نجوا نجار، روایتگر عشق و مقاومت در سینمای فلسطین

0

نجوا نجار[۱] فیلمساز ساکن غزه است؛ او در کارنامهٔ خود هم آثار داستانی دارد و هم مستند. فیلم‌های داستانی او عبارتند از: انارها و صمغ[۲] (۲۰۰۹)  چشمان یک سارق[۳] (۲۰۱۴)، که فیلم دوم به عنوان نمایندهٔ فلسطین برای بخش بهترین فیلم خارجی اسکار انتخاب شده بود، اما نتوانست وارد مرحلهٔ رقابت برای این جایزه شود. در این گفتگو، او از فیلم های خود و تلاش اش برای بازنمایی غیرکلیشه ای تصویر فلسطین و مقاومت اعراب در برابر تجاوز اسرائیل سخن می گوید:

فیلمسازی را چگونه آغاز کردید؟

سینما همیشه به اَشکال مختلف بخشی از زندگی من بوده. همیشه در خواندن حریص بودم. در خانه‌ای پر از موسیقی، داستان و هنر بزرگ شدم و وقتی ده سالم بود، پدربزرگم با دوربینش به من قاب‌بندی و عکس گرفتن یاد داد. وقتی برای تحصیلات به آمریکا رفتم، همیشه از نحوهٔ بازنمایی اعراب و فلسطینی‌ها در رسانه‌ها و جاهای دیگر، رنج می‌بردم. بنابراین تصمیم گرفتم به جای رنج کشیدن، کاری انجام بدهم. همین مواقع بود که فیلم فارغ‌التحصیلی‌ام را تمام کردم.

 

قصد داشتی با ساختن چشمان یک سارق چه چیزی را بیان کنی؟

فکر می‌کنم به خاطر زندگی بین رام‌الله و بیت‌المقدس و مشاهدهٔ درهم‌شکسته ‌شدن تمام فرآیندهای صلح (و البته از بین رفتن امید)، دلم می‌خواست بپرسم با از میان رفتن عقل و امید، افزایش بی‌عاطفگی و ناپدید شدن وجدان، چه می‌شود. آیا میل مردم به مقاومت و بقا نیز از بین می‌رود؟ در آن صورت مردم چه گزینه‌هایی پیش رو دارند؟ این مسائل فقط مربوط به فلسطین نیستند، و می‌توان آنها را در مورد کل این ناحیه مطرح کرد.

برای دهه‌ها گفتمان مقاومت و بقا در دنیای عرب، اشتباه بازنمایی و بیش از حد ساده شده است. مدت‌ها است این داستان بیشتر توسط افرادی گفته می‌شود که دیدگاه اعراب و مردم درگیر در جریان را نادیده می‌گیرند.

نتیجه، ساده شدن این گفتمان و فروکاستن کشمکش‌های منطقه به کشمکش‌های مذهبی بین مسلمانان و یهودیان، یا مسلمانان و “غرب” بوده است. به علاوه پس از ۱۱ سپتامبر، ارائهٔ تصویر پلید و شریر از تمام مسلمانان و نیز اعراب، کاری بسیار ساده شد. مسئلهٔ دیگری که به همین میزان اهمیت دارد، این است که واکنش به این روند در بسیاری از نقاط دنیای عرب هدف گرفتن اقلیت‌هایی بوده است که قرن‌ها در این نواحی زندگی می‌کنند، به خصوص مسیحیان. آنها به اشتباه با مسیحیان غرب یکی گرفته می‌شوند و پیوندهای آنان با شرق، که مسیحیت در آن ظهور کرده، نادیده گرفته می‌شود.

شاید این تلاشی است در جهت حفظ تنوع تاریخی، و نقشی که اقلیت‌ها همواره در منطقه بازی می‌کرده‌اند و می‌کنند؛ همین‌طور تلاشی است برای ایجاد تغییر در منطقه به هر نحو ممکن. این فیلم همچنین روی نیاز به بازنمایی منطقه به نحوی تأکید دارد که نحوهٔ نمایش فروکاهنده در رسانه‌های جریان اصلی را به چالش بکشد، به هژمونی روایت‌های ناقص یا اشتباه پایان ببخشد، و تصورات و تصاویر از ناحیه‌ای که به واسطهٔ استریوتایپ‌های ناکافی تلویزیونی تعریف شده را تغییر دهد.

آیا این پیغام، متفاوت با پیغام انارها و صمغ است؟

به نظر می‌رسد که راه‌های مختلف مقاومت و بقا، از وسواس‌های همیشگی من هستند. ایدهٔ  انارها و صمغ، با شروع انتفاضهٔ دوم به ذهنم رسید. مشاهدهٔ خشونت و تحقیر هرروزه، فقر کمرشکن، مقررات منع عبور و مرور، تلاش به قتل مخالفان و بمب‌گذاری‌های انتحاری، روحیه‌ام را درهم‌ شکست و ایمانم به بشریت را از بین برد. باید به دنبال راهی برای بقا می‌گشتم؛ امیدم را در وضعیتی می‌یافتم که به نظر عاری از امید بود و با وجود وزن خفه‌کنندهٔ نومیدی، به نفس کشیدن ادامه دهم. در این جستجو، موانع درونی جامعهٔ فلسطین نیز پیش رویم قرار گرفتند؛ موانعی که می‌توانند رویاها و آرزوهای شخصی را خرد کنند، اما به بدی موانعی نیستند که باعث می‌شوند آدم‌ها در نومیدی و عدم اطمینان غرق شوند.

هیام عباس در فیلم انارها و صمغ

هیام عباس در فیلم انارها و صمغ

رگبار روزانهٔ کلیشه‌هایی که از ایستگاه‌های تلویزیونی منتشر می‌شوند من را خسته کرده بود. دلم یک داستان فلسطینی می‌خواست، داستانی متفاوت با چیزی که دنیا به دیدن آن عادت داشت. داستانی راجع به فلسطینیانی که سعی می‌کنند در شرایط غیرعادی، به زندگی عادی خود ادامه دهند، آن هم شرایطی که همواره نادیده گرفته می‌شود. انارها و صمغ، به نحوی پیش‌بینی این است که چگونه یک محیط سیاسی رو به زوال و متعاقب آن نبود امید، می‌تواند مستقیماً روی زندگی روزانهٔ فلسطینیان تأثیر بگذارد و باعث شود جامعه خود را بیش از پیش ایزوله کند و در صورت نبود امید و اراده، افراد چطور برای ادامهٔ زندگی به مذهب و سنت‌گرایی محافظه‌کارانه روی می‌آورند.

امیدم این بود که این داستان، یعنی داستان یک زن، یک داستان عاشقانه، یک داستان رقص و موسیقی، احساسات و عواطف مشابهی برای هر کسی تداعی کند که موانعی بر سر رسیدن به آرزوها و رویاهایش می‌بیند. در عین حال، داستان‌های انسانی که تحت تأثیر اخبار و کلیشه‌ها نباشند، هم تصویری جایگزین ارائه می‌کنند و هم با گذشتن از موانع فرهنگی و زبانی، باعث عمیق شدن فهم موجود از داستان فلسطین می‌شوند.

آیا یک سینمای مشخص و مجزای فلسطینی وجود دارد؟

برای مدت بسیاری، داستان فلسطین توسط هر کسی گفته می‌شد به جز خود فلسطینی‌ها. در سی سال گذشته، نویسندگان و فیلمسازان فلسطینی شروع به نوشتن داستان‌های خود و فیلم ساختن در سرزمین خود، با استفاده از بازیگران فلسطینی کردند. اکثر اوقات عوامل فیلم از نقاط دیگر می‌آمدند، چون عوامل فیلم ماهر در فلسطین به ندرت پیدا می‌شوند. اخیراً با اصرار بیشتر بسیاری از کارگردانان برای آموزش عوامل فیلم در کنار عوامل خارجی باتجربه، می‌توان عوامل ماهر بسیار بیشتری در فلسطین پیدا کرد. بنابراین حالا این داستان‌ها توسط خود فلسطینیان ساخته می‌شوند.

رابطهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی در محتوا و زیبایی‌شناسی فیلم‌های داستانی و مستند شما چیست؟

این دو جنبه کاملاً به هم مرتبط هستند؛ بدون جنبهٔ اجتماعی، هیچ جنبهٔ سیاسی‌ای وجود ندارد و جنبهٔ اجتماعی نیز ذاتاً به جنبهٔ سیاسی مرتبط است. در حال حاضر راهی برای جدا کردن محتوا و زیبایی‌شناسی وجود ندارد.

آیا زن بودن تفاوتی در فیلمسازی شما ایجاد کرده است؟

من هرگز خود را یک فیلمساز زن ندیده‌ام. خود را تنها یک فیلمساز می‌دانم.

 Najwandmalak (1)

آیا قصد دارید هم به ساختن مستند ادامه بدهید و هم ساختن فیلم‌های داستانی؟

من هر دو مدیوم فیلم‌های داستانی و مستند را دوست دارم. ساختن اولین فیلم مستندم به نام نعیم و ودیعه[۴]، مرحله‌ای حیاتی در دوران کاری‌ام بود و دلیلش فقط موفقیت بین‌المللی این فیلم نبود. بلکه این فیلم درکی واقعی از این به من داد که در سینما، برای برقراری ارتباط با مخاطب در سطحی دیگر، به چه نیاز دارم. متأسفانه عمدتاً مستندها را در حد گزارش‌های خبری می‌دانند. در صورت استفاده از داستان‌ها، فیلم و موسیقی به شکلی غیرسنتی، می‌توان چیزهای زیادی ضبط کرد. با این وجود، علاقهٔ اصلی من، ساختن فیلم داستانی است. عاشق داستان‌هایی هستم که در آنها کنترل روند خلاقانه بر عهدهٔ خودم باشد و شخصیت‌های حاضر در داستان درون لپ‌تاپ من، در قالب بازیگران جان بگیرند.

در مورد واکنش‌ها به چشمان یک سارق صحبت کنیم.

جالب این است با اینکه بعضی برنامه‌ریزان در اروپا نسبت به پخش این فیلم مردد هستند، مخاطبان برای دیدن آن هجوم می‌برند. تقریباً هر جایی که این فیلم به نمایش درآمده، تمام بلیت‌ها فروخته شده‌اند. برخلاف انتظارم، این فیلم در شرق، جنوب و حتی در آمریکا، مورد استقبال قرار گرفت. تازه از پالم اسپرینگز برگشته‌ام و در آنجا برای نمایش فیلم، نیاز به سالن‌های بیشتری نسبت به میزان اولیه بود.

با توجه به مسائلی که در فرانسه (و در تمام اروپا) می‌گذرد، به نظر می‌رسد نیازی ضروری به فیلم‌هایی مانند چشمان یک سارق وجود دارد، یعنی داستان‌هایی که باعث مطرح شدن بحث شده و منجر به ایجاد درک‌ جدیدی می‌شوند، به این امید که دیالوگ، تصاویر جدید و سینما بتوانند این شکاف روزافزون بین فرهنگ‌ها و گفتمان‌ها را از بین ببرند. شاید سینما بتواند کاری کند که سیاست از انجام آن درمانده است.

واکنش‌ها نسبت به این فیلم، با واکنش‌ها نسبت به فیلم‌های دیگرتان متفاوت بوده است؟

در مورد انارها و صمغ، معتقدم این روایت بیشتر نزدیک به چیزی است که غرب، یا در واقع اروپا، دوست دارد در رابطه با روایت فلسطینی ببیند؛ چرا که داستان در مورد همسر یک فرد زندانی است که تلاش دارد تحت اشغال از سوی اسراییل، به زندگی خود ادامه دهد. به نظرم، غرب دوست دارد بپذیرد که ما در وضعیت اشغال زندگی می‌کنیم و به اما اجازه می‌دهد به طریقی که از نظر آنها مناسب است، به مقاومت ادامه بدهیم؛ یعنی مقاومت غیرخشونت‌باز که هستهٔ اصلی داستان انارها و صمغ است. دیدن اشکال دیگر مقاومت روی صفحهٔ سینما، آنها را مضطرب می‌کند، با اینکه همان صحنه‌ها واقعیت تأسف‌بار ما را تشکیل می‌دهند.

بودجهٔ فیلم هم از دنیای عرب بوده و هم از اروپا. دو بازیگر اصلی فیلم نیز مصری و الجزایری/فرانسوی هستند. آیا قصد دارید از طریق تهیهٔ بودجه از نقاط مختلف و انتخاب بازیگران به این شکل، مخاطبان منطقه‌ای و فراملیتی بیشتری داشته باشید؟

به دنبال مناسب‌ترین بازیگران برای نقش‌ها بودم؛ هم خالد ابوالنجا[۵] و هم سعاد ماسی[۶]، دوستان من هستند. اصلاً فکر نمی‌کردم بتوانم برای خالد ویزا بگیرم. حضور او در اینجا، تقریباً یک معجزه بود. با او در مورد یک نقش کوتاه (پدر نعیم)، صحبت کرده بودم و او بسیار مشتاق به بازی در این نقش بود، عشقی حقیقی به فلسطین نشان می‌داد و می‌خواست به اینجا بیاید. موضعش در قبال انقلاب مصر را هم باید در نظر داشت؛ فردی را پیدا کرده بودم که نمی‌خواست نقش یک انقلابی را بازی کند، بلکه خود یک انقلابی بود.

سعاد ماسی پیش از این هرگز در فیلمی بازی نکرده بود. او را برای بازی در اولین فیلمم یعنی انارها و صمغ می‌خواستم. نوعی کیفیت در او هست که بسیار می‌پسندم؛ نوعی شکنندگی. در این مورد هم بیشتر به دنبال جستجو درون خود بودم تا “بازیگری”.

آنها را برای خوشایند مخاطبان عرب انتخاب نکردم، اما اگر چنین تأثیری داشت، چه بهتر. با این حال، برای من مهم بود و همچنان مهم است که دنیای “عرب” را در یک فیلم فلسطینی جای دهم. با بازی گرفتن از یک الجزایری و یک مصری، برای اولین بار در تاریخ سینمای فلسطین، توانستیم مرزهایی را که بر ما تحمیل شده بودند، بشکنیم؛ مرزهایی که هم ما و هم مسئلهٔ فلسطین را ایزوله می‌کنند. شاید توانسته باشیم با استفاده از بازیگرانی از دنیای عرب در این فیلم، دوباره مسئلۀ فلسطین را به مرکز دنیای عرب نزدیک کنیم.

بودجه گرفتن از دنیای عرب نیز چنین فایده‌ای دارد؛ نشان می‌دهد که حمایت و همبستگی وجود دارد. ما در درون فلسطین نیز تلاش می‌کنیم با به‌کارگیری عوامل فیلم از مرزهای ۱۹۴۸، غزه، بیت‌المقدس، و کرانهٔ باختری، موانع را از پیش رو برداریم. با وجود کارت‌های شناسایی نارنجی، آبی، و سبز، رد شدن از بیش از ششصد ایست بازرسی، کابوسی برای بخش تدارکات است؛ اما به نظر ما غلبه بر این کابوس، برای متحد ماندن امری ضروری است.

منبع: جدلیه

[۱] Najwa Najjar

[۲] Pomegranates and Myrrh

[۳] Eyes of a Thief

[۴] Naim and Wadee’a

[۵] بازیگر و فعال حقوق بشر مصری

[۶] خوانندهٔ پاپ از الجزایر

لطفاً نظر خود را اضافه کنید