رسول اف در کن ۲۰۱۷

0

چند فیلم اخیر رسول اف را می توان در ژانر “اجتماعی-سیاسی” قرار داد. رسول اف در ساختن اتمسفری که حالت هایی مملو از تنش، نگرانی و بدبینی را به تماشاگر انتقال می دهند استاد است و این را در “به امید دیدار” و “دست نوشته ها نمی سوزند” نشان داد. اکنون هم با “لرد” این روش را دنبال کرده است. “لرد” که در بخش “نوعی نگاه” جشنواره سینمایی کن امسال نشان داده شد، روایت زن و شوهری است، که با وجود اینکه به هم علاقه عمیق و نا گسستنی دارند، از هر لحاظ قطب مخالف یکدیگر هستند. رضا (رضا اخلاقی راد) تحمل دورویی و فساد اجتماعی و اخلاقی را ندارد و خود را از جمع منزوی کرده و در روستایی در شمال ایران به پرورش ماهی مشغول است. هر چندگاه که دچار بحران می شود، با پناه بردن به غاری و نوشیدن شراب خانگی در حوضچه آب گرم غار دردهایش را موقتا به فراموشی می سپارد. همسرش حدیث (سودابه بیضایی) مدیر یک مدرسه در روستایشان هست و به خاطر شغلش مجبور هست که در اجتماع باشد و با مسائل گوناگون هرطور که شده کنار بیاید. این مسایل شامل شاگردی هم می شود که به خاطر مذهبش (با اینکه این دین نام برده نمی شود، شکی نیست که مذهب بهایی است) از مدرسه اخراج می شود و حتی وقتی که یکی از اعضائ خانواده متعلق به این مذهب در می گذرد، اجازه دفن او در قبرستان روستا داده نمی شود. رضا حاضر نیست که به کسی رشوه دهد یا دستبوسی اشخاصی را کند که حتی از دست دادن با آنها را منزجر است. اصرارهای حدیث، که برای حفظ خانواده و شغل و جایگاه شان در اجتماع روستا است نمی تواند رضا را متقاعد کند که از اصولی که با آنها بزرگ شده و به آنها اعتقاد دارد، دست بکشد. حدیث تا آنجایی که می تواند سپر بلای رضا می شود ولی این فشارها کم کم رضا را از هرنوع احساس تهی نموده و او را به موجودی که زنده هست ولی زندگی نمی کند تقیلل می دهد. ما تماشاگرانی که با سینمای رسول اف آشنایی داریم، می دانیم که این تنش ها باید به یک نقطه انفجار برسد.

از لحاظ بصری، “لرد” یکی از غنی ترین فیلم های رسول اف است. فیلمبرداری ماهرانه اشکان اشکانی، لوکیشن های خیره کننده فیلم و کارگردانی استادانه رسول اف تصویر هایی را روی پرده سینما ترسیم کرده اند که مدت ها در ذهن تماشاگر می ماند. در این فیلم، برای اولین بار رسول اف از جلوه های ویژه کامپیوتری استفاده نموده و در این کار بسیار موفق بوده. برای من، هم از لحاظ تم و هم از لحاظ بصری، “لرد” یادآور “لویاتان” شاهکار زویاگینستف است. صحنه هیچکاک واری که پرندگان به حوضچه ای که در آن رضا ماهی هایش را پرورش می دهد حمله ور می شوند، یکی از درخشان ترین صحنه ها در تمامی فیلم های رسول اف است. تمام بازی ها، چه از نقش های اصلی و چه نقش های کوتاه ولی کلیدی، در بالا ترین سطح هستند. مانند دو فیلم قبلی رسول اف، امکان نمایش عمومی “لرد” در ایران، بدون سانسور، حدود صفر است.

رسول اف در پاسخ این سوال که ایده این فیلم از کجا آمد، چنین گفته:

خاطره ای از دوران جوانی داشتم که دلم می خواست روزی ان را مایه  داستان یک فیلم کنم. این موضوع به حدود بیست سال پیش بر می گردد، آن روزها برای گذران زندگی به سختی کار میکردم. کارم تهیه  آگهی های ویدیویی تبلیغاتی بود. سفارش مهمی در دست انجام داشتم که برای تکمیل ان فقط یک شب وقت داشتم. بعد از یک روز کاری سخت، مجبور بودم به دفتر کارم برگردم و آن سفارش را هر طور شده تا صبح فردا تمام کنم، خسته بودم اما به پول این سفارش نیاز داشتم. ساعت از دوازده و نیم شب گذشته بود، داشتم به دفتر کارم نزدیک می شدم که در یک ایست و بازرسی شبانه، پلیس خودرو مرا متوقف کرد. مدارک شناسایی ام را کنترل کردند. هیچ تخلفی نکرده بودم اما پلیس وقتی دید برای رفتن عجله دارم مرا نگه داشت. سعی کردم خونسرد باشم. پس از ده دقیقه به پلیس توضیح دادم که کارم چیست و چرا عجله دارم، اما انها به حرفم گوش نکردند. از این شرایط عصبی شدم و اعتراض کردم ، اعتراض هم نتیجه نداشت و بی دلیل همانجا نگه ام داشتند. مدتی بعد، یکی از انها سرش را از پنجره ماشین داخل کرد و گفت می توانم با پرداخت مقداری پول از این شرایط خلاص شوم. موضوع برایم عجیب بود و نمی دانستم چطور می توانم بی انکه رشوه بدهم از این موقعیت مضحک خلاص شوم. اگر خودم را به دفتر کارم نمی رساندم از یک طرف سفارشی را که در حال انجام داشتم از دست میدادم و از طرف دیگر این بدقولی در تحویل سفارش، به رابطه ام با این مشتری اسیب وارد می کرد و کارهای دیگری را هم از دست می دادم.

نمی دانستم چکار کنم، سرگردان و عصبی توی ماشینم در حاشیه ی خیابان نشسته بودم و می دیدم انها خونسرد و بی تفاوت مشغول کنترل ماشینهای عبوری هستند. متوجه شدم این گروه گشت پلیس، از کلانتری همان نزدیکی هستند. در ان موقعیت پرفشار، تصمیمم را گرفتم. ماموری را که پیشنهاد دریافت پول داده بود را صدا زدم و از او پرسیدم چقدر باید پرداخت کنم؟

او گفت هر چقدر که راضی ام پرداخت کنم! اما غیر مستقیم به من فهماند این پول بین تیم ایست و بازرسی تقسیم خواهد شد.منظورش این بود که نمی توانم پول کمی بدهم. با کمی چانه زدن، بر سر رقمی توافق کردیم. به او گفتم مشکل اینست که پول نقد به همراه ندارم و اگر ممکن است با من به دفتر کارم که همان نزدیکی است بیاید تا پول را از دفتر بردارم به او بدهم. به مافوقش رجوع کرد و پس از مذاکره ای کوتاه ، یک نفر پلیس از اعضای تیم گشت در ماشین من نشست و با هم به دفتر کارم رفتیم. از او خواستم در سالن انتظارِ دفتر کارم منتظر من بماند و به بهانه ی برداشتن پول به اتاق رفتم. انجا از همه ی اسکناسهایی که می خواستم به انها بدهم کپی گرفتم و از اتاق بیرون امدم، پول را به او دادم و او را تا محل ایست و بازرسی رساندم. با اینکه باید فورا به دفتر کارم بر می گشتم تا ان سفارش را به پایان برسانم، اما نمی خواستم نسبت به این شرایط بی تفاوت باشم. خودم را به کلانتری رساندم. تقاضای دیدن افسر نگهبان را کردم. به او گفتم که ماموران واحد گشت پلیس کلانتری او، از من رشوه خواسته اند و ناچار این پول را داده ام و حالا شکایت دارم. از من پرسید بابت این ادعا مدرکم چیست؟ کپی اسکانسها را از جیبم بیرون اوردم و روی میز گذاشتم و گفتم وقتی انها از ماموریت شان بازگردند می تواند با انطباق شماره سریال، این اسکناسها را در میان پولهای توی جیب انها پیدا کند. افسر نگهبان به من خیره شد، کپی اسکناسها را از روی میز برداشت ، سربازی را صدا کرد و دستور داد مرا به بازداشتگاه بردند. آن شب تا فردا نزدیک ظهر بازداشت بودم…”

 

لطفاً نظر خود را اضافه کنید