وحشت به زبان فارسی: گفتگو با بابک انوری کارگردان فیلم «زیر سایه»

0

بابک انوری در ۱۹ سالگی از ایران به لندن مهاجرت کرده‌است. در دانشگاه وست‌مینستر لندن٬ سینما خوانده‌ و درسال ۲۰۱۱ با فیلم کوتاهش کاندید بفتا شد. او چندسال را در ام‌تی‌وی کار کرد تا فرصت ساختن اولین کاربلندش را پیدا کند٬ فیلمی که توانست به  فستیوال ساندنس ۲۰۱۶ راه‌پیدا کند و توجه بسیاری از منتقدین را برانگیزد. چند روز بعد از ساندنس و بازگشتنش به لندن فرصت مصاحبه با او فراهم شد.

چه‌شد که بین اولین فیلمت و این فیلم ۴ سال فاصله افتاد؟

به نظرم فاصله زیادی نبود٬ بعد از اینکه فیلم اولم به بفتا راه‌یافت٬ چند مدیر برنامه پیدا کردم که کمکم کنند برای کار بعدی سرمایه پیدا کنم. آن موقع برای شبکه ام‌تی‌وی کار می‌کردم و باید از صبح تا عصر کار می‌کردم و فقط شبها و آخر‌هفته‌ها فرصت داشتم روی فیلمنامه کار کنم٬ به همین علت نوشتن طرح دو سال طول کشید و البته بعد از پیداکردن تهیه کننده یک سال را روی تغییرات داستان کار کردیم.

یادم می‌آید در جلسه پرسش و پاسخ بعد از فیلم گفتی که دوست‌داشتی فیلم به زبان فارسی باشد؟ با اینکه ریسک ساختن یک فیلم داستانی با زبان فارسی در خارج از ایران زیاد است٬‌چرا اصرار داشتی فیلم به زبان فارسی باشد؟

بیشتر از اینکه به مخاطب و ریسک فیلم توجه داشته باشم به باورپذیری فیلم دقت داشتم. فکر کردم فیلمی که در دهه ۶۰ ایران می‌گذرد بهتر است به زبان فارسی باشد.دوست داشتم تهران دهه ۶۰ و فضای آن موقع را به نزدیکترین شکل نشان دهم. برای پیداکردن تهیه کننده فیلمنامه را به انگلیسی ترجمه کردم٬ بعضی از تهیه‌کنندگان انگلیسی فیلمنامه را می‌پسندیدند و به محض اینکه بحث زبان فیلم می‌شد٬ من اصرار می‌کردم که باید فارسی باشد٬ خیلی از تهیه‌کننده‌ها به خاطر اینکه زبان فیلم فارسی بود می‌گفتند ریسک کار زیاد است٬ تنها کسانی که موافقت کردند٬ این تهیه‌کننده‌های حاضر فیلم بودند. به هرحال این زبان مادری من است و به آن هم فکر می‌کردم.

نمی‌دانم تا چه حد سینمای ایران را دنبال می‌کنی ولی در سینمای ایران هارر به معنای واقعی وجود ندارد. آیا این موضوع را هم مدنظر داشتی؟ چون به نظر می‌رسد فیلم تو می‌تواند یکی از معدود فیلمهای ژانر وحشت به زبان فارسی باشد.

بله درذهنم بود. برایم جالب بود که ایرانیها به این ژانر علاقه دارند ولی فیلمی به زبان فارسی در این ٰژانر خیلی کم داریم و فیلمسازان ایرانی هم زیاد به دنبال این ژانر نیستند. البته دلیل اصلی انتخاب این داستان این‌ نبود که نمونه ایرانی فیلمنامه ترسناک کم داریم. این داستان را در ذهن داشتم و از قضا داستان در ژانر وحشت بود. چند فیلم ترسناک ایرانی را از دوران بچگیم به خاطر دارم. یکی فیلم «هیولای درون» ساخته خسرو سینایی بود٬ که داوود رشیدی نقش یک ساواکی را بازی می‌کرد٬ فیلم دیگر فیلم «شب بیست و نهم» بود که بازهم از دوران بچگی در یادم مانده‌بود.

«طلسم» داریوش فرهنگ را هم باید اضافه کرد.

بله آن هم از فیلمهای ژانر وحشت بود که در ذهنم مانده‌بود.

چه‌شد که آن دوره زمانی را درنظر گرفتی؟

آن دوران برای اکثر ایرانیها دوره سختی بود. بعد از انقلاب تغییرات زیادی در جامعه داشت اتفاق می‌افتاد٬‌ و همه چیز را سخت‌تر کرده‌بود. اواخر جنگ هم همه‌ خسته شده‌بودند. احساس کردم چنین موقعیت سختی شرایط خوبی برای داستانی در این ژانر است.

زیر سایه

زیر سایه

من خودم شخصاً‌ معتقدم از دهه ۶۰ در سینمای ایران تصویر واقعی نداریم. دلایلش بسیارند٬ از ممیزی گرفته تا رکود چندساله سینمای ایران در آن سالها. همیشه فکر می‌کردم با اینکه بسیاری از اتفاقات مهم در این دوره از تاریخ ایران اتفاق افتاد٬ تصاویر سینمای آن دوره یا مربوط به سینمای دفاع مقدس است یا نوعی از رئالیسم اجتماعی که هیچ‌کدام باورپذیر یا حداقل نزدیک به تصویری که ما از آن دوران در ذهنمان داریم نیست. برایم جالب بود که تو وسواس ویژه‌ای داشتی که همه‌چیز در نزدیکترین شکل به واقعیت تصویر شود٬‌مثلاً چسب‌های ضربدری روی شیشه‌ها یا آن زیرزمینها که برای فرار از بمباران در آنها پناه می‌گرفتیم.

موقع نوشتن فیلمنامه سعی کردم همه خاطرات زمان جنگ را مرور کنم و تک‌تک المان‌های تصویری را به‌خاطر بیاورم و در فیلم بگنجانم٬ از همین چسب‌های شیشه که گفتی تا زیرزمینهای خانه‌ها.

چقدر در مورد ترس و وحشت در فرهنگ فارسی‌زبان تحقیق کردی؟

وقتی بچه بودم مثل خیلی از کودکان ایرانی عاشق قصه‌های ترسناک جن و روح بودم. دوستی داشتم که این داستان‌ها را برایم تعریف می‌کرد و شب بی‌خوابی و ترس به سرم می‌زد. یادم می‌آید که می‌گفتند اگر در جن‌گیری اشتباه کنی٬ جن به سراغت می‌آید و تو را می‌کشد. یادم می‌آید سالهای آخر دبیرستان کتاب «اهل هوا»ی ساعدی را خواندم و بعد مستند «بادجن» تقوایی را دیدم. به نظرم آمد جالب خواهد شد اگر داستانم را با همین خرافه جن ارتباط دهم.

البته خودت هم به درستی اشاره کردی که کتاب ساعدی بیشتر یک تحقیق قوم‌شناسانه است تا کاوشی درباره اسطوره‌های جن…

بله و البته نگاهی روانشناسانه به موضوع این خرافه در جنوب ایران. در ژانر وحشت هم همواره این دوگانگی و ارتباط با روانشناسی وجود دارد. مثلاً‌ در «بچه رزمری» همواره تا انتهای داستان در این تردید هستیم که اتفاق یک عارضه روانی برای شخصیت اصلی داستان است یا این شخصیتهای شیطانی وجود دارند. خیلی اوقات المان‌های ژانر وحشت سمبل هستند و پشت آنها عقده‌ها و مشکلات روانی وجود دارند. کتاب ساعدی هم برای من جالب بود چون نگاهی روانشناسانه به موضوع جن بود.

اشاره جالبی به «بچه رزمری» کردی٬ چون از فیلمهای ژانر وحشت است که کارگردان داستان را از چشم شخصیت اصلی داستان هم می‌بیند و برای ما این تردید را به وجود می آورد که شاید همه این توهمات خود واقعیت باشند. یادم می‌آید که گفتی چند فیلم ژانر وحشت بیشترین تأثیر را بر ساختن این فیلم گذاشتند٬‌آنها کدام فیلم‌ها بودند؟

مهمترین آنها سه‌گانه آپارتمان پولانسکی یعنی «بچه رزمری»٬ «مستأجر» و «انزجار» بودند. فیلم دیگر «بی‌گناهان» جک کلیتون بود یا The Haunting  رابرت وایز که براساس کتاب شرلی جکسون ساخته‌شده‌است٬ این دو فیلم فضاسازی فوق‌العاده‌ای دارند. از فیلمسازان اخیر٬ فیلمهای دل‌تورو برایم بسیار تأثیر گذار بودند.

یکی دونما من را بسیار یاد «درخشش» و «جن‌گیر» انداختند. مثلاً نمایی که مادر وارد زیرزمین می‌شود و دختربچه را می‌بینیم که از بالا نور به او درحال تابیدن است. یا اینکه دختر بچه یک دوست خیالی دارد ٬در «درخشش» هم اتفاق می‌افتد.

خوب شد اشاره کردی٬ بله داستان «درخشش» هم خیلی شبیه است و ضمناً از فیلمهای محبوب من است. به نظرم مهم این است که چطور همه این تأثیرات را از آن خودمان کنیم و به زبان فیلم خودمان نزدیک کنیم.

آن کلک‌های وحشتی که در فیلمت اتفاق می‌افتادند٬‌مثلاً آن دستهایی که از پنجره وارد می‌شدند یا همه آن صداهای غافلگیر‌کننده که تماشاگر را می‌ترساندند٬‌گاهی به تکرار می‌رسیدند٬ و من فکر می‌کردم ممکن است برای تماشاچی قابل پیش بینی شوند. خودت چنین احساسی نداشتی؟

من تلاشم این بود که این ااتفاق نیفتد٬ و سعی کردم بالانس بین این افکت‌های صوتی و تصویری را حفظ کنم٬ امیدوارم برای تماشاگر قابل پیش‌بینی نشده باشد.

بازیگرانت خیلی خوب بازی می‌کردند٬ برایم جالب بود که از جمعیت کم ایرانیهای لندن توانستی بازیگران به این خوبی پیدا کنی؟

بله٬ بازیگران ایرانی خیلی خوبی در اقصی نقاط دنیا وجود دارند٬ ولی معمولاً‌ کسی آنها را پیدا نمی‌کند٬ فکر می‌کنم خوش‌شانس بودیم که توانستیم آنها را پیدا کنیم. برایم بسیار مهم بود که فارسی را بدون لهجه حرف بزنند و خوشبختانه همه فارسی را خوب حرف می‌زدند.

چقدر سینمای ایران را دنبال می‌کنی؟

چندسالیست که دور افتادم٬ ولی تا چندوقت پیش دنبال می‌کردم.

کار بعدی چه خواهد بود؟

بعد از ساندنس درهای زیادی باز شده است٬ یک طرح تریلر دارم که تازه کار روی آن را شروع کرده‌ام.چند فیلمنامه هم از طریق مدیربرنامه‌هایم به دستم رسیده‌اند تا ببینم می‌توانم روی آنها کارکنم یا نه.

به زبان فارسی یا انگلیسی؟

نه فیلم بعدی حتماً‌ به زبان انگلیسی خواهد بود.

لطفاً نظر خود را اضافه کنید