میان آنها فیلم‌های «سیرانوادا» اثر کریستی پویو٬ «من٬ دنیل بلیک» ساخته‌ کن لوچ و نیز «ملوت» یا ساحل اسلک( عنوان انگلیسی فیلم) ساخته‌ برونو دومن فرانسوی را بیشتر از بقیه پسندیدم.

فیلم های امسال کن پر از شخصیت های عجیب و غریب و گروتسک است که به سختی می توان معنی و انگیزۀ واقعی کارها و رفتارشان را فهمید. یکی از     ابلهانه ترین شخصیت ها متعلق به فیلم آلن گیرودی (کارگردان فیلم «غریبه ای کنار دریاچه») با نام «عمودی ماندن» یک اثر بی سروته با صحنه های مشمئزکننده است.

staying-vertical

داستان فیلمنامه نویسی به نام لئو که از شهر به روستا پناه می برد و در مسیرش با دختر چوپانی آشنا شده و از او بچه دار می شود اما رابطه شان به هم می خورد و دختر، او را با بچه رها می کند و می رود. مرد که گرایش های همجنس‌خواهانه هم دارد، همزمان با پسر جوانی برخورد می کند که در خانۀ پیرمردی روستایی کار می کند. پیرمرد،افکار نژادپرستانه دارد و تنها علاقه اش گوش دادن به موسیقی پینک فلوید است. لئو، جذب پسرک خدمتکار می شود اما پسرک تقاضای او را رد می کند از طرف دیگر مرد چوپانی که پدربزرگ بچه اوست نیز به او متمایل است و نیمه شب به سراغ او می آید. علاوه بر این ها می فهمیم که مرد روستایی هم همجنس گراست و در حالی که در بستر مرگ است از لئو می خواهد که بعد از خوردن سمی مهلک، با او همبستر شود. فیلمساز، در صحنه ای طولانی که حدود ده دقیقه طول می کشد، این سکس مردانه غیرمتعارف را به طور کامل نشان می دهد. پیرمردمفلوک بعد از اینکه خواسته اش برآورده شد، با خیال راحت می میرد و …

فیلم  « ملوت » ساخته برنو دومن، نیز اثری کمدی و سورئال با شخصیت هایی خل وضع و مشنگ و ماجراهایی عجیب و غریب است. تصویری نمادین از فرانسه امروز در قالب داستانی قدیمی و مربوط به اوایل قرن بیستم. فیلم، برخلاف فیلم های قبلی دومن (جز سریال «کن کن کوچولو») فضای کمدی و شادی دارد با کنایه های سیاسی و طعنه های آشکار به بورژوازی اروگنت فرانسوی و دیگری شدن طبقات فرودست. بازی ها، به ویژه بازی افراد خانواده اریستوکرات، به طور عمد، اغراق شده است.

«تونی اردمن » ساخته فیلمساز آلمانی مارن اده امشب با تحسین منتقدان در سالن دبوسی مواجه شد. بعد از فیلم کن لوچ، این دومین فیلمی است که منتقدان برایش حسابی دست زدند. کمدی مفرح زیبایی است در مورد رابطه مردی شوخ طبع و عجیب و غریب به نام وینفرید با دخترش که زنی خشک و جدی است و همه زندگی اش در کار برای یک شرکت مشاور خلاصه شده. پدر که مردی تنهاست بعد از مرگ سگ اش، با تغییر لباس و قیافه و گذاشتن دندان مصنوعی و کلاه گیس و فرو رفتن در قالب شخصیتی به نام تونی اردمن ، سعی می کند به دخترش نزدیک شده و رابطه صمیمانه تری با او برقرار کند اما حضور او و سماجت ها و مزاحمت هایش باعث ناراختی دختر و ایجاد موقعیت های کمیک و خنده داری می شود. ایده فیلم خیلی بکر و ارژینال است که با رویکردی فمینیستی ساخته شده و اشاره های آشکاری به سکسیسم در محیط های کار مردسالارانه دارد شخصیت های پدر و دختر خیلی خوب پرداخته شده‌اند و بازی پیتر سیمونیشک در نقش تونی و ساندرا هولردر نقش دختر عالی است و شایسته نخل طلا اما ریتم فیلم بسیار کند است به ویژه در صحنه هایی که فیلمساز ما را به جلسه های کسالت بار اداری دختر می برد و با جزییات کامل در مورد پروژه های تجاری شرکت اش حرف می زند. از نظر روایت و پرداخت سینمایی نیز، فیلمی معمولی است و هیچ ویژگی منصربفردی ندارد.

maxresdefault

پنجاه سال بعد از ساختن « کتی به خانه برگرد» کن لوچ، بار دیگر با « من دنیل بلیک » به ما نشان میدهد که در هنوز به روی همان پاشنه میچرخد و وضعیت طبقه کارگر بریتانیا، در این سا لها نه تنها بهتر نشده بلکه زیر فشار سیاستهای حزب محافظه کار این کشور و تفکر تاچریسم، روز به روز بدتر شده و کار به جایی رسیده که این طبقه امید خود به آیند های بهتر را از دست داده است. وقتی کارَت را از دست بدهی و مجبوری برای گرفتن حقوق بیکاری از دولت، دهها صفحه فرم بنفیت را پر کنی و و به صد ها سؤال بیربط مسوولان اداره کار جواب بدهی و از هفت خوان یک سیستم بوروکراتیک و عذاب آور بگذری و به شکلهای مختلف تحقیر شوی٬ وقتی زن تنهایی برای پرکردن شکم بچه هایش هیچ راهی جز خودفروشی برایش نمانده، وقتی بچه‌ای کفش اش پاره شده و همکلاسی‌هایش مسخره‌اش می‌کنند٬ وقتی به رفتار غیر‌انسانی کارمندان یک نظام بوروکراتیک اعتراض می‌کنی و به خاطر اعتراض‌ات٬ باید مؤاخذه یا زندان شوی٬ وقتی همیشه شهروند درجه دو به حساب می‌آیی٬‌آنگاه چاره‌ای نداری جز اینکه تسلیم شوی و این وضعیت ظالمانه و تحقیر آمیز را بپذیری یا اینکه از غصه و ناراحتی قلبی بمیری. ویلیام بلیک٬ کارگری است که کارش را از دست می‌دهد اما می خواهد عزت نفس و غرورش را به هر قیمتی حفظ کند.

شاید  حرفهای کن‌ لوچ و سبک ساده سینمایی و روایت‌های خطی‌اش٬ به نظر خیلی‌ها٬ تکراری٬ کهنه و از مدافتاده باشد اما تا زمانی که بی‌عدالتی و بیکاری هست٬ تا زمانی که فقر و گرسنگی و شکاف طبقاتی هست و تا زمانی که بوروکراسی و تحقیر انسان‌ها هست٬ قطعاً نگاه دردمندانه و انسانی کن لوچ به آدم‌های محروم جامعه که زیر فشار چرخ‌دنده‌های نظام سرمایه‌داری له می‌شوند هرگز کهنه نخواهد شد.

،

.

یک نظر

  1. Majid در تاریخ

    رئیس هفت - هشت روز گذشته از جشنواره، شما فقط یه گزارش داشتین. در ضمن فیلتر شدن سایت رو هم تبریک می گم :)

لطفاً نظر خود را اضافه کنید